تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 708 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 708 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 708 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۷۰۸ دیوان شمس مولانا

برخیز که ساقی اندرآمد
وان جان هزار دلبر آمد

آمد می ناب وز پی نقل
بادام و نبات و شکر آمد

آن جان و جهان رسید و از وی
صد جان جهان مصور آمد

مشک آمد پیش طره او
کان طره ز حسن بر سر آمد

زد حلقه مشک فام و می‌گفت
بگشای که بنده عنبر آمد

از تابش لعل او چه گویم
کز لعل و عقیق برتر آمد

زان سنبل ابروش حیاتم
با برگ و لطیف و اخضر آمد

درده می خام و بین که ما را
در مجلس خام دیگر آمد

آن رایت سرخ کز نهیبش
اسپاه فرج مظفر آمد

هر کار که بسته گشت و مشکل
آن کار بدو میسر آمد

می ده که سر سخن ندارم
زیرا که سخن چو لنگر آمد

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۷۰۸ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۷۰۸ مولانا، غزلی پرشور و شادمانه است که آمدن ساقی (معشوق الهی یا پیر کامل) و تأثیرات شگرف او را بر هستی به تصویر می‌کشد. مولانا در این غزل، بر نیروی حیات‌بخش و مشکل‌گشای معشوق، بی‌همتایی جمال او، و رهایی از قید عقل و سخن در حضور وی تأکید می‌کند. فضای غزل سراسر جشن و سرور ناشی از فیض بی‌کران الهی است.

آمدن ساقی و جلوه‌های او

مولانا غزل را با دعوت به برخاستن و استقبال از ساقی آغاز می‌کند:

برخیز که ساقی اندرآمد وان جان هزار دلبر آمد

«برخیز (ای عاشق، ای سالک) که ساقی (معشوق حقیقی، یا پیر کامل که فیض الهی می‌بخشد) وارد شد،» «و آن جان (جان حقیقی عالم و جان جان‌ها) که هزاران دلبر (جمال و زیبایی) در خود دارد، آمد.» این بیت به آمدن منبع اصلی حیات و زیبایی که از هزاران دلبر نیز زیباتر و دلرباتر است.

آمد می ناب وز پی نقل بادام و نبات و شکر آمد

«(همراه با ساقی) شراب ناب (عشق خالص) آمد و به دنبال آن (برای خوردنی‌های همراه شراب، نقل)،» «بادام و نبات و شکر آمد.» این بیت به لذت‌های شیرین و خالص معنوی که همراه با فیض عشق الهی حاصل می‌شوند.

آن جان و جهان رسید و از وی صد جان جهان مصور آمد

«آن جان (حقیقی) و جهان (مطلق هستی) رسید و از پرتو وجود او،» «صدها جان و جهان دیگر به تصویر (صورت) درآمد (ایجاد شد).» این بیت به نقش خلاق معشوق به عنوان منشأ اصلی آفرینش و منبع تمامی جان‌ها و جهان‌ها.

زیبایی معشوق و تأثیر آن بر هستی

مولانا به توصیف جمال بی‌نظیر معشوق و تأثیرات آن می‌پردازد:

مشک آمد پیش طره او کان طره ز حسن بر سر آمد

«مشک (که خود نماد خوشبویی است) در برابر زلف (طره) او (معشوق) آمد (تا بوی خوشی یاد بگیرد)،» «چرا که آن زلف از فرط زیبایی (حسن) در اوج قرار گرفته (بر سر آمد).» این بیت به نهایت خوشبویی و زیبایی زلف معشوق که حتی مشک را نیز شرمنده می‌سازد.

زد حلقه مشک فام و می‌گفت بگشای که بنده عنبر آمد

«(معشوق) با زلف خوش‌بوی خود حلقه زد (دل‌ها را به دام انداخت) و می‌گفت،» «بگشای (در را) که بنده‌ات (عاشق) مانند عنبر (خوشبو و ارزشمند) آمد (آماده‌ی ورود به حریم توست).» این بیت به جذب‌کنندگی معشوق و دعوت او از عاشق برای ورود به حریم وصل.

از تابش لعل او چه گویم کز لعل و عقیق برتر آمد

«از درخشش لب لعل‌گونه‌ی او (معشوق) چه بگویم،» «که از هر لعل و عقیق دیگری برتر و والاتر است.» این بیت به زیبایی بی‌نظیر لب‌های معشوق که نماد سخن گفتن و فیض‌بخشی اوست.

زان سنبل ابروش حیاتم با برگ و لطیف و اخضر آمد

«از آن سنبل (پیچ و خم) ابروی او (معشوق)، حیات من،» «با برگ (رونق و طراوت) و لطیف و سرسبز (اخضر) شد.» این بیت به تأثیر زیبایی ابروی معشوق بر حیات عاشق که آن را سرشار از طراوت و سرسبزی می‌کند.

مستی و گشایش امور

مولانا به مستی از عشق و گشایش مشکلات توسط معشوق اشاره می‌کند:

درده می خام و بین که ما را در مجلس خام دیگر آمد

«شراب خام (ناب و خالص عشق) را بده و ببین که ما را،» «در مجلس خام (مجلس ساده و بی‌ریا) حالی دیگر (حالتی تازه و شگفت‌انگیز) دست داد.» این بیت به پذیرش شراب ناب عشق و تجربه‌ی حالی نو و عمیق در مجلسی ساده و بی‌تکلف.

آن رایت سرخ کز نهیبش اسپاه فرج مظفر آمد

«آن پرچم سرخ (نماد پیروزی و فتح، یا خورشید عشق) که از شکوه و عظمتش (نهیب)،» «سپاه پیروزی (فرج، آسودگی و گشایش) غالب و پیروز (مظفر) شد.» این بیت به قدرت عشق الهی که موجب پیروزی و گشایش تمامی سختی‌ها می‌شود.

هر کار که بسته گشت و مشکل آن کار بدو میسر آمد

«هر کاری که بسته شد و دشوار گشت،» «آن کار به واسطه‌ی او (معشوق) آسان و ممکن (میسر) شد.» این بیت به معشوق به عنوان حل‌کننده‌ی تمامی مشکلات و گره‌گشای امور.

سکوت و ناتوانی سخن

مولانا در پایان غزل، به ناتوانی زبان در برابر عظمت معشوق اشاره می‌کند:

می ده که سر سخن ندارم زیرا که سخن چو لنگر آمد

«می (شراب) بده که دیگر توان سخن گفتن ندارم (و راز را نمی‌توانم فاش کنم)،» «زیرا سخن (در برابر این مستی و عظمت) مانند لنگر (کشتی را از حرکت بازمی‌دارد) است (و مانع پرواز روح است).» این بیت به اوج مستی عارف که در آن دیگر جایی برای کلام نیست، زیرا کلام مانع پرواز روح به سوی حقیقت می‌شود.


نکات مهم

  • آمده ساقی، منبع فیض: ساقی و معشوق حقیقی، منبع بی‌کران زیبایی، حیات و فیض است.
  • لذات معنوی: همراهی شراب ناب عشق با لذت‌های شیرین و خالص معنوی.
  • خالقیت معشوق: معشوق منشأ اصلی آفرینش تمامی جان‌ها و جهان‌هاست.
  • جمال بی‌نظیر: زیبایی معشوق چنان است که حتی مشک و لعل و عقیق را نیز تحت‌الشعاع قرار می‌دهد.
  • تأثیر بر حیات عاشق: حضور معشوق، حیات عاشق را سرشار از طراوت و سرسبزی می‌کند.
  • گشایش و پیروزی: عشق الهی قدرت حل تمامی مشکلات و گشایش تمامی امور را دارد.
  • ناتوانی زبان در برابر عشق: در اوج مستی از عشق الهی، سخن گفتن ناتوان می‌شود و مانع پرواز روح است.

این غزل با بیانی سرشار از شور و مستی، فضایی از استقبال پرشکوه از معشوق و جشن فیض الهی را به تصویر می‌کشد و به ناتوانی کلام در بیان عظمت این تجربه اشاره می‌کند.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: