تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 697 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 697 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 697 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۶۹۷ دیوان شمس مولانا

دل بی‌لطف تو جان ندارد
جان بی‌تو سر جهان ندارد

عقل ار چه شگرف کدخداییست
بی خوان تو آب و نان ندارد

خورشید چو دید خاک کویت
هرگز سر آسمان ندارد

گلنار چو دید گلشن جان
زین پس سر بوستان ندارد

در دولت تو سیه گلیمی
گر سود کند زیان ندارد

بی ماه تو شب سیه گلیمست
این دارد و آن و آن ندارد

دارد ز ستاره‌ها هزاران
بی ماه چراغدان ندارد

بی گفت تو گوش نیست جان را
بی گوش تو جان زبان ندارد

وان جان غریب در تظلم
می‌نالد و ترجمان ندارد

لیکن رخ زرد او گواهست
و اشکی که غمش نهان ندارد

غماز شوم بود دم سرد
آن دم که دم خران ندارد

اصل دم سرد مهر جانست
کان را مه مهر جان ندارد

چون دل سبکش کند بهارت
صد گونه غمش گران ندارد

آن عشق جوان چو نوبهارت
جز پیران را جوان ندارد

تا چند نشان دهی خمش کن
کان اصل نشان نشان ندارد

بگذار نشان چو شمس تبریز
آن شمس که او کران ندارد

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۶۹۷ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۶۹۷ مولانا، غزلی سرشار از بیان نهایت وابستگی هستی و کمالات به لطف و حضور معشوق است. مولانا در این غزل، بر محوریت معشوق به عنوان منبع حیات، معرفت، و زیبایی، و بی‌اثر بودن هرچه غیر از اوست تأکید می‌کند. این غزل سراسر تجلیلی از فضل بی‌کران معشوق و بیان حال عاشقی است که وجود خود را کاملاً وابسته به او می‌بیند.

وابستگی کل هستی به لطف معشوق

مولانا غزل را با بیان وابستگی جان و جهان به لطف معشوق آغاز می‌کند:

دل بی‌لطف تو جان ندارد جان بی‌تو سر جهان ندارد

«دل (عاشق) بدون لطف تو (معشوق) جانی (حیاتی) ندارد،» «(و) جان (انسان) بدون تو (معشوق)، تمایل و آرزوی (سر) جهان (دنیا و آفرینش) را ندارد.» این بیت به مطلق بودن وابستگی دل و جان به لطف معشوق اشاره دارد؛ بدون او نه دل زنده است و نه جان تمایلی به جهان دارد.

عقل ار چه شگرف کدخداییست بی خوان تو آب و نان ندارد

«عقل، اگرچه سرپرست و کدخدای (توانمندی در اداره امور زندگی) است،» «اما بدون سفره (لطف) تو (معشوق)، آب و نانی (قوتی و توانایی‌ای) ندارد.» این بیت به ضعف و ناتوانی عقل، با وجود توانایی‌هایش، در برابر فیض و لطف معشوق اشاره دارد.

خورشید چو دید خاک کویت هرگز سر آسمان ندارد

«خورشید هنگامی که خاک کوی تو (معشوق) را دید (و عظمت تو را دریافت)،» «دیگر هرگز تمایلی به (اوج و شکوه) آسمان ندارد (زیرا کوی تو والاتر است).» این بیت به فروغ و عظمت بی‌نظیر معشوق اشاره دارد که حتی خورشید نیز در برابر آن سر تعظیم فرود می‌آورد و از مقام خود دست می‌کشد.

گلنار چو دید گلشن جان زین پس سر بوستان ندارد

«گلنار (گل انار، نماد زیبایی دنیوی) هنگامی که گلشن جان (معشوق یا روح متعالی) را دید،» «از این پس دیگر تمایلی به (ظاهر) بوستان ندارد (زیرا گلشن جان بسی زیباتر است).» این بیت به بی‌اهمیت شدن زیبایی‌های ظاهری دنیا در برابر زیبایی و شکوه گلشن جان (معشوق یا عالم معنا).

فقر در برابر دولت معشوق

مولانا به فقر و بی‌نیازی در برابر دولت معشوق اشاره می‌کند:

در دولت تو سیه گلیمی گر سود کند زیان ندارد

«در دولت (مقام و قدرت) تو (معشوق)، حتی یک سیه‌گلیم (فقیر و درویش)،» «اگر (ظاهراً) سودی هم نکند (به ظاهر نفعی نبرد)، زیانی (ضرر و نقصی) هم ندارد.» این بیت به برکت حضور در دولت عشق اشاره دارد؛ در این مسیر، حتی فقر نیز موجب زیان نمی‌شود و همه چیز به خیر می‌انجامد.

بی ماه تو شب سیه گلیمست این دارد و آن و آن ندارد

«بدون ماه (روی) تو (معشوق)، شب مانند یک سیه‌گلیم (تاریک و بی‌ارزش) است،» «(و آن سیه‌گلیم) این (یعنی نور و زیبایی) را دارد و آن (هیچ چیز) و آن (هیچ چیز) را ندارد (شب بدون ماه تو هیچ ندارد).» این بیت به تاریکی و بی‌ارزشی هر چیزی بدون نور وجود معشوق.

دارد ز ستاره‌ها هزاران بی ماه چراغدان ندارد

«(آسمان) هزاران ستاره (جلوه‌های کوچک زیبایی) دارد،» «اما بدون ماه (معشوق)، هیچ چراغدانی (نوردهنده و روشنایی‌بخش اصلی) ندارد.» این بیت به کثرت زیبایی‌ها و دانش‌های پراکنده در عالم، اما نبودِ منبع اصلی نور و هدایت (معشوق) که همه‌ی آن‌ها را بی‌فروغ می‌سازد.

ارتباط جان با کلام معشوق

مولانا به ارتباط عمیق جان با کلام معشوق اشاره می‌کند:

بی گفت تو گوش نیست جان را بی گوش تو جان زبان ندارد

«بدون سخن تو (معشوق)، جان (انسان) گوشی برای شنیدن ندارد،» «و بدون گوش (لطف و توجه) تو، جان (انسان) زبانی برای سخن گفتن ندارد.» این بیت به وابستگی کامل جان انسان به کلام و لطف معشوق برای شنیدن و گفتن حقایق اشاره دارد.

وان جان غریب در تظلم می‌نالد و ترجمان ندارد

«و آن جان غریب (تنها و بی‌کس)، در حال تظلم (دادخواهی)،» «می‌نالد، اما ترجمان (واسطه‌ای برای بیان دردش به معشوق) ندارد.» این بیت به او و تنهایی جان عاشق در فراق، که ناله‌هایش بی‌واسطه به گوش معشوق می‌رسد و نیازی به واسطه ندارد.

لیکن رخ زرد او گواهست و اشکی که غمش نهان ندارد

«اما (با این حال،) چهره‌ی زرد (رنگ‌پریده‌ی) او (عاشق) گواه است،» «و اشکی که غم (عشق) او را پنهان نمی‌کند (بلکه آشکار می‌سازد).» این بیت به نشانه‌های ظاهری عشق و رنج فراق که بی‌واسطه و به وضوح حال عاشق را بیان می‌کنند.

نکوهش دم سرد و بی‌مهری

مولانا به نکوهش بی‌مهری و عدم وجود عشق در برخی انسان‌ها اشاره می‌کند:

غماز شوم بود دم سرد آن دم که دم خران ندارد

«دم سرد (بی‌عاطفه و بی‌احساس) نشانه‌ی بدبختی (شومی) است،» «آن دمی که (حتی) نفس خران (بی‌خردان و جاهلان) را ندارد (یعنی از هر نوع حیات و طراوت خالی است).» این بیت به بدبختی و بی‌ارزشی کسانی که از عشق و عاطفه بی‌بهره‌اند و وجودشان هیچ حیاتی ندارد.

اصل دم سرد مهر جانست کان را مه مهر جان ندارد

«اصل (و منشأ) دم سردی (و بی‌مهری)، (عدم وجود) مهر جان (عشق و محبت) است،» «که آن (مهر جان) را ماه مهر جان (معشوق که منشأ محبت است) ندارد (یعنی این بی‌مهری از سمت معشوق نیست، بلکه از جانب خود فرد است).» این بیت به این حقیقت که منشأ بی‌مهری و سردی، نبود عشق در وجود خود فرد است، نه کم‌لطفی از سوی معشوق.

بهار عشق و جوانی جان

مولانا به تأثیر بهار عشق بر دل و جان اشاره می‌کند:

چون دل سبکش کند بهارت صد گونه غمش گران ندارد

«هنگامی که بهار (شور و طراوت) تو (معشوق)، دل (عاشق) را سبک و رها کند،» «(آنگاه) صدها نوع غم برای او سنگین و طاقت‌فرسا نخواهد بود (و عاشق تحمل همه غم‌ها را خواهد داشت).» این بیت به قدرت عشق در بخشیدن سبکی و توانایی تحمل غم‌ها به عاشق.

آن عشق جوان چو نوبهارت جز پیران را جوان ندارد

«آن عشق جوانی که مانند نوبهار تو (معشوق) است،» «فقط پیران (روح‌های فرسوده و ناامید) را جوان (و باطراوت) نمی‌کند (بلکه همه را).» این بیت به فراگیری و قدرت حیات‌بخش عشق که نه تنها پیران را جوان می‌کند، بلکه به همه تازگی می‌بخشد.

سکوت در برابر حقیقت مطلق

مولانا در پایان غزل، به لزوم سکوت در برابر حقیقت مطلق و بی‌کران شمس تبریزی اشاره می‌کند:

تا چند نشان دهی خمش کن کان اصل نشان نشان ندارد

«تا کی (با کلمات) نشانه دهی (و توضیح دهی)؟ خاموش باش،» «چرا که آن اصل نشان (حقیقت مطلق) خود هیچ نشانه و علامتی ندارد (و در قالب کلمات نمی‌گنجد).» این بیت به بی‌حد و مرز بودن حقیقت الهی و ناتوانی کلمات در بیان کامل آن اشاره دارد.

بگذار نشان چو شمس تبریز آن شمس که او کران ندارد

«(همانند) شمس تبریزی، (قید) نشانه‌ها را رها کن،» «آن شمسی که هیچ کرانه و انتهایی ندارد (و بی‌حد و مرز است).» این بیت به تأکید بر رهایی از قالب‌ها و نشانه‌ها و توجه به حقیقت مطلق و بی‌کران شمس تبریزی، که نمادی از حقیقت الهی است.


نکات مهم

  • وابستگی مطلق به معشوق: دل و جان و حتی عقل، بدون لطف و فیض معشوق هیچ ارزشی و توانی ندارند.
  • بی‌اهمیت شدن دنیا: زیبایی‌های دنیوی در برابر جمال معشوق رنگ می‌بازند.
  • برکت در دولت عشق: در مسیر عشق حتی فقر نیز موجب زیان نمی‌شود و به خیر می‌انجامد.
  • معشوق، نور اصلی: هزاران ستاره (جلوه‌های کوچک) بدون ماه (معشوق، منبع اصلی نور) بی‌فروغ‌اند.
  • ارتباط جان با کلام حق: جان انسان برای شنیدن و گفتن حقایق نیازمند کلام و لطف معشوق است.
  • نشانه‌های آشکار عشق: درد و غم عاشق و چهره‌ی زرد او، خود گواهی بر عشق پنهان او هستند.
  • منشأ بی‌مهری: دم سردی و بی‌مهری از نبود عشق در وجود خود انسان نشأت می‌گیرد، نه از معشوق.
  • قدرت حیات‌بخش عشق: عشق، دل را سبک و تحمل غم‌ها را آسان می‌کند و به پیران نیز جوانی می‌بخشد.
  • فراتر بودن حقیقت از کلام: حقیقت مطلق بی‌کران است و در قالب نشانه‌ها و کلمات نمی‌گنجد؛ باید سکوت کرد.
  • شمس تبریزی، بی‌کران: شمس تبریزی نماد این حقیقت بی‌کران است و باید نشانه‌ها را رها کرد و به او پیوست.

این غزل با تمثیلات زیبا و پر معنا، عمق و گستردگی فیض معشوق را بیان می‌کند و جایگاه او را در هستی و در زندگی عاشق، بی‌بدیل می‌خواند.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: