مطالب پیشنهادی![]()
رفتیم بقیه را بقا باد
لابد برود هر آنک او زاد
پنگان فلک ندید هرگز
طشتی که ز بام درنیفتاد
چندین مدوید کاندر این خاک
شاگرد همان شدست کاستاد
ای خوب مناز کاندر آن گور
بس شیرینست لا چو فرهاد
آخر چه وفا کند بنایی
کاستون ویست پارهای باد
گر بد بودیم بد ببردیم
ور نیک بدیم یادتان باد
تنها ماندن اگر نخواهی
از طاعت و خیر ساز اولاد
آن رشته نور غیب باقیست
کانست لباب روح اوتاد
آن جوهر عشق کان خلاصهست
آن باقی ماند تا به آباد
این ریگ روان چو بیقرارست
شکل دگر افکنند بنیاد
چون کشتی نوحم اندر این خشک
کان طوفانست ختم میعاد
زان خانه نوح کشتیی بود
کز غیب بدید موج مرصاد
خفتیم میانه خموشان
کز حد بردیم بانگ و فریاد
غزل ۶۹۲ مولانا، غزلی تأملبرانگیز و عارفانه دربارهی فنای دنیا و بقای حقایق معنوی است. مولانا در این غزل، بر ناپایداری حیات مادی، غرور بیجا در برابر مرگ، اهمیت اعمال نیکو برای بقای معنوی، و نقش عشق به عنوان جوهر باقی تأکید میکند. او با اشاره به داستان نوح (ع)، به کشتی نجات معنوی و لزوم پناه بردن به آن در طوفانهای زندگی میپردازد.
مولانا غزل را با بیان ناپایداری هر آنچه زاده شده است، آغاز میکند:
رفتیم بقیه را بقا باد لابد برود هر آنک او زاد
«ما (که از دنیا) رفتیم، بقیه (بازماندگان) در بقا باشند (آرزوی طول عمر برای دیگران)،» «به ناچار هر کس که متولد شد، (روزی از دنیا) خواهد رفت.» این بیت به حقیقت محتوم مرگ و فناپذیری هر موجودی که به دنیا آمده است اشاره دارد.
پنگان فلک ندید هرگز طشتی که ز بام درنیفتاد
«نارنجکانداز فلک (کنایه از تقدیر و چرخ روزگار) هرگز طشتی (کنایه از حیات یا هر چیز مادی) را ندیده است،» «که از بالای بام (زندگی) به زمین نیفتاده باشد.» این بیت با تمثیلی زیبا، به گریزناپذیر بودن مرگ و فنا برای همهی موجودات اشاره میکند.
چندین مدوید کاندر این خاک شاگرد همان شدست کاستاد
«اینقدر (برای دنیا) تلاش نکنید و ندوید (سعی و کوشش نکنید)، زیرا در این خاک (دنیا)،» «شاگرد (معمولی) همان (سرنوشت) را پیدا کرده است که استاد (مقامدار) پیدا کرده بود (یعنی هر دو فانی شدند).» این بیت به بیهودگی تلاش بیش از حد برای دنیا، زیرا همهی انسانها، صرف نظر از مقام و موقعیت، سرنوشتی یکسان در برابر مرگ دارند.
ای خوب مناز کاندر آن گور بس شیرینست لا چو فرهاد
«ای (شخص) زیبا! ناز و فخر نکن، چرا که در آن گور،» «“لا” (نیستی و فنا) برایت بسیار شیرین است (و آنقدر میمانی) که مانند فرهاد (که در عشق شیرین مرد) میشوی.» این بیت به بیاعتباری زیبایی ظاهری در برابر مرگ و فنا، و لزوم رهایی از غرور.
آخر چه وفا کند بنایی کاستون ویست پارهای باد
«آخر، چگونه بنایی (سازهای، کنایه از حیات و وجود مادی) میتواند پایدار بماند،» «که ستون آن (موجودیتش) پارهای (مقداری) باد (ناپایدار و بیاساس) است؟» این بیت به ناپایداری و بیاساسی وجود مادی انسان و عدم پایداری آن در برابر فنا اشاره دارد.
مولانا به راه بقای معنوی و اهمیت اعمال صالح اشاره میکند:
گر بد بودیم بد ببردیم ور نیک بدیم یادتان باد
«اگر (در زندگی) بد بودیم، (نتیجهی) بدی را با خود بردیم (و مجازات خواهیم شد)،» «و اگر نیک بودیم، یادتان گرامی باد (و از ما به نیکی یاد کنید).» این بیت به پایبندی به مسئولیت اعمال و تأکید بر اینکه تنها یاد نیکو از انسان باقی میماند.
گر اوحد دهر خویش باشی امروز روان شوی چو آحاد
«اگر (گمان میکنی که) یگانهی روزگار خود هستی،» «امروز (روزی) مانند عموم مردم (آحاد) خواهی رفت (و خواهی مرد).» این بیت به بیاعتباری مقامهای دنیوی در برابر مرگ و یکسانی سرنوشت همگان در برابر آن.
تنها ماندن اگر نخواهی از طاعت و خیر ساز اولاد
«اگر نمیخواهی (پس از مرگ) تنها بمانی (و نام و یادت باقی بماند)،» «از طاعت (عبادت) و خیر (اعمال نیکو) “اولاد” (فرزندان معنوی و آثار باقی) بساز.» این بیت به اهمیت عمل صالح و عبادت برای بقای نام و اثر معنوی انسان پس از مرگ.
مولانا به جوهر باقیمانندهی عشق و کشتی نجات اشاره میکند:
آن رشته نور غیب باقیست کانست لباب روح اوتاد
«آن رشتهی نور غیب (حقیقت الهی) باقی است،» «که آن (رشته نور) جوهر و مغز (لباب) روح اوتاد (اولیا و عارفان کامل) است.» این بیت به بقای حقیقت الهی و جوهر روح عارفان کامل که به این حقیقت متصل است.
آن جوهر عشق کان خلاصهست آن باقی ماند تا به آباد
«آن جوهر عشق (الهی) که خلاصهی (تمام کمالات) است،» «آن (عشق) تا ابد (آباد) باقی میماند.» این بیت به جاودانگی عشق الهی به عنوان خلاصهی هستی و تنها حقیقت باقی.
این ریگ روان چو بیقرارست شکل دگر افکنند بنیاد
«این شن روان (دنیای ناپایدار و بیثبات) چون بیقرار است،» «(عشق) اساس و بنیان (زندگی) را به شکلی دیگر (پایدار و معنوی) پیریزی میکند.» این بیت به ناپایداری دنیا و نقش عشق در بنا نهادن بنیادی استوار و معنوی برای زندگی.
چون کشتی نوحم اندر این خشک کان طوفانست ختم میعاد
«(این عشق) مانند کشتی نوح من در این خشکی (دنیای مادی و بیروح) است،» «زیرا آن طوفان (حوادث و بلاهای روزگار) پایان وعده (و زمان امتحان الهی) است.» این بیت به نقش عشق به عنوان کشتی نجات در برابر طوفانهای زندگی، و اشاره به پایان هر دورهای با یک طوفان.
زان خانه نوح کشتیی بود کز غیب بدید موج مرصاد
«از آن خانهی نوح (حقیقت درونی یا پیر کامل) کشتیای بود (که ساخته شد)،» «که از عالم غیب، موجهایی (الهامات و امدادهای پنهانی) را میدید که در کمین بودند (موج مرصاد).» این بیت به بصیرت عارفان و اولیا که میتوانند از عالم غیب، خطرات و امدادها را پیشبینی کنند و راه نجات (کشتی) را بسازند.
خفتیم میانه خموشان کز حد بردیم بانگ و فریاد
«(اکنون که حقیقت مرگ و بقا را دانستیم،) در میان خاموشان (اهل سکوت و تسلیم) خفتهایم،» «زیرا (قبلاً) از حد و اندازه بانگ و فریاد (اظهار وجود و سخنان دنیوی) سر داده بودیم.» این بیت به حال تسلیم و آرامش عاشق پس از درک حقایق، و رهایی از هیاهوی دنیوی و خودنمایی.
این غزل با بیانی ژرف و تأملبرانگیز، به انسان یادآوری میکند که به ظواهر دنیا دل نبندد و در پی حقایق باقی و جاودان باشد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر