تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 679 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 679 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 679 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۶۷۹ دیوان شمس مولانا

چو دیوم عاشق آن یک پری شد
ز دیو خویشتن یک سر بری شد

چو ناگاهان بدیدش همچو برقی
برون پرید عقلش را سری شد

در انگشت پری مُهر سلیمان
چو دید آن جان و دل در چاکری شد

چو سر چاکری عشق دریافت
فراز هفت چرخ مهتری شد

چو لب تر کرد او از جام عشقش
بدان خشکی لب او از تری شد

چو شد او مشتری عشق جنی
کمینه بندگانش مشتری شد

چو گاوی بود بی‌جان و زبان دیو
بداد جان و عشقش سامری شد

همه جور و جفا و محنت عشق
بر او شیرین چو مهر مادری شد

مگر درد فراق و جور هجران
که تاب آن نبودش زان بری شد

ز دست هجر او تا پیش مخدوم
که شمس‌الدین است بهر داوری شد

چو دیو آمد به پیشش خاک بوسید
از آتش با ملایک همپری شد

از آن مستی به تبریز است گردان
که از جانش هوای کافری شد

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۶۷۹ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۶۷۹ مولانا، غزلی پر از استعارات و نمادهای عرفانی است که به قدرت دگرگون‌کننده‌ی عشق و تسلیم نفس (دیو) در برابر معشوق (پری) می‌پردازد. مولانا در این غزل، سیر تحول نفس از حالت شیطانی و جهل به سوی بندگی و مقام ملکوتی را نشان می‌دهد و نقش شمس تبریزی را به عنوان داور و واسطه‌ی این تحول برجسته می‌سازد.

دگرگونی دیو با عشق پری

مولانا غزل را با دگرگونی نفس اماره (دیو) در مواجهه با عشق الهی (پری) آغاز می‌کند:

چو دیوم عاشق آن یک پری شد ز دیو خویشتن یک سر بری شد

«هنگامی که دیو من (نفس اماره‌ی من، یا هر انسان شیطانی‌خو) عاشق آن یک پری (معشوق الهی یا انسان کامل) شد،» «(بلافاصله) از خوی دیوی خود کاملاً بریده شد.» این بیت به تأثیر دگرگون‌کننده‌ی عشق الهی که می‌تواند نفس سرکش را رام کند و آن را از خوی شیطانی رها سازد.

چو ناگاهان بدیدش همچو برقی برون پرید عقلش را سری شد

«هنگامی که ناگهان او را (پری را) همچون برقی (درخشان و ناگهانی) دید،» «عقلش پرید (و از دست رفت) و (عشق) او را (که قبلاً دیو بود) “سری” (سرمایه و اعتبار) شد (یا “سری” شد، کنایه از اینکه او به راهی دیگر و هدفی دیگر رفت).» این بیت به حیرت و از خود بی‌خودی نفس در برابر جلوه‌ی ناگهانی معشوق، که باعث می‌شود عقل ظاهری از کار بیفتد و عشق مسیر جدیدی به او ببخشد.

در انگشت پری مُهر سلیمان چو دید آن جان و دل در چاکری شد

«هنگامی که (دیو) در انگشت پری، مُهر سلیمان (نماد قدرت و فرمانروایی بر اجنه و دیوان) را دید،» «بلافاصله جان و دلش به خدمتگزاری (چاکری) درآمد.» این بیت به تسلیم کامل نفس در برابر قدرت و اقتدار معشوق (همچون قدرت سلیمان بر دیوان) و رضایت آن به بندگی و فرمانبرداری.

مقام بندگی و تبدیل خشکی به تری

مولانا به مقام والای بندگی در عشق و تأثیر آن بر وجود اشاره می‌کند:

چو سر چاکری عشق دریافت فراز هفت چرخ مهتری شد

«هنگامی که (نفس دیوصفت) راز و سر بندگی (چاکری) عشق را درک کرد،» «(ناگهان) بر فراز هفت آسمان (هفت چرخ) سروری و مهتری یافت (و به مقامی والا رسید).» این بیت به بالا رفتن مقام نفس در اثر بندگی صادقانه در مسیر عشق و رسیدن به مرتبه‌ای بالاتر از عالم ماده.

چو لب تر کرد او از جام عشقش بدان خشکی لب او از تری شد

«هنگامی که (آن نفس) لب خود را از جام عشق او (معشوق) تر کرد،» «با آن (قطره‌ای) از تری، خشکی لب او (که نماد بی‌حاصلی و بی‌بهره‌گی قبل از عشق بود) از بین رفت.» این بیت به تحول و شکوفایی نفس با چشیدن قطره‌ای از باده‌ی عشق الهی و رهایی از بی‌حاصلی.

چو شد او مشتری عشق جنی کمینه بندگانش مشتری شد

«هنگامی که او (نفس تحول‌یافته) خود مشتری و طالب عشق الهی (عشق جنی، یعنی عشق برآمده از جان و روح لطیف و آسمانی) شد،» «(آن‌گاه) حتی پایین‌ترین بندگان او (یا چیزهای ناچیز) نیز برای او مشتری پیدا کردند (و ارزشمند شدند).» این بیت به تأثیر وجود عاشق بر محیط اطرافش اشاره دارد که با ارزش‌یافتن او در محضر عشق، هر آنچه به او تعلق دارد نیز ارزشمند می‌شود.

چو گاوی بود بی‌جان و زبان دیو بداد جان و عشقش سامری شد

«او (آن دیو/نفس) مانند گاوی بی‌جان و بی‌زبان بود (در جهل و بی‌حرکتی)،» «(اما) جان (حقیقی) خود را داد و عشقش (که به او رسید) او را (همچون) سامری (که گوساله‌ی بی‌جان را زنده کرد و مظهر فریبندگی بود) کرد (یعنی به او حیات و قدرت بخشید).» این بیت به حیات‌بخشی عشق اشاره دارد که نفس مرده و بی‌جنبش را زنده می‌کند و به او قدرت و تأثیرگذاری می‌بخشد. (نکته: سامری در ادبیات صوفیه گاهی به معنای جادوگر و کسی که قدرت ایجاد اثر دارد نیز به کار رفته است.)

شیرینی جور عشق و نقش شمس تبریزی

مولانا به شیرینی درد و رنج عشق و نقش شمس تبریزی اشاره می‌کند:

همه جور و جفا و محنت عشق بر او شیرین چو مهر مادری شد

«تمام ستم‌ها و رنج‌ها و سختی‌های عشق،» «بر او (نفس دگرگون‌شده) شیرین شد، همچون مهر مادری.» این بیت به لذت بردن عاشق از سختی‌های راه عشق و پذیرش آن‌ها به مثابه‌ی لطف معشوق.

مگر درد فراق و جور هجران که تاب آن نبودش زان بری شد

«مگر درد فراق و ستم هجران (جدایی از معشوق)،» «که (نفس) تاب آن را نداشت و از آن رهایی یافت (یعنی فراق را تحمل نکرد و به وصال رسید).» این بیت به اینکه عاشق حقیقی نمی‌تواند درد فراق را تحمل کند و این درد او را به سمت وصال سوق می‌دهد.

ز دست هجر او تا پیش مخدوم که شمس‌الدین است بهر داوری شد

«از دست هجران او (نفس) به نزد مخدوم (مولا و سرور)،» «که شمس‌الدین (شمس تبریزی) است، برای داوری و قضاوت (در مورد این درد) رفت.» این بیت به نقش شمس تبریزی به عنوان پناهگاه و مرجع نهایی برای عاشقانی که از درد فراق در رنجند.

چو دیو آمد به پیشش خاک بوسید از آتش با ملایک همپری شد

«هنگامی که (آن) دیو (نفس دگرگون‌شده) به نزد او (شمس) آمد و خاک پای او را بوسید،» «(از برکت این تسلیم) از ماهیت آتشین (طبیعت شیطانی) خود رها شد و با فرشتگان هم‌نشین گشت (و ماهیت ملکوتی یافت).» این بیت به قدرت بی‌نظیر شمس تبریزی در پاکسازی نفس و ارتقای آن از مقام شیطانی به مقام ملکوتی.

از آن مستی به تبریز است گردان که از جانش هوای کافری شد

«او (مولانا یا هر نفس دگرگون‌شده‌ای) از آن مستی (عشق و فیض شمس) در تبریز (محل حضور شمس) می‌گردد (و شوریده است)،» «زیرا هوای کفر (منظور انکار حقایق ظاهری و رسوم عادی، یا بی‌قیدی از تعلقات) از جان او برخاسته است.» این بیت به اثرات شور و مستی شمس بر جان مولانا و دیگر سالکان که آنان را از قید رسوم و ظاهرنگری رها می‌سازد.


نکات مهم

  • قدرت دگرگون‌کننده‌ی عشق: عشق الهی و معشوق (پری) می‌تواند نفس سرکش (دیو) را رام کرده و ماهیت آن را متحول سازد.
  • تسلیم نفس: دیدن قدرت معشوق (مهر سلیمان) باعث تسلیم کامل نفس و پذیرش بندگی می‌شود.
  • مقام بندگی: با درک راز بندگی عشق، نفس به مقام والا و سروری بر عالم ماده می‌رسد.
  • حیات‌بخشی عشق: عشق نفس مرده را زنده کرده و به آن قدرت و تأثیر می‌بخشد.
  • شیرینی جور عشق: عاشق حقیقی سختی‌ها و رنج‌های راه عشق را شیرین می‌یابد، جز درد فراق که تاب آن را ندارد.
  • شمس تبریزی، داور و واسطه: شمس تبریزی پناهگاه و مرجع عاشق در درد فراق است و قدرت پاکسازی و ارتقای نفس را دارد.
  • عروج نفس به مقام ملکوتی: با تسلیم در برابر پیر و عشق، نفس از ماهیت شیطانی رها شده و به مقام فرشتگان می‌رسد.
  • مستی از شمس و رهایی از ظاهر: فیض شمس تبریزی، عاشق را چنان مست می‌کند که از قید ظواهر و رسوم ظاهری رها می‌شود.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: