مطالب پیشنهادی![]()
عجب آن دلبر زیبا کجا شد
عجب آن سرو خوش بالا کجا شد
میان ما چو شمعی نور میداد
کجا شد ای عجب بیما کجا شد
دلم چون برگ میلرزد همه روز
که دلبر نیم شب تنها کجا شد
برو بر ره بپرس از رهگذریان
که آن همراه جان افزا کجا شد
برو در باغ پرس از باغبانان
که آن شاخ گل رعنا کجا شد
برو بر بام پرس از پاسبانان
که آن سلطان بیهمتا کجا شد
چو دیوانه همیگردم به صحرا
که آن آهو در این صحرا کجا شد
دو چشم من چو جیحون شد ز گریه
که آن گوهر در این دریا کجا شد
ز ماه و زهره میپرسم همه شب
که آن مه رو بر این بالا کجا شد
چو آن ماست چون با دیگرانست
چو این جا نیست او آن جا کجا شد
دل و جانش چو با الله پیوست
اگر زین آب و گل شد لاکجا شد
بگو روشن که شمس الدین تبریز
چو گفت الشمس لا یخفی کجا شد
غزل ۶۷۷ مولانا، غزلی پر از حیرت و اضطراب عاشقانه در پی گم شدن و غیبت معشوق است. مولانا در این غزل، با تکرار پرسش “کجا شد؟”، بیقراری و جستجوی بیامان عاشق برای یافتن یار غایب را به تصویر میکشد. این غزل سراسر نشاندهندهی تعلق خاطر شدید عاشق به معشوق و رنج فقدان او است. در پایان، این پرسش و حیرت به مقام بیمکانی و بیجهتی معشوق حقیقی و شمس تبریزی میرسد.
مولانا غزل را با ابراز حیرت و اندوه از غیبت معشوق آغاز میکند:
عجب آن دلبر زیبا کجا شد عجب آن سرو خوش بالا کجا شد
«شگفتا! آن دلبر زیبا (معشوق) کجا رفت؟» «شگفتا! آن سرو خوشقامت (بلند و زیبا) کجا شد؟» این بیت به حیرت و اندوه از غیبت ناگهانی معشوق که نماد زیبایی و شکوه است.
میان ما چو شمعی نور میداد کجا شد ای عجب بیما کجا شد
«او (معشوق) در میان ما مانند شمعی نورافشانی میکرد،» «کجا رفت؟ ای شگفتا! چگونه بدون ما (و از میان جمع ما) ناپدید شد؟» این بیت به تأثیر وجودی معشوق که مایهی روشنایی و حضور او در جمع بود، و حس رهاشدگی و تنهایی عاشق پس از غیبت او.
دلم چون برگ میلرزد همه روز که دلبر نیم شب تنها کجا شد
«دل من تمام روز مانند برگ (در باد) میلرزد،» «چون (نمیدانم) آن دلبر نیمهشب (ناگهان) تنها کجا رفت (و چرا رهایم کرد)؟» این بیت به بیقراری و دلشورهی دائم عاشق از غیبت معشوق، و اوج اندوه در لحظات تنهایی.
مولانا به جستجوی گستردهی عاشق برای یافتن معشوق در تمامی مکانها اشاره میکند:
برو بر ره بپرس از رهگذریان که آن همراه جان افزا کجا شد
«برو در راه (مسیر زندگی و از مردم عادی) از رهگذران بپرس،» «که آن همراه جانافزا (معشوقی که باعث افزایش حیات معنوی میشد) کجا رفت؟» این بیت به جستجو در میان مردم و در زندگی روزمره برای یافتن اثری از یار.
برو در باغ پرس از باغبانان که آن شاخ گل رعنا کجا شد
«برو در باغ از باغبانان بپرس،» «که آن شاخ گل زیبا و رعنا کجا رفت؟» این بیت به جستجو در طبیعت و زیباییهای عالم، برای یافتن اثری از زیبایی مطلق معشوق.
برو بر بام پرس از پاسبانان که آن سلطان بیهمتا کجا شد
«برو بر بام (بلندترین جای شهر) از پاسبانان (نگهبانان و عارفان بیدار) بپرس،» «که آن سلطان بینظیر و بیهمتا (معشوق) کجا رفت؟» این بیت به جستجو در مقامات بلند معنوی و از اهل معرفت برای یافتن حقیقت معشوق.
چو دیوانه همیگردم به صحرا که آن آهو در این صحرا کجا شد
«مانند دیوانهای در صحرا (بیابان جنون و حیرت) میگردم،» «(برای یافتن) آن آهو (معشوق زیبا و گریزان) که در این صحرا (عالم هستی) ناپدید شد.» این بیت به حالت سرگشتگی و جنون عاشق در پی یافتن معشوق.
دو چشم من چو جیحون شد ز گریه که آن گوهر در این دریا کجا شد
«دو چشم من از شدت گریه مانند رود جیحون (پرآب) شده است،» «(چون نمیدانم) آن گوهر (وجود ارزشمند معشوق) در این دریای اشک کجا پنهان شد؟» این بیت به شدت اندوه و گریهی عاشق در فراق یار.
ز ماه و زهره میپرسم همه شب که آن مه رو بر این بالا کجا شد
«تمام شب از ماه و ستارهی زهره (اجرام آسمانی) میپرسم،» «که آن ماهروی (معشوق زیبا) به کدام بلندی (آسمانها) رفت؟» این بیت به جستجو در ماوراء و از موجودات سماوی برای یافتن نشانهای از معشوق.
مولانا در پایان غزل، پرسشهای خود را به سوی حقیقتی والاتر، یعنی بیمکانی و بیجهتی معشوق و شمس تبریزی سوق میدهد:
چو آن ماست چون با دیگرانست چو این جا نیست او آن جا کجا شد
«چون او (معشوق) از آن ماست (متعلق به ماست)، چگونه (به نظر میرسد) با دیگران است؟» «چون اینجا نیست، پس به کدام جای دیگر (آنجا) رفت؟» این بیت به تناقض ظاهری حضور و غیبت معشوق اشاره دارد و تعارض حس تملک عاشق با واقعیت غیبت ظاهری.
دل و جانش چو با الله پیوست اگر زین آب و گل شد لاکجا شد
«دل و جان او (معشوق یا هر انسان کاملی) چون با خداوند پیوند خورد،» «اگر از این عالم مادی (آب و گل) خارج شد، (پس در حقیقت) به “لا کجا” (بیمکان) رفت.» این بیت به مقام فنای عارف در حق و پیوستن او به عالم بیمکانی و بیجهتی (لا مکان) اشاره دارد. یعنی او به جایی خاص نرفته، بلکه از قید مکان رها شده است.
بگو روشن که شمس الدین تبریز چو گفت الشمس لا یخفی کجا شد
«روشن و واضح بگو که شمسالدین تبریزی (مظهری از حقیقت بیمکانی)،» «هنگامی که گفت: “خورشید پنهان نمیشود (الشمس لا یخفی)”، خود کجا رفت؟» این بیت به مقام شمس تبریزی اشاره دارد که خود نماد همان خورشید پنهانناپذیر است و غیبت او به معنای فنا و پیوستن به “لا مکان” است، نه ناپدید شدن در جایی خاص. این پرسش پایانی، هم نشانهی حیرت است و هم اشاره به این حقیقت که او هرگز پنهان نشده، بلکه به مقام بیمکانی عروج کرده است.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر