مطالب پیشنهادی![]()
هر آن دلها که بیتو شاد باشد
چو خاشاکی میان باد باشد
چو مرغ خانگی کز اوج پرد
چو شاگردی که بیاستاد باشد
چه ماند صورتی کز خود تراشی
بدان شاهی که حوری زاد باشد
چه ماند هیبت شمشیر چوبین
به شمشیری که از پولاد باشد
تو عهدی کرده چون روح بودی
ولیکن کی تو را آن یاد باشد
اگر منکر شوی من صبر دارم
بدان روزی که روز داد باشد
غزل ۶۷۵ مولانا، غزلی پر از گلهمندی عاشقانه و بیان بیارزشی هر شادمانی و وجودی بدون معشوق حقیقی است. مولانا در این غزل، بر ناپایداری و بیاساسی هر آنچه از معشوق جداست، ضرورت راهبر و استاد در مسیر، و بیمعنایی آنچه ساخت بشر است در برابر حقیقت الهی تأکید میکند. در پایان، به یادآوری عهد الست و هشدار نسبت به روز حساب میپردازد.
مولانا غزل را با بیان بیثباتی شادمانی بدون معشوق آغاز میکند:
هر آن دلها که بیتو شاد باشد چو خاشاکی میان باد باشد
«هر دلی که بدون تو (معشوق حقیقی) شاد باشد،» «مانند خاشاک (کاه و برگ خشک) در میان باد (ناپایدار و بیاساس) است.» این بیت به ناپایداری و بیارزشی هر شادمانی که منشأ آن عشق الهی نباشد اشاره دارد. چنین شادیای سطحی و زودگذر است و هر لحظه با بادی از حوادث دنیوی از بین میرود.
مولانا با آوردن مثالهایی، بیاعتباری هر وجودی را بدون معشوق نشان میدهد:
چو مرغ خانگی کز اوج پرد چو شاگردی که بیاستاد باشد
«(همانند) پرندهی خانگی (که عادت به اوج گرفتن ندارد و ناپایدار است) اگر بخواهد به اوج پرواز کند،» «(و) همانند شاگردی که بدون استاد (راهنما) باشد.» این ابیات به بیحاصلی و ناکارآمدی هر کوشش و تلاشی بدون راهنمایی و فیض معشوق اشاره دارد. پرواز بدون توانایی و یادگیری بدون استاد، بیثمر است.
چه ماند صورتی کز خود تراشی بدان شاهی که حوری زاد باشد
«چه نسبتی دارد صورتی (بت یا هر مصنوع بشری) که خودت آن را بتراشی،» «با آن پادشاه (معشوق حقیقی) که از اصل حوری (نورانی و الهی) زاده شده است (و وجودی حقیقی و ازلی دارد)؟» این بیت به تفاوت ماهوی میان هر آنچه ساختهی دست بشر و تصورات اوست با حقیقت بینهایت و ازلی معشوق الهی تأکید میکند. مصنوعات انسان در برابر حقیقت الهی هیچ ارزشی ندارند.
چه ماند هیبت شمشیر چوبین به شمشیری که از پولاد باشد
«چه نسبتی دارد ابهت شمشیر چوبین،» «با شمشیری که از فولاد (مستحکم و برنده) باشد؟» این بیت نیز با تمثیلی دیگر، تفاوت حقیقت و قدرت معشوق را با هرگونه جلوهی ظاهری و بیبنیاد نشان میدهد.
مولانا در پایان، به عهد ازلی انسان و روز جزا اشاره میکند:
تو عهدی کرده چون روح بودی ولیکن کی تو را آن یاد باشد
«تو (ای انسان) پیمانی (عهد الست) بستهای، آنگاه که روحی بودی (و هنوز به جسم دنیوی نیامده بودی)،» «اما چگونه آن عهد را به یاد میآوری (که اکنون از آن غافلی)؟» این بیت به عهد ازلی انسان با خداوند در عالم ارواح و غفلت او از این پیمان در عالم دنیا اشاره دارد.
اگر منکر شوی من صبر دارم بدان روزی که روز داد باشد
«اگر (اکنون) منکر (این عهد و حقیقت) شوی، من صبر میکنم،» «(تا) آن روزی (قیامت) که روز داد (حساب و عدالت الهی) باشد.» این بیت با لحنی هشدارآمیز، به نتیجهی انکار حقیقت و غفلت از عهد ازلی اشاره میکند؛ عاشقان و عارفان صبر میکنند تا روز حساب که حقیقت آشکار خواهد شد و هر کس جزای اعمال خود را خواهد دید.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر