تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 667 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 667 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 667 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۶۶۷ دیوان شمس مولانا

سماع صوفیان می درنگیرد
که آتش هیزمی را تر نگیرد

یقین می‌دانک جسمانیست آفت
مکوپ این دست تا پا برنگیرد

بیابد خلوت عشرت مسیحا
اگر مجلس ز گاو و خر نگیرد

چرا در بزم خلوت بی‌گرانان
دل ما عیش را از سر نگیرد

نه اصل این بنا باشد کلوخی
کلوخی لطف آن دلبر نگیرد

که چشم حقد یوسف را نداند
که بانگ چنگ گوش کر نگیرد

ز هر آهو نه صحرا مشک یابد
ز هر گاوی جهان عنبر نگیرد

ز هر نی ناله مشتاق ناید
و هر مرغی ز نی شکر نگیرد

چه داند لطف زهره زهره رفته
که او را گوشه چادر نگیرد

می جان را به جز جانی ننوشد
که جسمانی می انور نگیرد

نه هر ابری حریف ماه گردد
که اختر را به جز اختر نگیرد

اگر دلدار گیرد در جهان کس
از این دلدار ما خوشتر نگیرد

خداوند شمس دین آن نور تبریز
که هر کس را چو من چاکر نگیرد

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۶۶۷ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۶۶۷ مولانا، غزلی عمیق و پر از نکات عرفانی درباره‌ی لزوم پاکیزگی درون برای درک حقایق معنوی است. مولانا در این غزل، بر ناکارآمدی ظواهر بدون باطن، و ناتوانی انسان‌های غافل از درک لطائف عشق و معرفت الهی تأکید می‌کند. او این غزل را با اشاره به مقام بی‌نظیر شمس تبریزی به پایان می‌رساند.

عدم تأثیر بر ناآماده و آفت جسمانیت

مولانا غزل را با بیان لزوم آمادگی درونی برای دریافت فیض آغاز می‌کند:

سماع صوفیان می درنگیرد که آتش هیزمی را تر نگیرد

«سماع (نشاط و حال معنوی) صوفیان را (هر کسی) درنمی‌یابد و نمی‌پذیرد،» «زیرا آتش، هیزمِ تر (مرطوب و ناآماده) را روشن نمی‌کند (هیزم باید خشک و آماده‌ی سوختن باشد).» این بیت به لزوم آمادگی باطنی و خشکی (پاکیزگی از تعلقات) درون برای دریافت آتش سماع و فیض الهی اشاره دارد.

یقین می‌دانک جسمانیست آفت مکوپ این دست تا پا برنگیرد

«یقین بدان که آفت (مانع اصلی) جسمانیت (وابستگی به تن و دنیا) است.» «(پس) این دست (یعنی تعلقات دنیوی و خواسته‌های نفسانی) را محکم مگیر، تا (تمام) پا (وجودت) را فرا نگیرد (و تو را به خود مشغول نسازد).» این بیت به خطر جسمانیت و لزوم رهایی از آن برای رسیدن به مقامات معنوی تأکید دارد.

مجلس خلوت و بی‌گرانان

مولانا به اهمیت خلوت و دوری از غافلان برای رسیدن به عشرت معنوی اشاره می‌کند:

بیابد خلوت عشرت مسیحا اگر مجلس ز گاو و خر نگیرد

«مسیحا (جان پاک و روحانی انسان) خلوتِ عشرت (لذت‌های معنوی و حضور حق) را می‌یابد،» «اگر مجلس (درون) خود را از گاو و خر (انسان‌های غافل و شهوت‌پرست که نماد نفس حیوانی هستند) پاک نگه دارد.» این بیت به لزوم دوری از صفات حیوانی و پاکیزگی درون برای تجربه‌ی لذات معنوی و خلوت با حق اشاره دارد.

چرا در بزم خلوت بی‌گرانان دل ما عیش را از سر نگیرد

«چرا در مجلس خلوت با بی‌گرانان (آنان که از بار تعلقات رها شده‌اند)،» «دل ما (عاشقان) عیش (شادی و نشاط معنوی) را از نو آغاز نکند؟» این بیت به ظرفیت و قابلیت دل عاشق برای تجربه دائمی شادی در جمع اهل دل و رهاشدگان تأکید می‌کند.

نه اصل این بنا باشد کلوخی کلوخی لطف آن دلبر نگیرد

«اصل و اساس این بنا (وجود انسان یا عالم هستی) کلوخ (ماده و جسم) نیست.» «(وگرنه) کلوخ (ماده‌ی بی‌جان) لطف و ظرافت آن دلبر (معشوق) را درنمی‌یابد (و جذب نمی‌کند).» این بیت به لطیف بودن روح و منشأ معنوی وجود انسان، و ناتوانی ماده از درک لطائف الهی اشاره دارد.

ناتوانی درک از غیر اهل باطن

مولانا به ناتوانی انسان‌های نااهل از درک حقایق معنوی اشاره می‌کند:

که چشم حقد یوسف را نداند که بانگ چنگ گوش کر نگیرد

«همان‌گونه که چشم کینه (حقد، اشاره به برادران یوسف) یوسف (زیبایی و پاکی او) را درک نمی‌کند،» «(همان‌گونه) که صدای چنگ را گوش کر نمی‌شنود.» این بیت به عدم قابلیت ادراک حقایق معنوی توسط قلب‌های ناپاک و گوش‌های ناشنوا از عشق اشاره دارد.

ز هر آهو نه صحرا مشک یابد ز هر گاوی جهان عنبر نگیرد

«نه هر آهویی (در صحرا) مشک (عطر ناف) دارد،» «و نه از هر گاوی جهان عنبر (عطری خوشبو) به دست می‌آورد.» این بیت به نایاب بودن گوهر معرفت و عشق در هر کس، و اینکه هر موجودی ظرفیت حمل آن را ندارد، تأکید دارد.

ز هر نی ناله مشتاق ناید و هر مرغی ز نی شکر نگیرد

«نه از هر نی (مادی) ناله‌ی مشتاقانه (ناله‌ی عارفانه) برمی‌آید،» «و نه هر پرنده‌ای (هر کسی) از نی (از دم و نفس عارف) شکر (لذت و شیرینی معنوی) می‌گیرد.» این بیت نیز به لزوم آمادگی درونی و خاص بودن افراد برای بیان و درک حقایق عرفانی اشاره دارد.

چه داند لطف زهره زهره رفته که او را گوشه چادر نگیرد

«کسی که از ترس (زهره زهره رفته، کنایه از بسیار ترسو یا کسی که شهامت ندارد) لطافت و زیبایی زهره (ناهید، نماد زیبایی و عشق) را چه می‌فهمد،» «زیرا (حتی) گوشه‌ی چادر او (زهره) را (از ترس) نمی‌گیرد (و نزدیک نمی‌شود).» این بیت به ناتوانی افراد ترسو و بی‌شهامت از درک لطائف عشق و زیبایی‌های معنوی اشاره دارد.

شراب جان و هم‌سنخی ستارگان

مولانا به ماهیت شراب جان و لزوم هم‌سنخی اشاره می‌کند:

می جان را به جز جانی ننوشد که جسمانی می انور نگیرد

«شراب جان (میِ معنوی) را جز جانی (انسان باطن‌بین و روحی) نمی‌نوشد،» «زیرا انسان جسمانی (تن‌پرور) شراب نورانی (می انور) را درنمی‌یابد (و نمی‌تواند آن را بنوشد).» این بیت به لزوم لطافت روح و دوری از جسمانیت برای دریافت و درک فیض الهی تأکید دارد.

نه هر ابری حریف ماه گردد که اختر را به جز اختر نگیرد

«نه هر ابری همنشین ماه (نورانی) می‌شود،» «زیرا ستاره را جز ستاره (هم‌جنس خود) نمی‌تواند درک کند و در خود بگیرد.» این بیت به لزوم هم‌سنخی و هم‌جنسی برای درک و همنشینی با حقایق عالی اشاره دارد.

ستایش از معشوق و شمس تبریزی

مولانا غزل را با ستایش از معشوق بی‌نظیر و شمس تبریزی به پایان می‌رساند:

اگر دلدار گیرد در جهان کس از این دلدار ما خوشتر نگیرد

«اگر کسی در جهان دلداری برگزیند،» «هیچ‌گاه دلداری خوش‌تر و نیکوتر از این دلدار ما (حق تعالی) پیدا نخواهد کرد.» این بیت به بی‌نظیری و برتری مطلق معشوق الهی بر هر معشوق دیگری تأکید دارد.

خداوند شمس دین آن نور تبریز که هر کس را چو من چاکر نگیرد

«(همان) خداوند شمس دین، آن نور تبریز (شمس تبریزی)،» «که هر کسی را چون من (خادم و عاشق صادق) به خدمت خود نمی‌گیرد (و هر کس لایق خدمت او نیست).» این بیت به مقام والای شمس تبریزی به عنوان مظهر نور الهی و اینکه هر کس لایق خدمتگزاری درگاه او نیست اشاره دارد.


نکات مهم

  • آمادگی درونی: برای دریافت فیض و حال معنوی، باید درون پاک و آماده باشد، همانند هیزم خشک برای آتش.
  • خطر جسمانیت: وابستگی به تن و دنیا (جسمانیت) مانع اصلی سلوک و رسیدن به حقایق است.
  • خلوت با اهل دل: برای تجربه‌ی لذات معنوی، باید از صفات حیوانی رها شد و با اهل دل همنشین گشت.
  • ناتوانی غافل از ادراک: قلب‌های ناپاک و گوش‌های ناشنوا از عشق، توان درک لطائف و حقایق الهی را ندارند.
  • نایاب بودن گوهر معرفت: معرفت و عشق الهی نایاب است و هر کس ظرفیت دریافت آن را ندارد.
  • هم‌سنخی برای درک حقیقت: برای درک حقایق عالی، باید با آن‌ها هم‌جنس و هم‌سنخ بود.
  • برتری معشوق الهی و شمس تبریزی: معشوق الهی بی‌نظیر است و شمس تبریزی مظهری از این نور است که هر کسی لایق خدمتگزاری او نیست.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: