تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 659 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 659 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 659 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۶۵۹ دیوان شمس مولانا

دلم امروز خوی یار دارد
هوای روی چون گلنار دارد

که طاووس آن طرف پر می‌فشاند
که بلبل آن طرف تکرار دارد

صدای نای آن جا نکته گوید
نوای چنگ بس اسرار دارد

بگه برخیز فردا سوی او رو
که او عاشق چو من بسیار دارد

چو بگشاید رخان تو دل نگهدار
که بس آتش در آن رخسار دارد

ولیکن عقل کو آن لحظه دل را
که دل‌ها را لبش خمار دارد

ز ما کاری مجو چون داده‌ای می
که می مر مرد را بی‌کار دارد

دلم افتان و خیزان دوش آمد
که می مستی او اظهار دارد

دویدم پیش و گفتم باده خوردی
نمی‌ترسی که عقل انکار دارد

چو بو کردم دهانش را بدیدم
که بوی آن پری دیدار دارد

خداوندی شمس الدین تبریز
که بوی خالق جبار دارد

ز بو تا بوی فرقی بس عظیمست
و او بی‌حد و بی‌مقدار دارد

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۶۵۹ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۶۵۹ مولانا، غزلی پر از شور و شیدایی، توصیف جمال معشوق و تأثیر مست‌کننده‌ی آن بر عاشق است. مولانا در این غزل، دل را که در هوای یار است، به تصویر می‌کشد و به نشانه‌های حضور معشوق در عالم، مستی حاصل از عشق او، و مقام والای شمس تبریزی اشاره می‌کند. این غزل سراسر تجلیل از جمال الهی و عشق بی‌حد و حصر عارفانه است.

اشتیاق دل و نشانه‌های حضور یار

مولانا غزل را با بیان اشتیاق دل و نشانه‌های حضور یار آغاز می‌کند:

دلم امروز خوی یار دارد هوای روی چون گلنار دارد

«دلم امروز سرشت و خوی یار (معشوق) را پیدا کرده (همانند او گشته) است» «(و) در هوای چهره‌ای چون گل انار (گلنار، کنایه از زیبایی و سرخی و طراوت) اوست.» این بیت به تأثیر معشوق بر دل عاشق و اشتیاق بی‌اندازه‌ی دل به دیدار جمال او اشاره دارد.

که طاووس آن طرف پر می‌فشاند که بلبل آن طرف تکرار دارد

«از آن سو (که یار حضور دارد)، طاووس (نماد زیبایی و خودنمایی) پرهای خود را می‌گشاید (و به خودنمایی می‌پردازد)» «(و) از این سو، بلبل (نماد عاشقی) در حال تکرار (ذکر و نغمه‌ی عشق) است.» این بیت به نشانه‌های حضور معشوق در عالم هستی اشاره دارد که زیبایی‌ها (طاووس) و عاشقی‌ها (بلبل) همه از جلوه‌ی اوست.

صدای نای آن جا نکته گوید نوای چنگ بس اسرار دارد

«در آنجا (در محضر یار)، صدای نی (نماد شکایت و اشتیاق عارفانه) نکته‌ها (حقایق) را بیان می‌کند» «(و) نوای چنگ (نماد شور و طرب عشق) رازهای بسیاری را در خود نهفته دارد.» این بیت به تأثیر حضور معشوق بر موسیقی و هنر، و گشوده شدن راه بیان حقایق و اسرار از طریق آن‌ها اشاره می‌کند.

طلب دیدار و بیم از جلوه‌ی رخسار

مولانا به طلب دیدار یار و هشدار درباره‌ی عظمت جمال او اشاره می‌کند:

بگه برخیز فردا سوی او رو که او عاشق چو من بسیار دارد

«سپیده‌دم (بگه) برخیز و فردا به سوی او (معشوق) برو،» «زیرا او عاشقان بسیاری چون من دارد (پس باید عجله کرد و به او پیوست).» این بیت به فوریت در طلب معشوق و کثرت مشتاقان او اشاره دارد.

چو بگشاید رخان تو دل نگهدار که بس آتش در آن رخسار دارد

«هنگامی که (معشوق) چهره‌ی خود را بگشاید، دل خود را محکم نگهدار،» «زیرا آن رخسار (چهره‌ی معشوق) آتش‌های زیادی (از عشق و جلوه) در خود نهفته دارد.» این بیت به شدت جلوه‌ی جمال معشوق اشاره دارد که می‌تواند دل عاشق را بی‌تاب و بی‌قرار سازد.

بی‌کاری عقل در برابر مستی عشق

مولانا به بی‌کاری عقل در برابر مستی عشق اشاره می‌کند:

ولیکن عقل کو آن لحظه دل را که دل‌ها را لبش خمار دارد

«اما در آن لحظه (تجلی معشوق) عقل کجاست که بتواند دل را (نگه دارد و کنترل کند)؟» «زیرا لب (کلام یا فیض) او دل‌ها را دچار مستی و خماری (و بی‌خودی) می‌سازد.» این بیت به مقام مستی عشق اشاره دارد که در آن عقل از کار می‌افتد و توانایی مهار دل را ندارد، زیرا معشوق خود سبب بی‌خودی دل‌هاست.

ز ما کاری مجو چون داده‌ای می که می مر مرد را بی‌کار دارد

«از ما کاری (و هوشیاری) مخواه، زیرا تو خود (ای معشوق) به ما شراب (عشق) داده‌ای،» «و شراب، انسان را از کار (و از حالت هوشیاری و فعالیت دنیوی) بازمی‌دارد.» این بیت به اثرات مستی عشق که موجب بی‌عملی و بی‌خودی عاشق از امور دنیوی می‌شود، اشاره دارد.

مستی دل و بوی دیدار معشوق

مولانا به مستی دل و بوی دل‌انگیز معشوق اشاره می‌کند:

دلم افتان و خیزان دوش آمد که می مستی او اظهار دارد

«دلم دیشب افتان و خیزان (ناآرام و بی‌قرار) آمد،» «زیرا باده (عشق)، مستی او را آشکار کرده بود.» این بیت به بی‌قراری دل عاشق به دلیل مستی ناشی از باده‌ی عشق اشاره دارد.

دویدم پیش و گفتم باده خوردی نمی‌ترسی که عقل انکار دارد

«(وقتی او را در آن حال دیدم) به سرعت جلو رفتم و گفتم: “باده خورده‌ای؟” «نمی‌ترسی که عقل (تو) این حالت را انکار کند (و تو را سرزنش کند)؟”» این بیت، صحنه‌ای از گفتگوی عاشق با دل مست خود است، که عقل می‌خواهد بر مستی عاشقانه ایراد بگیرد.

چو بو کردم دهانش را بدیدم که بوی آن پری دیدار دارد

«وقتی دهانش (دل مست) را بو کردم (تا دلیل مستی‌اش را بفهمم)، دیدم که» «بوی آن پری (معشوق زیبای غیبی) را می‌دهد که خود دیدار (تجلی) است.» این بیت به منشأ حقیقی مستی دل که از باده‌ی دیدار و تجلی معشوق سرچشمه می‌گیرد و بوی آن مستی، بوی حضور و دیدار معشوق است.

شمس تبریزی، بوی خالق

مولانا در پایان غزل، به مقام شمس تبریزی و منشأ حقیقی این بوی اشاره می‌کند:

خداوندی شمس الدین تبریز که بوی خالق جبار دارد

«(این بو) از خداوندیِ شمس‌الدین تبریزی است،» «که بوی خالق جبار (خداوند قدرتمند و غالب) را می‌دهد.» این بیت به شمس تبریزی به عنوان مظهر و تجلی‌گاه صفات الهی اشاره دارد که بوی او، بوی خداوند است.

ز بو تا بوی فرقی بس عظیمست و او بی‌حد و بی‌مقدار دارد

«از بویی تا بویی (یعنی از بوی مادی تا بوی معنوی و از هر تجلی تا تجلی دیگر) تفاوت بسیار بزرگی است،» «و (این بوی الهی) بی‌حد و بی‌اندازه (و نامحدود) است.» این بیت به تفاوت ماهوی بوی معنوی (که همان فیض الهی است) با بوهای مادی، و بی‌کران بودن این فیض و تجلی تأکید دارد.


نکات مهم

  • همگونی دل با یار: عاشق در اثر عشق، خواص یار را پیدا می‌کند و دلش در هوای اوست.
  • نشانه‌های حضور معشوق: زیبایی‌ها، عاشقی‌ها، و هنرها (موسیقی) همه نشانه‌های حضور و جلوه‌ی معشوق در عالم هستند.
  • بی‌کاری عقل در عشق: در مستی عشق الهی، عقل توانایی کنترل دل را از دست می‌دهد و عاشق از هوشیاری دنیوی رها می‌شود.
  • منشأ مستی: مستی دل نه از شراب مادی، بلکه از بوی دیدار و تجلی معشوق (فیض الهی) است.
  • شمس تبریزی، مظهر الهی: شمس تبریزی به عنوان مظهر صفات الهی و بوی او، بوی خالق هستی است.
  • بی‌حدی فیض الهی: فیض و تجلی الهی بی‌کران و نامحدود است و تفاوت عمیقی با مظاهر مادی دارد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: