تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 653 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 653 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 653 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۶۵۳ دیوان شمس مولانا

چون بر رخ ما عکس جمال تو برآید
بر چهره ما خاک چو گلگونه نماید

خواهم که ز زنار دوصد خرقه نماید
ترسابچه گوید که «بپوشان که نشاید»

اشکم چو دهل گشته و دل حامل اسرار
چون نه مهه گشتست ندانی که بزاید

شاهیست دل اندر تن ماننده گاوی
وین گاو ببیند شه اگر ژاژ نخاید

وان دانه که افتاد در این هاون عشاق
هر سوی جهد لیک به ناچار بساید

از خانه عشق آنک بپرد چو کبوتر
هر جا که رود عاقبت کار بیاید

آیینه که شمس الحق تبریز بسازد
زنگار کجا گیرد و صیقل به چه باید

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۶۵۳ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۶۵۳ مولانا، غزلی پر از تصاویر عرفانی و استعاراتی عمیق درباره‌ی تأثیر جمال معشوق بر عاشق، اهمیت دل و نادیده‌گرفتن ظواهر، و قدرت عشق در دگرگون‌سازی و جذب نهایی سالک به سوی خود است. مولانا در این غزل، بار دیگر به مقام شمس تبریزی به عنوان آینه‌دار و صیقل‌بخش دل‌ها اشاره می‌کند.


تأثیر جمال معشوق بر ظاهر و باطن عاشق

مولانا غزل را با بیان تأثیر جمال معشوق بر ظاهر و باطن عاشق آغاز می‌کند:

چون بر رخ ما عکس جمال تو برآید بر چهره ما خاک چو گلگونه نماید

«هنگامی که تصویر (عکس) زیبایی (جمال) تو (معشوق) بر چهره‌ی ما منعکس شود،» «خاک (خاکساری و فروتنی) بر صورت ما مانند سرخاب (گلگونه، وسیله‌ی آرایش) جلوه می‌کند.» این بیت به تأثیر عمیق عشق و جمال معشوق بر عاشق اشاره دارد که حتی خاکساری او را نیز زیبا و دلنشین می‌سازد.

خواهم که ز زنار دوصد خرقه نماید ترسابچه گوید که «بپوشان که نشاید»

«(از شدت عشق) می‌خواهم که (یک) زنار (کمربند مسیحیان، نماد کفر یا گسستن از قید ظواهر شرعی) از زیر دویست خرقه (لباس‌های صوفیانه یا ظواهر دینداری) نمایان شود.» «(اما) ترسابچه (اشاره به پیر یا معشوق که خود ظاهر و باطن را می‌شناسد، یا کنایه از کسی که به اسرار آگاه است) می‌گوید: “آن را بپوشان که شایسته نیست (همه آن را ببینند).”» این بیت به شدت عشق که مرزهای ظاهری دین و کفر را درمی‌نوردد و نیز به لزوم پوشاندن برخی اسرار و حالات باطنی از نااهلان اشاره دارد.


دل، حامل اسرار و منشأ بینش

مولانا به دل به عنوان حامل اسرار و منشأ بینش اشاره می‌کند:

اشکم چو دهل گشته و دل حامل اسرار چون نه مهه گشتست ندانی که بزاید

«اشک من مانند دهل (که با ضربات، صدا می‌دهد) شده است (از شدت گریه) و دل من حامل اسرار (الهی) است.» «چون نُه ماه آن را در خود حمل کرده است، نمی‌دانی که چه (حقیقتی) را به دنیا خواهد آورد؟» این بیت به شدت سوز و گداز عاشقانه (اشک دهل‌مانند) و بارداری دل از اسرار الهی، با اشاره به انتظار تولد یک حقیقت بزرگ، تأکید دارد.

شاهیست دل اندر تن ماننده گاوی وین گاو ببیند شه اگر ژاژ نخاید

«دل در تن انسان مانند پادشاهی است که بر گاوی (تن یا نفس حیوانی) سوار است.» «و این گاو (تن) می‌تواند شاه (حقیقت مطلق) را ببیند، اگر بیهوده سخن نگوید و چرت و پرت (ژاژ) نخاید (یعنی اگر نفس خاموش باشد).» این بیت به اهمیت دل به عنوان پادشاه بدن و توانایی آن در شهود حقیقت الهی، به شرط خاموشی نفس و عدم پرداختن به سخنان بیهوده، اشاره دارد.


عشق، هاون و خانه بازگشت

مولانا به عشق به عنوان هاونی دگرگون‌ساز و خانه‌ای برای بازگشت نهایی اشاره می‌کند:

وان دانه که افتاد در این هاون عشاق هر سوی جهد لیک به ناچار بساید

«آن دانه‌ای (هر وجودی، هر سالکی) که در این هاون عاشقان (فضای عشق و ریاضت) افتاد،» «هر سو که تلاش کند (از آن بگریزد)، اما ناگزیر ساییده می‌شود (خرد و فانی می‌گردد).» این بیت به خاصیت فناکننده و دگرگون‌ساز عشق اشاره دارد که هر آنچه در آن وارد شود، ناچار به فنا و ذوب شدن در آن است.

از خانه عشق آنک بپرد چو کبوتر هر جا که رود عاقبت کار بیاید

«کسی که از خانه‌ی عشق (قلمرو و جایگاه اصلی خود) مانند کبوتر بپرد (و به سوی کثرات و دنیا برود)،» «هر جا که برود، در نهایت کار (ناچاراً) به همان خانه (خانه عشق) بازخواهد گشت.» این بیت به جاذبه‌ی بی‌نظیر عشق و بازگشت نهایی همه‌ی موجودات و سالکان به مبدأ خود، یعنی عشق الهی، اشاره دارد.


شمس تبریزی، آینه‌دار دل‌ها

مولانا در پایان غزل، به مقام والای شمس تبریزی اشاره می‌کند:

آیینه که شمس الحق تبریز بسازد زنگار کجا گیرد و صیقل به چه باید

«آینه‌ای که شمس‌الحق تبریزی (به واسطه‌ی نور و تربیت خود) آن را بسازد (دل سالک را پاک و آماده‌ی تجلی سازد)،» «چگونه زنگار خواهد گرفت (تاریک خواهد شد) و به چه نیازی به صیقل (تمیز کردن) خواهد داشت؟» این بیت به مقام شمس تبریزی به عنوان پیر کامل و آینه‌دار دل‌ها اشاره دارد که دل‌های تربیت‌شده‌ی او، چنان پاک و بی‌عیب می‌شوند که دیگر نیازی به زدودن زنگار و صیقل زدن ندارند.


نکات مهم

  • زیبایی در خاکساری: عشق و جمال معشوق، حتی خاکساری عاشق را نیز به آرایشی دلنشین بدل می‌کند.
  • اسرارپوشی: برخی حالات و اسرار باطنی، هرچند از شدت عشق نشأت گرفته‌اند، نباید بر هر کس آشکار شوند.
  • دل، مرکز معرفت: دل حامل اسرار الهی و قادر به شهود حقیقت است، به شرط خاموشی نفس و دوری از سخنان بیهوده.
  • عشق، فناکننده و دگرگون‌ساز: عشق مانند هاونی است که هر چه در آن افتد، خرد شده و به فنا می‌گراید.
  • جاذبه‌ی نهایی عشق: عشق خانه و مبدأ نهایی همه است و هر موجودی در نهایت به آن بازخواهد گشت.
  • نقش شمس تبریزی: شمس تبریزی پیر کامل و آینه‌ساز دل‌هاست؛ دل‌هایی که او صیقل دهد، بی‌نیاز از هر آلودگی و صیقل دیگری می‌شوند.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: