تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 648 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 648 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 648 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۶۴۸ دیوان شمس مولانا

ای قوم به حج رفته کجایید؟ کجایید؟
معشوق همین جاست، بیایید بیایید

معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار
در بادیه سرگشته شما در چه هوایید؟

گر صورت بی‌صورت معشوق ببینید
هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید

ده بار از آن راه بدان خانه برفتید
یک بار از این خانه بر این بام برآیید

آن خانه لطیفست نشان‌هاش بگفتید
از خواجهٔ آن خانه نشانی بنمایید

یک دستهٔ گل کو اگر آن باغ بدیدید؟
یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید؟

با این همه آن رنج شما گنج شما باد
افسوس که بر گنجِ شما، پرده شمایید

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۶۴۸ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۶۴۸ مولانا، یکی از معروف‌ترین و عمیق‌ترین غزلیات اوست که مفهوم حج حقیقی و جستجوی معشوق در درون خود را به چالش می‌کشد. مولانا در این غزل، با خطاب قرار دادن حاجیان، آنها را به جستجوی معشوق و کعبه درونی فرا می‌خواند و بر حضور حق در همه‌جا و در وجود خود انسان تأکید می‌کند. این غزل سرشار از دعوت به معرفت شهودی و رهایی از ظواهرگرایی است.


کعبه درونی و حضور معشوق

مولانا غزل را با پرسشی خطاب به حاجیان و تأکید بر حضور معشوق آغاز می‌کند:

ای قوم به حج رفته کجایید؟ کجایید؟ معشوق همین جاست، بیایید بیایید

ای مردمی که به حج رفته‌اید، کجا هستید؟ کجا به دنبال معشوق می‌گردید؟” “معشوق (خداوند، حقیقت مطلق) همین‌جا (در وجود خودتان و در اطرافتان) است، بیایید، بیایید (او را در همین‌جا بیابید).” این بیت به جستجوی بی‌حاصل حقیقت در دوردست‌ها، در حالی که او نزدیک و حاضر است، اشاره دارد.

معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار در بادیه سرگشته شما در چه هوایید؟

معشوق تو همسایه‌ی توست، دیوار به دیوار (به تو بسیار نزدیک است).” “در حالی که شما در بیابان‌ها (بادیه) سرگشته و حیرانید، در چه خیال و هوایی هستید (به دنبال چه می‌گردید)؟” این بیت بر نزدیکی و حضور بی‌واسطه‌ی حق در کنار انسان و گمراهی او در جستجوی حق در مکان‌های دوردست، تأکید دارد.


کعبه حقیقی، باطن انسان

مولانا به کعبه حقیقی و جایگاه آن در باطن انسان اشاره می‌کند:

گر صورت بی‌صورت معشوق ببینید هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید

اگر (بتوانید) صورت بی‌صورت معشوق (تجلی بی‌نشان حقیقت الهی) را ببینید (به آن شهود کنید)،” “خودتان هم صاحب‌خانه (خواجه)، هم خانه (مکان تجلی)، و هم کعبه (قبله‌ی حقیقی) هستید.” این بیت به مقام والای انسان کامل که با شهود حقیقت، خود مبدل به کعبه‌ی حقیقی و مظهر حق می‌شود، اشاره دارد.


دعوت به عروج درونی

مولانا حاجیان را به عروج درونی دعوت می‌کند:

ده بار از آن راه بدان خانه برفتید یک بار از این خانه بر این بام برآیید

ده بار از آن راه (راه ظاهری حج) به آن خانه (کعبه‌ی ظاهری) رفتید،” “(حالا) یک بار از این خانه (خانه‌ی دل و وجود خود) بر این بام (بام معرفت و شهود) بالا بیایید (به عروج معنوی بپردازید).” این بیت، مقایسه‌ای است بین حج ظاهری و حج باطنی، و دعوت به تجربه‌ی عروج روحی و شناخت درونی.


نشانه‌های خواجه خانه و گوهر جان

مولانا به نشانه‌های خواجه‌ی خانه و گوهرهای درونی انسان اشاره می‌کند:

آن خانه لطیفست نشان‌هاش بگفتید از خواجهٔ آن خانه نشانی بنمایید

آن خانه (کعبه) لطیف است و شما نشانه‌هایش را گفتید (از ظاهرش سخن راندید)،” “(اما حالا) از صاحب آن خانه (خداوند)، نشانه‌ای (از تأثیر حضور او در وجودتان) نشان دهید.” این بیت به اهمیت شناخت باطن و صاحب کعبه، نه صرفاً شناخت ظاهر آن، و لزوم تجلی حقایق الهی در وجود انسان، اشاره دارد.

یک دستهٔ گل کو اگر آن باغ بدیدید؟ یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید؟

اگر (واقعاً) آن باغ (بهشت الهی و حضور حق) را دیدید، یک دسته‌ی گل (نشانه و میوه) از آن کجاست؟” “اگر شما از دریای خداوند (حقیقت مطلق) هستید (قطره‌ای از آن بحر)، یک گوهر جان (نشانه‌ی حقیقت درونی‌تان) کجاست؟” این بیت با پرسش‌های کنایه‌آمیز، بر لزوم مشاهده‌ی آثار و ثمرات معرفت درونی و دگرگونی باطنی، نه صرفاً ادعا، تأکید می‌کند.


گنج پنهان و پرده غفلت

مولانا در پایان غزل، به گنج پنهان در وجود انسان و پرده‌ی غفلت اشاره می‌کند:

با این همه آن رنج شما گنج شما باد افسوس که بر گنجِ شما، پرده شمایید

با همه‌ی اینها، آن رنج و سختی شما (در راه حج ظاهری) گنج (و ثواب) شما باد (منظور من انکار فضیلت حج ظاهری نیست).” “اما افسوس که بر گنج (حقیقت) خودتان (که در وجودتان پنهان است)، خودتان پرده و حجاب هستید (با غفلت خود مانع دیدن آن شده‌اید).” این بیت، جمع‌بندی پیام اصلی غزل است: حج ظاهری اجر دارد، اما افسوس بزرگ اینجاست که انسان از گنجینه‌ی معرفت درونی خود، به واسطه‌ی غفلت، بی‌خبر است.


نکات مهم

  • کعبه حقیقی در درون: معشوق و حقیقت الهی در وجود خود انسان و نزدیک اوست، نه در مکان‌های دوردست.
  • اهمیت حج باطنی: عروج معنوی و شناخت نفس، از سفرهای ظاهری مهم‌تر است.
  • شهود صورت بی‌صورت: رسیدن به مقام معرفت شهودی که انسان را به مظهر و تجلی‌گاه حق تبدیل می‌کند.
  • نشانه‌های معرفت: لازم است که آثار و میوه‌های معرفت و تغییر باطنی در وجود انسان پدیدار شود.
  • انسان، گنج پنهان: حقیقت و گنج الهی در درون انسان قرار دارد، اما غفلت حجاب آن است.
  • دعوت به بیداری: مولانا انسان را به بیداری از غفلت و جستجوی حقیقت در خود فرا می‌خواند.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: