مطالب پیشنهادی![]()
در خانه نشسته بت عیار که دارد
معشوقِ قمرروی شکربار که دارد
بی زحمت دیده، رخ خورشید که بیند
بی پرده، عیان، طاقت دیدار که دارد
گفتی به خرابات، دگر کار ندارم
خود کار تو داریو دگر کار که دارد
رندان صبوحی همه مخمور خمارند
ای زهره کلید در خمّار که دارد
ما طوطی غیبیم، شکرخواره و عاشق
آن کان شکرهای به قنطار که دارد
یک غمزه دیدار، بِه از دامن دینار
دیدار چو باشد غم دینار که دارد
جانها چو از آن شیر، ره صید بدیدند
اکنون چو سگان میل به مُردار که دارد
چون عین عیانست ز اقرار که لافد
اقرار چو کاسد شود انکار که دارد
ای در رخ تو زلزلهی روز قیامت
در جنت حُسن تو غم نار که دارد
با غمزهی غمّازهی آن یار وفادار
اندیشهی این عالم غدّار که دارد
گفتی که ز احوال عزیزان خبری ده
با مخبَر خوبت سر اخبار که دارد
ای مطرب خوش لهجه شیرین دم عارف
یاری ده و برگو که چنین یار که دارد
بازار بتان از تو خرابست و کسادست
بازار چه باشد دل بازار که دارد
امروز ز سودای تو کس را سرِ سر نیست
دستار که دارد سر دستار که دارد
شمس الحق تبریز چو نقد آمد و پیدا
از پار که گوید غم پیرار که دارد
غزل ۶۴۲ مولانا، غزلی پر از سؤالات بلاغی و تعجبآمیز در وصف بینظیری معشوق الهی و عشق او است. مولانا در این غزل، بر بیهمتایی جمال معشوق، تواناییهای بیبدیل عشق در تحول جان، بیاعتباری دنیا در برابر دیدار یار، و ظهور تمام و کمال شمس تبریزی تأکید میکند. او خواننده را به درک عظمت معشوق و رهایی از تعلقات مادی و فکری دعوت میکند.
مولانا غزل را با پرسشهایی درباره بیهمتایی معشوق آغاز میکند:
در خانه نشسته بت عیار که دارد معشوقِ قمرروی شکربار که دارد
“چه کسی (به جز ما) آن معشوق فریبنده (بت عیار) را که در خانه (دل) نشسته است، دارد؟” “چه کسی معشوقی دارد که مانند ماه زیبا و شیرینیبخش (شکربار) باشد؟” این بیتها به منحصربهفرد بودن معشوق عرفانی و زیبایی و لطف بینظیر او اشاره دارد.
بی زحمت دیده، رخ خورشید که بیند بی پرده، عیان، طاقت دیدار که دارد
“چه کسی میتواند بدون رنج و زحمت دیدن، روی خورشید را ببیند؟” “چه کسی طاقت دارد روی معشوق را بدون پرده و آشکارا (عیان) مشاهده کند؟” این بیتها به عظمت و نورانیت بیحد معشوق و دشواری و نیاز به آمادگی برای دیدار بیواسطه او اشاره دارد.
مولانا به تحول درونی ناشی از عشق و ارتباط با خرابات اشاره میکند:
گفتی به خرابات، دگر کار ندارم خود کار تو داریو دگر کار که دارد
“(تو یا نفست) گفتی که دیگر در خرابات (میکدهی عشق و بیخویشی) کاری ندارم (یعنی از آن روی گرداندم).” “(در پاسخ میگویم) تو خود کار (اصلی) را داری (یعنی کار تو همین عشق است)، و دیگر چه کسی کاری (مهمتر از این) دارد؟” این بیت به اهمیت بیبدیل عشق و خرابات در زندگی سالک و نادانی کسی که از آن روی برمیگرداند اشاره دارد.
رندان صبوحی همه مخمور خمارند ای زهره کلید در خمّار که دارد
“تمام رندان بادهنوش صبحگاهی (اهل عشق و بیخویشی) هنوز در خماری (لذت باقیمانده از مستی دیشب) هستند.” “ای زهره (کنایه از انسان شاد و اهل طرب)، چه کسی کلید در خمّار (جایی که شراب و مستی حقیقی در آن است) را دارد؟” این بیت به مستی دائمی عاشقان و جستجوی مداوم برای دسترسی به منبع شراب حقیقت اشاره دارد.
مولانا به مقام طوطی غیب و بیاعتباری دنیا در برابر عشق اشاره میکند:
ما طوطی غیبیم، شکرخواره و عاشق آن کان شکرهای به قنطار که دارد
“ما (عاشقان) طوطیهای عالم غیب هستیم (که سخنان غیبی را تکرار میکنیم)، شکرخواره (شیرینیخوار) و عاشق.” “آن معدن شکرهایی که به قنطار (مقیاس وزن زیاد) است، چه کسی دارد؟” این بیت به ذات روحانی عاشقان که از عالم غیب تغذیه میکنند و مقام بینظیر معشوق که منبع بیپایان شیرینیهای معنوی است، اشاره دارد.
یک غمزه دیدار، بِه از دامن دینار دیدار چو باشد غم دینار که دارد
“یک اشارهی چشم از دیدار (معشوق)، بهتر از یک دامن پر از پول (دینار) است.” “وقتی دیدار (معشوق) حاصل شد، دیگر چه کسی غم پول و دنیا را دارد؟” این بیت به برتری بیچون و چرای ارزش دیدار معشوق بر تمام ثروتهای دنیوی و بیاعتباری دنیا در برابر آن تأکید دارد.
مولانا به تحول جان و رهایی از تعلقات مادی اشاره میکند:
جانها چو از آن شیر، ره صید بدیدند اکنون چو سگان میل به مُردار که دارد
“هنگامی که جانها (جانهای انسانی) راه شکار (معانی عالی و روحانی) را از آن شیر (معشوق قدرتمند و معانی والا) آموختند (دیدند)،” “اکنون چه کسی مانند سگان، میل به مردار (تعلقات پست دنیوی) دارد؟” این بیت به دگرگونی بنیادین در جان انسانها پس از چشیدن طعم معانی والا و رهایی از میل به دنیا و مادیات اشاره دارد.
چون عین عیانست ز اقرار که لافد اقرار چو کاسد شود انکار که دارد
“وقتی حقیقت کاملاً آشکار (عین عیان) است، چه کسی از اقرار (به آن) لاف میزند؟” “وقتی اقرار (به حقیقت) بیارزش (کاسد) شود (زیرا حقیقت آشکارتر از آن است که نیازی به اقرار باشد)، چه کسی جرأت انکار (آن) را دارد؟” این بیت به اشکار بودن حقیقت الهی اشاره دارد که ورای نیاز به اقرار یا انکار است و هر دو در برابر آن بیاهمیت میشوند.
مولانا به زیبایی بیحد معشوق و بیاعتباری غم و دنیا در برابر آن اشاره میکند:
ای در رخ تو زلزلهی روز قیامت در جنت حُسن تو غم نار که دارد
“ای (معشوقی) که در روی تو زلزلهی روز قیامت (تحول عظیم) است (اشاره به قدرت جمال معشوق در دگرگونسازی)!” “در بهشت زیبایی تو، چه کسی غم آتش (جهنم) را دارد؟” این بیت به قدرت بیکران جمال معشوق در ایجاد تحولات روحی و اینکه در بهشت وصال او، جایی برای غم و ترس از جهنم نیست، اشاره دارد.
با غمزهی غمّازهی آن یار وفادار اندیشهی این عالم غدّار که دارد
“با یک کرشمه و اشارهی چشم (غمزه غمازه) از آن یار وفادار (معشوق)،” “چه کسی اندیشهی این عالم حیلهگر و فریبنده (غدار) را دارد؟” این بیت به بیاعتباری دنیا و تعلقات آن در برابر یک لحظه عنایت و توجه معشوق تأکید دارد.
مولانا به نقش مطرب عارف و عظمت بینظیر یار اشاره میکند:
گفتی که ز احوال عزیزان خبری ده با مخبَر خوبت سر اخبار که دارد
“(تو) گفتی که از احوال عزیزان (اهل حق) خبری بده.” “اما با وجود خبردهندهی خوب تو (معشوق یا خود حقیقت که همه چیز را آشکار میکند)، چه کسی میل به شنیدن اخبار (دیگر) را دارد؟” این بیت به عدم نیاز به اخبار و اطلاعات بیرونی هنگامی که خود حقیقت (معشوق) حضور دارد و همه چیز را آشکار میکند.
ای مطرب خوش لهجه شیرین دم عارف یاری ده و برگو که چنین یار که دارد
“ای مطرب خوشصدا و عارف شیریننفس،” “یاری بده (کمک کن) و بگو که چه کسی چنین یاری (معشوقی) دارد؟” این بیت، درخواست مولانا از مطرب عارف برای شهادت بر بیهمتایی معشوق است و تأکید بر عظمت یار است.
مولانا به بیاعتباری بتهای مجازی و مقام بینظیر معشوق حقیقی اشاره میکند:
بازار بتان از تو خرابست و کسادست بازار چه باشد دل بازار که دارد
“بازار بتها (معشوقهای مجازی و دنیوی) به دلیل تو (معشوق حقیقی)، خراب و کساد است.” “بازار (خود) چه ارزشی دارد، و چه کسی دل (اشتیاق) به بازار دارد (وقتی تو هستی)؟” این بیت به نابودی اعتبار تمام معشوقهای مجازی و مادی در برابر ظهور معشوق حقیقی و بیرغبتی به دنیا اشاره دارد.
امروز ز سودای تو کس را سرِ سر نیست دستار که دارد سر دستار که دارد
“امروز به خاطر عشق (سودا) تو، کسی سر و سامانی (سرِ سر) ندارد (همه سرگشته و بیقرارند).” “چه کسی (در این حال) به دستار (نشانهی مقام و احترام ظاهری) توجهی دارد؟ چه کسی میل به دستار دارد؟” این بیت به شدت مستی و بیخویشی در عشق معشوق که تمام تعلقات ظاهری و مقام دنیوی را بیاعتبار میکند، اشاره دارد.
مولانا در پایان غزل، به ظهور شمس تبریزی و رهایی از تعلق به گذشته اشاره میکند:
شمس الحق تبریز چو نقد آمد و پیدا از پار که گوید غم پیرار که دارد
“هنگامی که شمسالحق تبریزی (نور حقیقت و عشق الهی) مانند نقد (حاضر و آشکار) آمد و ظاهر شد،” “چه کسی از دیروز (پار) سخن میگوید؟ چه کسی غم سال قبل (پیرار) را دارد؟” این بیت به ظهور تمام و کمال شمس تبریزی و حضور قوی او که باعث فراموشی و بیاهمیت شدن تمام گذشته و تعلقات آن میشود، اشاره دارد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر