مطالب پیشنهادی![]()
ملولان همه رفتند در خانه ببندید
بر آن عقل ملولانه همه جمع بخندید
به معراج برآیید چو از آل رسولید
رخ ماه ببوسید چو بر بام بلندید
چو او ماه شکافید شما ابر چرایید
چو او چست و ظریفست شما چون هلپندید
ملولان به چه رفتید که مردانه در این راه
چو فرهاد و چو شداد دمی کوه نکندید
چو مه روی نباشید ز مه روی متابید
چو رنجور نباشید سر خویش مبندید
چنان گشت و چنین گشت چنان راست نیاید
مدانید که چونید مدانید که چندید
چو آن چشمه بدیدیت چرا آب نگشتید
چو آن خویش بدیدیت چرا خویش پسندید
چو در کان نباتید ترش روی چرایید
چو در آب حیاتید چرا خشک و نژندید
چنین برمستیزید ز دولت مگریزید
چه امکان گریزست که در دام کمندید
گرفتار کمندید کز او هیچ امان نیست
مپیچید مپیچید بر استیزه مرندید
چو پروانه جانباز بسایید بر این شمع
چه موقوف رفیقید چه وابسته بندید
از این شمع بسوزید دل و جان بفروزید
تن تازه بپوشید چو این کهنه فکندید
ز روباه چه ترسید شما شیرنژادید
خر لنگ چرایید چو از پشت سمندید
همان یار بیاید در دولت بگشاید
که آن یار کلیدست شما جمله کلندید
خموشید که گفتار فروخورد شما را
خریدار چو طوطیست شما شکر و قندید
غزل ۶۳۸ مولانا، غزلی پر از عتاب و خطاب به نفس و دعوت به بیداری، رهایی از رخوت و حرکت به سوی معشوق الهی است. مولانا در این غزل، با زبانی پرشور، قابلیتهای نهفتهی انسان را یادآوری میکند و او را به نترسیدن از سختیها، پذیرش عشق، و رسیدن به مقام بلند انسانی فرامیخواند. این غزل سراسر ترغیب به رها کردن ملالت و جدیت در راه حق است.
مولانا غزل را با طرد ملولان و دعوت به شادی آغاز میکند:
ملولان همه رفتند در خانه ببندید بر آن عقل ملولانه همه جمع بخندید
“همهی کسانی که ملول و بیحال بودند، رفتند؛ (حالا) در خانه (دل) را ببندید (و جایگاه حضور عشق را از بیگانگان محفوظ دارید).” “به آن عقل (جزئی) که مایهی ملالت است، همگی با هم بخندید (آن را به تمسخر بگیرید و از آن رها شوید).” این بیت به لزوم رهایی از رخوت و غلبه بر عقل جزئی که مانع شور و نشاط است، اشاره دارد.
مولانا به معراج معنوی و مقام بلند انسانی اشاره میکند:
به معراج برآیید چو از آل رسولید رخ ماه ببوسید چو بر بام بلندید
“به معراج (عروج معنوی) بالا بروید، زیرا شما از خاندان پیامبر (ص) هستید (دارای استعداد قرب الهی هستید).” “روی ماه (معشوق نورانی) را ببوسید، زیرا شما بر بام بلند (مقام والا) قرار دارید.” این بیت به قابلیتهای معراجی روح انسانی و مقام بلندی که انسان با سلوک میتواند به آن دست یابد، اشاره دارد.
مولانا با مقایسهی خود و دیگران، به سستی و بیعملی عتاب میکند:
چو او ماه شکافید شما ابر چرایید چو او چست و ظریفست شما چون هلپندید
“وقتی او (پیامبر اکرم، با معجزهی شقالقمر) ماه را شکافت، شما چرا مانند ابر (تاریک و مانع) هستید؟” “هنگامی که او (معشوق یا پیامبر) چالاک و زیباست (چست و ظریف)، شما چرا مانند کندذهنان و افراد بیعرضه (هلپند) هستید؟” این بیت، عتابی است به کسانی که با وجود توانایی و نمونههای عالی، سست و بیعمل هستند و بر لزوم حرکت و فعالیت معنوی تأکید دارد.
ملولان به چه رفتید که مردانه در این راه چو فرهاد و چو شداد دمی کوه نکندید
“ای ملولان، با چه بهانهای رفتید (از این راه کناره گرفتید)؟ در حالی که مردانه در این راه،” “مانند فرهاد و شداد (که نماد تلاش و همت در رسیدن به هدف هستند)، حتی لحظهای کوه (مشکلات راه) را نکندید (تلاش نکردید).” این بیت به لزوم همت و تلاش مردانه در مسیر سلوک و عدم کنارهگیری از سختیها اشاره دارد.
مولانا به سرزنش خویشپسندی و غفلت میپردازد:
چو مه روی نباشید ز مه روی متابید چو رنجور نباشید سر خویش مبندید
“اگر (هنوز) ماهرو (مانند معشوق) نشدهاید، از (پیگیری) ماهرویان (عشق) روی برنگردانید.” “اگر (واقعاً) رنجور (بیمار) نیستید، سر خود را (به علامت ناتوانی یا اعتراض) نبندید (بلکه با جدیت ادامه دهید).” این بیت به لزوم پیگیری عشق و عدم بهانه آوردن برای سستی در راه سلوک اشاره دارد.
چنان گشت و چنین گشت چنان راست نیاید مدانید که چونید مدانید که چندید
“(با افکاری چون) “اینگونه شد و آنگونه شد”، کار درست نمیشود (نمیتوان به هدف رسید).” “ندانید که چگونهاید (چه قابلیتی دارید) و ندانید که چند هستید (چه مقدار توان و استعداد دارید).” این بیت به لزوم رهایی از بهانهجویی و عدم آگاهی از ظرفیتهای والای خود، که مانع از حرکت است، اشاره دارد.
مولانا به دعوت به استحاله در چشمهی حق و ترک ترشرویی میپردازد:
چو آن چشمه بدیدیت چرا آب نگشتید چو آن خویش بدیدیت چرا خویش پسندید
“وقتی آن چشمه (منبع فیض و حقیقت) را دیدید، چرا خودتان آب نشدید (در آن حل نشدید و سیال و روان نگردید)؟” “وقتی آن خویش (خود حقیقی و اصیل) را دیدید، چرا هنوز (به خودِ ناقص) خویشپسندید (و به آن دل بستهاید)؟” این بیت به لزوم فنا در حقیقت الهی و رهایی از خودپسندی و خودبینی پس از مشاهدهی خود حقیقی اشاره دارد.
چو در کان نباتید ترش روی چرایید چو در آب حیاتید چرا خشک و نژندید
“وقتی در معدن شکر (نبات) هستید، چرا ترشرو (اندوهگین و گرفته) هستید؟” “وقتی در آب حیات (جاودانگی) قرار دارید، چرا خشک و پژمرده (نژند) هستید؟” این بیت به عتاب به غفلت از مواهب الهی و اندوهگین بودن در عین غرق بودن در فیض و حیات جاودانه اشاره دارد.
مولانا به ناگزیر بودن از دام عشق و لزوم جانبازی اشاره میکند:
چنین برمستیزید ز دولت مگریزید چه امکان گریزست که در دام کمندید
“اینگونه (بیهوده) ستیزه نکنید (با سرنوشت و خواست الهی مقابله نکنید). از دولت (فیض و سعادت الهی) نگریزید!” “چه امکان گریزی وجود دارد، در حالی که شما در دام کمند (عشق و تقدیر الهی) گرفتارید؟” این بیت به ناگزیر بودن از عشق الهی و تقدیر او، و بیفایده بودن مقاومت در برابر آن تأکید دارد.
گرفتار کمندید کز او هیچ امان نیست مپیچید مپیچید بر استیزه مرندید
“شما گرفتار کمند (عشق) او هستید که هیچ امانی (رهایی) از آن نیست.” “نپیچید، نپیچید (مقاومت نکنید) و بر لجاجت و عناد خود ادامه ندهید!” این بیت به تسلیم کامل در برابر عشق الهی و ترک لجاجت و عناد در راه سلوک اشاره دارد.
چو پروانه جانباز بسایید بر این شمع چه موقوف رفیقید چه وابسته بندید
“مانند پروانهی جانباز، بر این شمع (معشوق) بسایید (خود را بسوزانید و فانی کنید)!” “چرا منتظر رفیق هستید (موقوف رفیقید)؟ و چرا به بند (تعلقات و محدودیتها) وابسته هستید؟” این بیت به لزوم جانبازی و فنا در عشق بدون انتظار از دیگران و رهایی از تمام وابستگیها اشاره دارد.
مولانا به سوزش و فروزندگی و رهایی از ترس اشاره میکند:
از این شمع بسوزید دل و جان بفروزید تن تازه بپوشید چو این کهنه فکندید
“از این شمع (شمع معشوق و عشقش) بسوزید (فانی شوید)، (تا) دل و جان خود را روشن کنید!” “تنی تازه (حیاتی نو) بپوشید، هنگامی که این کهنه (جسم و نفس قدیم) را دور انداختید.” این بیت به مرگ اختیاری (فنای جسم و نفس کهنه) برای رسیدن به حیات تازه و روشن شدن دل و جان اشاره دارد.
ز روباه چه ترسید شما شیرنژادید خر لنگ چرایید چو از پشت سمندید
“از روباه (موجودات پست دنیوی) چرا میترسید؟ شما که از نژاد شیر هستید (شجاع و قدرتمندید).” “چرا مانند خر لنگ (ناتوان و بیاراده) هستید، در حالی که بر پشت اسب تیزرو (سمند، اشاره به روح یا عشق) سوارید؟” این بیت به یادآوری اصالت شجاعانه و تواناییهای بالای انسان و سرزنش او در برابر ترس و سستیهای بیمورد اشاره دارد.
مولانا به یار به عنوان کلید و انسان به عنوان کلنگ اشاره میکند:
همان یار بیاید در دولت بگشاید که آن یار کلیدست شما جمله کلندید
“همان یار (معشوق) خواهد آمد و درِ دولت (سعادت و فیض) را باز خواهد کرد،” “زیرا آن یار خود کلید است و شما همگی (برای باز کردن این در) مانند کلنگ (آماده و ابزار کار) هستید.” این بیت به قدرت معشوق در گشایش فیوضات و نقش انسان به عنوان ابزاری برای این گشایش، یعنی لزوم آمادگی انسان برای کارگزاری عشق اشاره دارد.
مولانا در پایان غزل، به خاموشی و ارزش نهانی انسان اشاره میکند:
خموشید که گفتار فروخورد شما را خریدار چو طوطیست شما شکر و قندید
“خاموش باشید، زیرا گفتار (زیاد) شما را فرو میبلعد (مانع از درک حقایق میشود).” “(در این مقام) خریدار مانند طوطی (که به شکر علاقه دارد) است، در حالی که شما خود شکر و قند (گنجینهی شیرین حقایق) هستید.” این بیت به لزوم سکوت و پرهیز از گفتار زیاد در مسیر عرفان، زیرا گوهر وجود انسان خود عین حقیقت شیرین است و نیازی به بیان ندارد، اشاره دارد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر