مطالب پیشنهادی![]()
مستان می ما را هم ساقی ما باید
با آن همه شیرینی گر ترش کند شاید
با آن همه حسن آن مه گر ناز کند گه گه
والله که کلاه از شه بستاند و برباید
پر ده قدحی میرم آخر نه چو کمپیرم
تا شینم و میمیرم کاین چرخ چه میزاید
فرمای تو ساقی را آن شادی باقی را
تا باد نپیماید تا باده بپیماید
صد سر ببرد در دم از محرم و نامحرم
نی غم خورد از ماتم نی دست بیالاید
چون شمع بسوزاند پروانه مسکین را
چون جعد براندازد چون چهره بیاراید
پروانه چو بیجان شد جانیش دهد نسیه
وان جان چو آتش را زان رطل بفرماید
رطلی ز می باقی کز غایت راواقی
هر نقش که اندیشی در دل به تو بنماید
ای عشق خداوندی شمس الحق تبریزی
چندانک بیفزایی این باده بیفزاید
غزل ۶۳۵ مولانا، غزلی پر از شور و شیدایی در وصف معشوق الهی و قدرت عشق او است. مولانا در این غزل، بر لزوم حضور ساقی (حق)، قدرت بیحد و حصر معشوق در دلبری و قبض روح، بیواسطه بودن فیض الهی، و نقش عشق در فانی کردن و سپس بقا بخشیدن به عاشق تأکید میکند. او همچنین، به شمس تبریزی به عنوان نماد عشق الهی اشاره دارد.
مولانا غزل را با بیان نیاز به ساقی و قدرت معشوق آغاز میکند:
مستان می ما را هم ساقی ما باید با آن همه شیرینی گر ترش کند شاید
“برای مستانی که شراب ما (شراب عشق) را مینوشند، همان ساقی ما (خداوند یا مرشد کامل) لازم است.” “او با وجود تمام شیرینیاش (لطف و رحمتش)، اگر گاهی اوقات (بر عاشق) ترشرویی (قهر یا سختی) کند، شایسته است.” این بیت به لزوم هدایت و فیضرسانی مستقیم از جانب معشوق یا پیر کامل و پذیرش قهر و لطف او اشاره دارد.
با آن همه حسن آن مه گر ناز کند گه گه والله که کلاه از شه بستاند و برباید
“با وجود تمام زیبایی آن ماه (معشوق نورانی)، اگر گاهی اوقات ناز و کرشمه کند،” “به خدا سوگند که کلاه پادشاه را نیز میگیرد و میرباید (یعنی چنان دلربایی میکند که هر قدرت و عظمتی در برابر او ناچیز است).” این بیت به قدرت بیحد و حصر معشوق در دلبری و جذب کردن دلها، حتی دل پادشاهان و قدرتمندان تأکید دارد.
مولانا به درخواست شراب باقی و رهایی از قید زمان میپردازد:
پر ده قدحی میرم آخر نه چو کمپیرم تا شینم و میمیرم کاین چرخ چه میزاید
“ای (ساقی)، قدحی پر بده تا بمیرم! من که مانند پیرزن (کمپیر) نیستم (که ناتوان باشم).” “(نه اینکه صبر کنم) تا بنشینم و بمیرم (بدون استفاده از فیض)، که (بعد ببینم) این چرخ (فلک و روزگار) چه (حوادثی) میآفریند.” این بیت به عجلهی عاشق برای فنا در عشق و بیتوجهی او به حوادث دنیوی و روزگار اشاره دارد.
فرمای تو ساقی را آن شادی باقی را تا باد نپیماید تا باده بپیماید
“تو (ای دل یا ای معشوق) به ساقی فرمان بده (که بیاورد) آن شادی پایدار (باقی) را،” “تا (عمر ما) به بطالت (باد) نگذرد، بلکه (ساقی) پیوسته باده (شراب عشق) پیمانه کند.” این بیت به درخواست عاشق برای استمرار فیض الهی و عدم تلف شدن عمر در غفلت، بلکه صرف شدن آن در مستی عشق اشاره دارد.
مولانا به قدرت فناکننده و بقابخش عشق اشاره میکند:
صد سر ببرد در دم از محرم و نامحرم نی غم خورد از ماتم نی دست بیالاید
“(معشوق) در یک لحظه (در پرتو عشق)، صدها سر (یعنی وجود و هویت) را از محرم و نامحرم (آشنا و ناآشنا) میبرد (فانی میکند).” “نه از (این) مرگ و ماتم غم میخورد و نه دست خود را (به خون آنها) آلوده میکند (او فراتر از این مفاهیم است).” این بیت به قدرت مطلق معشوق در فنا کردن تمامی وجودها، بدون هیچگونه تعلق و دلبستگی، اشاره دارد.
چون شمع بسوزاند پروانه مسکین را چون جعد براندازد چون چهره بیاراید
“(معشوق) مانند شمع، پروانهی بیچاره را میسوزاند (فانی میکند)،” “(و این کار را) همانگونه که گیسوان خود را پریشان میکند (جعد براندازد) و همانگونه که چهرهاش را میآراید (با بیتفاوتی و زیبایی خاصی انجام میدهد).” این بیت به فنای عاشق در پرتو جمال معشوق و بیتفاوتی معشوق نسبت به این فنا، زیرا این سوختن و فنا خود بخشی از جمال اوست، اشاره دارد.
مولانا به فیض بیواسطه و آشکار شدن اسرار اشاره میکند:
پروانه چو بیجان شد جانیش دهد نسیه وان جان چو آتش را زان رطل بفرماید
“هنگامی که پروانه (عاشق) بیجان شد (فانی گشت)، به او جان به صورت نسیه (یعنی به صورت دائم و بیدریغ) میدهد.” “و آن جان (تازهای) که مانند آتش (سوزان و پرحرارت) است را، از آن پیمانه (رطل) (شراب) فرمان میدهد (او را سیراب میکند).” این بیت به مقام بقا پس از فنا و اعطای جان تازه و پرحرارت به عاشق، و سیراب کردن او با شراب معرفت، اشاره دارد.
رطلی ز می باقی کز غایت راواقی هر نقش که اندیشی در دل به تو بنماید
“پیمانهای از شراب باقی (شراب جاودانه و معرفت حقیقی) که از شدت شفافیت و زلالی (غایت راواقی)،” “هر تصویری (نقش) که در دلت بیندیشی، آن را به تو نشان میدهد (معرفت شهودی به تو میبخشد).” این بیت به عطا شدن معرفت شهودی و کشف حقایق غیبی به عاشق در پرتو مستی از شراب باقی، اشاره دارد.
مولانا در پایان غزل، به عشق الهی و شمس تبریزی اشاره میکند:
ای عشق خداوندی شمس الحق تبریزی چندانک بیفزایی این باده بیفزاید
“ای عشق خدایگونه، (که نماد آن) شمسالحق تبریزی است،” “هر چقدر که تو (ای شمس) (عشق و فیض را) افزایش دهی، این باده (شراب عشق) نیز افزایش مییابد (پایانناپذیر است).” این بیت به بیکرانگی و افزونشوندگی همیشگی عشق الهی و نقش شمس تبریزی به عنوان تجلی این عشق اشاره دارد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر