مطالب پیشنهادی![]()
در تابش خورشیدش رقصم به چه میباید
تا ذره چو رقص آید از منش به یاد آید
شد حامله هر ذره از تابش روی او
هر ذره از آن لذت صد ذره همیزاید
در هاون تن بنگر کز عشق سبک روحی
تا ذره شود خود را میکوبد و میساید
گر گوهر و مرجانی جز خرد مشو این جا
زیرا که در این حضرت جز ذره نمیشاید
در گوهر جان بنگر اندر صدف این تن
کز دست گران جانی انگشت همیخاید
چون جان بپرد از تو این گوهر زندانی
چون ذره به اصلش شد خوانیش ولی ناید
ور سخت شود بندش در خون بزند نقبی
عمری برود در خون موییش نیالاید
جز تا به چه بابل او را نبود منزل
تا جان نشود جادو جایی بنیاساید
تبریز ز برج تو گر تابد شمس الدین
هم ابر شود چون مه هم ماه درافزاید
غزل ۶۲۱ مولانا، غزلی عمیق و پر از رمز و راز دربارهی فنای در عشق و تبدیل شدن به ذره، و تأثیر شگرف نور معشوق بر هستی است. مولانا در این غزل، بر لزوم خودشکنی و خرد شدن در راه عشق، مقام والای ذرات در عالم معنا، و جدایی روح از جسم تأکید میکند. او همچنین، به نقش شمس تبریزی در این تحولات معنوی اشاره دارد.
مولانا غزل را با بیان رقص ذرات در پرتو نور معشوق آغاز میکند:
در تابش خورشیدش رقصم به چه میباید تا ذره چو رقص آید از منش به یاد آید
“در تابش خورشید او (معشوق)، رقصیدن من به چه دلیل است؟” “تا زمانی که ذره (وجود ناچیز من) به رقص درآید، او (معشوق) از من (ذره) به یاد آورد.” این بیت به لزوم فنای کامل عاشق و تبدیل شدن به ذرهای ناچیز که تنها در پرتو نور معشوق هویت مییابد و میرقصد، اشاره دارد.
شد حامله هر ذره از تابش روی او هر ذره از آن لذت صد ذره همیزاید
“هر ذرهای (در عالم هستی) از تابش روی او (معشوق) باردار (حامله) شد.” “و هر ذره از آن لذت (مستی حاصل از نور معشوق)، صد ذرهی دیگر تولید میکند (میزاید).” این بیت به تأثیر حیاتبخش و تکثیرکنندهی نور معشوق بر ذرات عالم، که هر ذره را منشأ زایش و لذت میکند، اشاره دارد.
مولانا به لزوم خودشکنی و فنا در راه عشق میپردازد:
در هاون تن بنگر کز عشق سبک روحی تا ذره شود خود را میکوبد و میساید
“به هاون تن (جسم انسان، که مانند هاون است) بنگر، که از شدت سبکروحی (آزادگی روح) و عشق،” “برای اینکه به ذرهای ناچیز تبدیل شود، خود را میکوبد و میساید (فنا میکند).” این بیت به ریاضتها و سختیهایی که روح در جسم برای رسیدن به مقام فنا و رهایی از خودی متحمل میشود، اشاره دارد.
گر گوهر و مرجانی جز خرد مشو این جا زیرا که در این حضرت جز ذره نمیشاید
“اگر (در نظر خودت) گوهر و مرجان هستی (ارزش و مقام والایی داری)، اینجا (در این محضر عشق) جز ریزه و خرد (ناچیز) مباش!” “زیرا در این محضر (حضرت الهی)، جز ذره (موجود ناچیز و فانی) پذیرفته نیست.” این بیت به لزوم فروتنی و فنای خودی برای ورود به حریم الهی، که تنها ذرات (فانیشدگان) را میپذیرد، تأکید دارد.
مولانا به اسارت جان در تن و آزادی آن پس از مرگ اشاره میکند:
در گوهر جان بنگر اندر صدف این تن کز دست گران جانی انگشت همیخاید
“به گوهر جان (روح باارزش) که در صدف این تن (جسم) قرار دارد، نگاه کن!” “که (این جان) از دست سنگینی و سختی این جسم (گرانجانی)، انگشت حسرت میخورد و میگزد (در تلاش برای رهایی است).” این بیت به تمایل روح به رهایی از زندان جسم و سختیهایی که در آن متحمل میشود، اشاره دارد.
چون جان بپرد از تو این گوهر زندانی چون ذره به اصلش شد خوانیش ولی ناید
“هنگامی که این گوهر زندانی (جان) از تو (جسم) پرواز کند (بمیرد)،” “چون ذره به اصل خود (خداوند، عالم معنی) بازگشت، او را صدا میکنی، اما دیگر نمیآید.” این بیت به جدایی روح از جسم پس از مرگ و بازگشت آن به مبدأ هستی، به گونهای که دیگر به این عالم بازنمیگردد، اشاره دارد.
ور سخت شود بندش در خون بزند نقبی عمری برود در خون موییش نیالاید
“و اگر (بند این گوهر زندانی) بسیار سخت شود، (جان) در خون (رنج و مشقت) نقب میزند (راه خود را باز میکند).” “(زیرا) عمری در خون (رنج و فنا) میگذرد، اما حتی یک موی آن (گوهر جان) آلوده نمیشود.” این بیت به پایداری و پاکی ذاتی روح در برابر سختیها و رنجهای دنیوی، و تلاش بیوقفهی آن برای رهایی، تأکید دارد.
مولانا به بیقراری جان و رهایی آن از محدودیت مکانی اشاره میکند:
جز تا به چه بابل او را نبود منزل تا جان نشود جادو جایی بنیاساید
“برای او (جان) منزلی جز (مکانی که) تا به کجای بابل (سرزمین بابل، یا نماد عالم سفلی) نباشد (یعنی در هیچ جای محدود دنیوی آرام نگیرد).” “تا زمانی که جان (مانند) جادو (یعنی از قیدها رها و حیرتزده) نشود، در هیچ جایی آرام نمیگیرد.” این بیت به بیقراری روح تا زمانی که به حقیقت خود (عالم بیجایی) نرسد و از قادهای مکانی و زمانی رها نشود، اشاره دارد.
مولانا در پایان غزل، به تأثیر شمس تبریزی در عالم اشاره میکند:
تبریز ز برج تو گر تابد شمس الدین هم ابر شود چون مه هم ماه درافزاید
“اگر شمسالدین (شمس تبریزی) از برج تو (مولانا) بتابد (و تجلی کند)،” “هم (در آن صورت) ابر مانند ماه درخشان میشود و هم (بر اثر آن) ماه فزونی مییابد (نورانیتر میگردد).” این بیت به تأثیر وجود شمس تبریزی که باعث رشد و ارتقای مولانا و روشنشدن جهان میشود، اشاره دارد. (این بیت میتواند به این معنی باشد که نور شمس از وجود مولانا میتابد و هر دو در این مقام یگانه شدهاند).
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر