تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 621 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 621 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 621 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۶۲۱ دیوان شمس مولانا

در تابش خورشیدش رقصم به چه می‌باید
تا ذره چو رقص آید از منش به یاد آید

شد حامله هر ذره از تابش روی او
هر ذره از آن لذت صد ذره همی‌زاید

در هاون تن بنگر کز عشق سبک روحی
تا ذره شود خود را می‌کوبد و می‌ساید

گر گوهر و مرجانی جز خرد مشو این جا
زیرا که در این حضرت جز ذره نمی‌شاید

در گوهر جان بنگر اندر صدف این تن
کز دست گران جانی انگشت همی‌خاید

چون جان بپرد از تو این گوهر زندانی
چون ذره به اصلش شد خوانیش ولی ناید

ور سخت شود بندش در خون بزند نقبی
عمری برود در خون موییش نیالاید

جز تا به چه بابل او را نبود منزل
تا جان نشود جادو جایی بنیاساید

تبریز ز برج تو گر تابد شمس الدین
هم ابر شود چون مه هم ماه درافزاید

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۶۲۱ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۶۲۱ مولانا، غزلی عمیق و پر از رمز و راز درباره‌ی فنای در عشق و تبدیل شدن به ذره، و تأثیر شگرف نور معشوق بر هستی است. مولانا در این غزل، بر لزوم خودشکنی و خرد شدن در راه عشق، مقام والای ذرات در عالم معنا، و جدایی روح از جسم تأکید می‌کند. او همچنین، به نقش شمس تبریزی در این تحولات معنوی اشاره دارد.

رقص ذره در پرتو خورشید عشق

مولانا غزل را با بیان رقص ذرات در پرتو نور معشوق آغاز می‌کند:

در تابش خورشیدش رقصم به چه می‌باید تا ذره چو رقص آید از منش به یاد آید

در تابش خورشید او (معشوق)، رقصیدن من به چه دلیل است؟” “تا زمانی که ذره (وجود ناچیز من) به رقص درآید، او (معشوق) از من (ذره) به یاد آورد.” این بیت به لزوم فنای کامل عاشق و تبدیل شدن به ذره‌ای ناچیز که تنها در پرتو نور معشوق هویت می‌یابد و می‌رقصد، اشاره دارد.

شد حامله هر ذره از تابش روی او هر ذره از آن لذت صد ذره همی‌زاید

هر ذره‌ای (در عالم هستی) از تابش روی او (معشوق) باردار (حامله) شد.” “و هر ذره از آن لذت (مستی حاصل از نور معشوق)، صد ذره‌ی دیگر تولید می‌کند (می‌زاید).” این بیت به تأثیر حیات‌بخش و تکثیرکننده‌ی نور معشوق بر ذرات عالم، که هر ذره را منشأ زایش و لذت می‌کند، اشاره دارد.

خودشکنی و خرد شدن در راه عشق

مولانا به لزوم خودشکنی و فنا در راه عشق می‌پردازد:

در هاون تن بنگر کز عشق سبک روحی تا ذره شود خود را می‌کوبد و می‌ساید

به هاون تن (جسم انسان، که مانند هاون است) بنگر، که از شدت سبک‌روحی (آزادگی روح) و عشق،” “برای اینکه به ذره‌ای ناچیز تبدیل شود، خود را می‌کوبد و می‌ساید (فنا می‌کند).” این بیت به ریاضت‌ها و سختی‌هایی که روح در جسم برای رسیدن به مقام فنا و رهایی از خودی متحمل می‌شود، اشاره دارد.

گر گوهر و مرجانی جز خرد مشو این جا زیرا که در این حضرت جز ذره نمی‌شاید

اگر (در نظر خودت) گوهر و مرجان هستی (ارزش و مقام والایی داری)، اینجا (در این محضر عشق) جز ریزه و خرد (ناچیز) مباش!” “زیرا در این محضر (حضرت الهی)، جز ذره (موجود ناچیز و فانی) پذیرفته نیست.” این بیت به لزوم فروتنی و فنای خودی برای ورود به حریم الهی، که تنها ذرات (فانی‌شدگان) را می‌پذیرد، تأکید دارد.

اسارت جان و جدایی از تن

مولانا به اسارت جان در تن و آزادی آن پس از مرگ اشاره می‌کند:

در گوهر جان بنگر اندر صدف این تن کز دست گران جانی انگشت همی‌خاید

به گوهر جان (روح باارزش) که در صدف این تن (جسم) قرار دارد، نگاه کن!” “که (این جان) از دست سنگینی و سختی این جسم (گران‌جانی)، انگشت حسرت می‌خورد و می‌گزد (در تلاش برای رهایی است).” این بیت به تمایل روح به رهایی از زندان جسم و سختی‌هایی که در آن متحمل می‌شود، اشاره دارد.

چون جان بپرد از تو این گوهر زندانی چون ذره به اصلش شد خوانیش ولی ناید

هنگامی که این گوهر زندانی (جان) از تو (جسم) پرواز کند (بمیرد)،” “چون ذره به اصل خود (خداوند، عالم معنی) بازگشت، او را صدا می‌کنی، اما دیگر نمی‌آید.” این بیت به جدایی روح از جسم پس از مرگ و بازگشت آن به مبدأ هستی، به گونه‌ای که دیگر به این عالم بازنمی‌گردد، اشاره دارد.

ور سخت شود بندش در خون بزند نقبی عمری برود در خون موییش نیالاید

و اگر (بند این گوهر زندانی) بسیار سخت شود، (جان) در خون (رنج و مشقت) نقب می‌زند (راه خود را باز می‌کند).” “(زیرا) عمری در خون (رنج و فنا) می‌گذرد، اما حتی یک موی آن (گوهر جان) آلوده نمی‌شود.” این بیت به پایداری و پاکی ذاتی روح در برابر سختی‌ها و رنج‌های دنیوی، و تلاش بی‌وقفه‌ی آن برای رهایی، تأکید دارد.

مقام بی‌قراری و جدایی از مکان

مولانا به بی‌قراری جان و رهایی آن از محدودیت مکانی اشاره می‌کند:

جز تا به چه بابل او را نبود منزل تا جان نشود جادو جایی بنیاساید

برای او (جان) منزلی جز (مکانی که) تا به کجای بابل (سرزمین بابل، یا نماد عالم سفلی) نباشد (یعنی در هیچ جای محدود دنیوی آرام نگیرد).” “تا زمانی که جان (مانند) جادو (یعنی از قیدها رها و حیرت‌زده) نشود، در هیچ جایی آرام نمی‌گیرد.” این بیت به بی‌قراری روح تا زمانی که به حقیقت خود (عالم بی‌جایی) نرسد و از قادهای مکانی و زمانی رها نشود، اشاره دارد.

نقش شمس تبریزی

مولانا در پایان غزل، به تأثیر شمس تبریزی در عالم اشاره می‌کند:

تبریز ز برج تو گر تابد شمس الدین هم ابر شود چون مه هم ماه درافزاید

اگر شمس‌الدین (شمس تبریزی) از برج تو (مولانا) بتابد (و تجلی کند)،” “هم (در آن صورت) ابر مانند ماه درخشان می‌شود و هم (بر اثر آن) ماه فزونی می‌یابد (نورانی‌تر می‌گردد).” این بیت به تأثیر وجود شمس تبریزی که باعث رشد و ارتقای مولانا و روشن‌شدن جهان می‌شود، اشاره دارد. (این بیت می‌تواند به این معنی باشد که نور شمس از وجود مولانا می‌تابد و هر دو در این مقام یگانه شده‌اند).


نکات مهم

  • فنای در عشق: عاشق باید خود را تا حد ذره‌ای ناچیز فدا کند تا در پرتو نور معشوق رقصان شود و مورد توجه او قرار گیرد.
  • تکثیر نور عشق: نور معشوق هر ذره را حامله می‌کند و باعث زایش صدها ذره‌ی دیگر از لذت می‌شود.
  • خودشکنی و فروتنی: برای ورود به حریم الهی، باید از غرور و خودبینی دست کشید و به مقام ناچیزی رسید.
  • اسارت و رهایی جان: جان در تن زندانی است و پیوسته در تلاش برای رهایی است؛ پس از مرگ به اصل خود بازمی‌گردد.
  • پاکی ذاتی روح: روح حتی در میان رنج‌ها و آلودگی‌ها نیز پاک و مطهر باقی می‌ماند.
  • بی‌قراری تا رسیدن به حقیقت: جان تا زمانی که به مقام بی‌جایی و رهایی کامل نرسد، آرام نمی‌گیرد.
  • تأثیر شمس تبریزی: حضور شمس باعث رشد و تعالی معنوی می‌شود و حتی ابر و ماه را نیز نورانی‌تر می‌کند.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: