تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 608 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 608 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 608 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۶۰۸ دیوان شمس مولانا

ایمان بر کفر تو ای شاه چه کس باشد
سیمرغ فلک پیما پیش تو مگس باشد

آب حیوان ایمان خاک سیهی کفران
بر آتش تو هر دو ماننده خس باشد

جان را صفت ایمان شد وین جان به نفس جان شد
دل غرقه عمان شد چه جای نفس باشد

شب کفر و چراغ ایمان خورشید چو شد رخشان
با کفر بگفت ایمان رفتیم که بس باشد

ایمان فرسی دین را مر نفس چو فرزین را
وان شاه نوآیین را چه جای فرس باشد

ایمان گودت پیش آ وان کفر گود پس رو
چون شمع تنت جان شد نی پیش و نی پس باشد

شمس الحق تبریزی رانی تو چنان بالا
تا جز من پابرجا خود دست مرس باشد

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۶۰۸ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۶۰۸ مولانا، غزلی پر از استعارات عمیق عرفانی درباره‌ی مقام بی‌نظیر معشوق الهی و غلبه‌ی عشق بر مفاهیم دوگانه‌ی ایمان و کفر است. مولانا در این غزل، بر والایی معشوق که هر آنچه در برابرش قرار گیرد، ناچیز است، فنای کفر و ایمان در حقیقت مطلق، و قدرت دگرگون‌کننده‌ی عشق تأکید می‌کند. او همچنین، به نقش شمس تبریزی در رسیدن به مقامات بلند معنوی اشاره دارد.


بی‌اعتباری ایمان و کفر در برابر معشوق

مولانا غزل را با بیان برتری مطلق معشوق بر مفاهیم متعارف آغاز می‌کند:

ایمان بر کفر تو ای شاه چه کس باشد سیمرغ فلک پیما پیش تو مگس باشد

ای شاه (معشوق ازلی)، ایمان در برابر کفر تو (عشق بی‌حد و مرز تو که فراتر از دوگانگی‌هاست)، چه جایگاهی دارد (چه کسی است)؟” “سیمرغ که فلک را می‌پیماید (نماد موجودی قدرتمند و دست‌نیافتنی)، در برابر تو (معشوق)، مگسی ناچیز است.” این بیت به بی‌ارزشی مفاهیم محدود انسانی (حتی ایمان و کفر) در برابر عظمت بی‌کران معشوق و حقایق الهی اشاره دارد.

آب حیوان ایمان خاک سیهی کفران بر آتش تو هر دو ماننده خس باشد

آب حیات (نماد زندگی جاودان) به منزله‌ی ایمان است و خاک سیاه (نماد نیستی یا سیاهی) به منزله‌ی کفر (ناسپاسی یا انکار) است.” “اما در برابر آتش عشق تو (معشوق)، هر دو (هم ایمان و هم کفر) مانند خس (کاه بی‌ارزش) هستند.” این بیت تأکید بر فنای هر دوگانگی (حتی ایمان و کفر) در دریای عشق مطلق دارد.


غرقگی دل و فنای نفس

مولانا به غرق شدن جان در معشوق و بی‌اهمیت شدن نفس می‌پردازد:

جان را صفت ایمان شد وین جان به نفس جان شد دل غرقه عمان شد چه جای نفس باشد

جان (عاشق) صفت ایمان گرفت (سرشار از ایمان شد)، و این جان (به یاری معشوق) به خودِ جان (حقیقت جان) تبدیل شد (به اوج حیات رسید).” “دل در دریای عمان (عشق الهی) غرق شد، پس دیگر چه جایی برای نفس (خواسته‌های نفسانی) باقی می‌ماند؟” این بیت به فنای نفس در اثر غرق شدن در دریای عشق و ایمان حقیقی اشاره دارد.


غلبه نور بر تاریکی و رهایی از دوگانگی

مولانا به غلبه‌ی نور حق بر تاریکی‌ها و فراتر رفتن از مفاهیم متضاد اشاره می‌کند:

شب کفر و چراغ ایمان خورشید چو شد رخشان با کفر بگفت ایمان رفتیم که بس باشد

شب به منزله‌ی کفر است و چراغ به منزله‌ی ایمان است.” “هنگامی که خورشید (حقیقت معشوق) آشکار و رخشان شد،” “ایمان به کفر گفت: (دیگر کافی است) ما می‌رویم که (کار هر دو ما) بس است.” این بیت به محو شدن هر دوگانگی (مانند شب و چراغ، یا کفر و ایمان) در برابر تابش کامل خورشید حقیقت اشاره دارد.

ایمان فرسی دین را مر نفس چو فرزین را وان شاه نوآیین را چه جای فرس باشد

ایمان اسبی است برای دین (برای رسیدن به اهداف دین) و نفس نیز مانند فیل (فرزین) در شطرنج (مهره‌ای قوی در بازی دنیا) است.” “اما برای آن شاه نوآیین (معشوقی که قوانین جدیدی آورده و ماورای این مفاهیم است)، چه نیازی به اسب (ایمان) یا فیل (نفس) است؟” این بیت به تعالی معشوق از ابزارهای ظاهری مانند ایمان (در معنای محدودش) و نفس، و بی‌نیازی او از این مفاهیم اشاره دارد.


فنا و بی‌جایگاهی

مولانا به حال فنای عاشق و رهایی از جهات و حدود می‌پردازد:

ایمان گودت پیش آ وان کفر گود پس رو چون شمع تنت جان شد نی پیش و نی پس باشد

ایمان به تو می‌گوید: “پیش بیا!” و آن کفر به تو می‌گوید: “پس برو!” (یعنی هر دو تو را به جهتی می‌خوانند).” “اما چون جان تو مانند شمع (نورانی و سوزان) در تنت شد (با حقیقت یکی شد)، نه پیش خواهی بود و نه پس (از هر جهت و محدودیتی رها می‌شوی).” این بیت به رهایی عاشق از دوگانگی‌ها و جهت‌مندی‌ها در حال فنا و اتحاد با معشوق اشاره دارد.


نقش شمس تبریزی

مولانا در پایان غزل، شمس تبریزی را می‌ستاید و به مقام بلند او اشاره می‌کند:

شمس الحق تبریزی رانی تو چنان بالا تا جز من پابرجا خود دست مرس باشد

شمس‌الحق تبریزی، تو چنان (من را) بالا می‌رانی و به اوج می‌بری،” “که (در آنجا) جز منِ پابرجا (عاشق ثابت‌قدم) کسی به آنجا دسترسی (دست مرس) ندارد.” این بیت به نقش شمس تبریزی به عنوان راهنما و مرشد در عروج معنوی مولانا و رسیدن او به مقامی بی‌نظیر و دست‌نیافتنی برای دیگران اشاره دارد.


نکات مهم

  • والایی معشوق: معشوق الهی فراتر از هرگونه دوگانگی (ایمان/کفر) و هر موجودی (حتی سیمرغ) است.
  • فنای دوگانگی‌ها در عشق: در دریای عشق الهی، مفاهیم متضاد مانند ایمان و کفر، محو و بی‌اعتبار می‌شوند.
  • فنای نفس: غرق شدن در عشق الهی منجر به فنای نفس و رهایی از خواسته‌های آن می‌شود.
  • ظهور حقیقت و زوال سایه‌ها: با تابش خورشید حقیقت، هرگونه تاریکی و دوگانگی از میان می‌رود.
  • بی‌نیازی معشوق از ابزارها: معشوق فراتر از مفاهیمی چون ایمان و نفس است که ابزارهای سلوک برای انسان‌اند.
  • رهایی از جهت‌مندی: عاشق در حال فنا، از محدودیت‌های زمانی و مکانی و جهات (پیش و پس) رها می‌شود.
  • مقام شمس تبریزی: شمس تبریزی مرشدی است که مولانا را به اوج معنوی می‌رساند، مقامی که تنها عاشقان ثابت‌قدم به آن دست می‌یابند.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: