مطالب پیشنهادی![]()
جامم بشکست ای جان پهلوش خلل دارد
در جمع چنین مستان جامی چه محل دارد
گر بشکند این جامم من غصه نیاشامم
جامی دگر آن ساقی در زیر بغل دارد
جامست تن خاکی جانست می پاکی
جامی دگرم بخشد کاین جام علل دارد
ساقی وفاداری کز مهر کله دارد
ساقی که قبای او از حلم تگل دارد
شادی و فرح بخشد دل را که دژم باشد
تیزی نظر بخشد گر چشم سبل دارد
عقلی که بر این روزن شد حارس این خانه
خاک در او گردد گر علم و عمل دارد
شهمات کجا گردد آن کو رخ شه بیند
کی تلخ شود آن کو دریای عسل دارد
از آب حیات او آن کس که کشد گردن
در عین حیات خود صد مرگ و اجل دارد
خورشید به هر برجی مسعود و بهی باشد
اما کر و فر خود در برج حمل دارد
جز صورت عشق حق هر چیز که من دیدم
نیمیش دروغ آمد نیمیش دغل دارد
چندان لقبش گفتم از کامل و از ناقص
از غایت بیمثلی صد گونه مثل دارد
غزل ۶۰۰ مولانا، غزلی پر از توکل، اطمینان به ساقی ازلی (حق)، و تأکید بر فنای جسم و بقای روح در پرتو عشق الهی است. مولانا در این غزل، به نقصانپذیری قالب جسمانی و بینیازی روح از آن، قدرت ساقی در رفع هر نقصی، و ویژگیهای خاص عشق الهی میپردازد. او در نهایت، به بیمثلی معشوق و حقانیت عشق الهی اشاره میکند.
مولانا غزل را با تمثیل جام و می و اشاره به نقص جسم آغاز میکند:
جامم بشکست ای جان پهلوش خلل دارد در جمع چنین مستان جامی چه محل دارد
“ای جان، جام من (بدن مادی و فناپذیرم) شکست و از پهلویش عیب (خلل) پیدا کرده است.” “در جمع چنین مستان (عاشقان غرق در بیخودی)، این جام (وجود مادی) چه ارزشی دارد (چه محلی دارد)؟” این بیت به فناپذیری جسم و بیاهمیتی آن در برابر مستی و حضور معنوی اشاره دارد.
گر بشکند این جامم من غصه نیاشامم جامی دگر آن ساقی در زیر بغل دارد
“اگر این جام من بشکند، من غصه نمیخورم و غمگین نمیشوم.” “زیرا آن ساقی (خداوند یا معشوق ازلی) جام دیگری (وجود روحانی و ابدی) در زیر بغل (در اختیار و آمادهی بخشیدن) دارد.” این بیت به اطمینان عاشق به بقای روح و بینیازی از جسم فناپذیر در پرتو لطف ساقی ازلی اشاره دارد.
جامست تن خاکی جانست می پاکی جامی دگرم بخشد کاین جام علل دارد
“تن خاکی (جسم) مانند جام است و می پاکی (روح و حقیقت وجود) مانند شراب است.” “(ای ساقی) جام دیگری به من ببخش، زیرا این جام (تن خاکی) پر از عیب و نقص (علل) است.” این بیت به تفکیک جسم و روح و درخواست جام وجودی بیعیب و نقص (وجود روحانی) اشاره دارد.
مولانا به اوصاف ساقی و برکات حضور او میپردازد:
ساقی وفاداری کز مهر کله دارد ساقی که قبای او از حلم تگل دارد
“او (ساقی) وفادار است و از مهر (عشق و محبت) کلاه (تاج عزت و کرامت) بر سر دارد.” “ساقیای است که جامهی او (قبا) از حلم (بردباری) بافته شده و دارای تگُل (نقش و نگار) است.” این بیت به وفاداری، محبت بیکران، و بردباری ساقی (خداوند) در مواجهه با بندگانش اشاره دارد.
شادی و فرح بخشد دل را که دژم باشد تیزی نظر بخشد گر چشم سبل دارد
“او (ساقی) شادی و نشاط میبخشد به دلی که غمگین (دژم) و افسرده است.” “بینایی و تیزبینی (تیزی نظر) میبخشد، حتی اگر چشم (ظاهری) آب مروارید (سبل) داشته باشد.” این بیت به قدرت ساقی در رفع غم از دل و بینایی بخشیدن به چشم دل، حتی در صورت نقص ظاهری اشاره دارد.
مولانا به نقش عقل در مسیر سلوک و عظمت عشق الهی میپردازد:
عقلی که بر این روزن شد حارس این خانه خاک در او گردد گر علم و عمل دارد
“عقلی که بر این روزن (روزنه معرفت و تجلی) حارس و نگهبان این خانه (قلب یا وجود انسان) شده است،” “اگر (این عقل) علم و عمل (حقیقی) داشته باشد، خاک در او (معشوق) خواهد شد و به فنا خواهد رسید.” این بیت به فنای عقل جزئی و تبدیل آن به فنای در حق، در صورت دستیابی به علم و عمل حقیقی اشاره دارد.
شهمات کجا گردد آن کو رخ شه بیند کی تلخ شود آن کو دریای عسل دارد
“چگونه ممکن است کسی که روی شاه (معشوق) را میبیند، مات (شهمات، در بازی شطرنج) شود و شکست بخورد؟” “چگونه ممکن است کسی که دریایی از عسل (عشق و حلاوت الهی) دارد، کامش تلخ شود؟” این ابیات به شکستناپذیری عاشق در برابر سختیها و شیرینی بیحد و حصر عشق الهی اشاره دارد.
از آب حیات او آن کس که کشد گردن در عین حیات خود صد مرگ و اجل دارد
“آن کس که از آب حیات او (معشوق، آب زندگی ابدی) بنوشد و سیراب شود (گردن کشد)،” “در اوج حیات خود، صدها بار مرگ و فنا را تجربه میکند (صد مرگ و اجل دارد).” این بیت به تجربه فنا فی الله و مرگ اختیاری عارف در عین حیات مادی اشاره دارد.
مولانا به تجلیات مختلف معشوق و برتری عشق الهی میپردازد:
خورشید به هر برجی مسعود و بهی باشد اما کر و فر خود در برج حمل دارد
“خورشید در هر برجی (از فلک) خوشیمن و نیکو (مسعود و بهی) است،” “اما شکوه و قدرت واقعی خود (کر و فر) را در برج حمل (برج اول، نماد آغاز و اوج) دارد.” این بیت به اوج تجلی و شکوه معشوق در مراحل اولیه سلوک و جذبههای اولیه عشق اشاره دارد.
جز صورت عشق حق هر چیز که من دیدم نیمیش دروغ آمد نیمیش دغل دارد
“به جز صورت (تجلی) عشق حق، هر چیز دیگری که من دیدم،” “نصفش دروغ بود و نصف دیگرش فریب و نیرنگ (دغل) داشت.” این بیت به حقانیت مطلق عشق الهی و دروغین بودن و فریبندگی سایر تعلقات و مظاهر دنیوی اشاره دارد.
چندان لقبش گفتم از کامل و از ناقص از غایت بیمثلی صد گونه مثل دارد
“من لقبهای بسیاری برای او (معشوق) گفتم، هم از کامل و هم از ناقص (از هر نوع صفت و توصیفی).” “اما او از شدت بیمثلی و یگانگی، صدها گونه مثال و تمثیل دارد (و در هیچ مثالی نمیگنجد).” این بیت به بیمثلی و یگانگی مطلق معشوق و ناتوانی کلام و توصیفات از درک کامل او اشاره دارد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر