مطالب پیشنهادی![]()
صلا یا ایها العشاق کان مه رو نگار آمد
میان بندید عشرت را که یار اندر کنار آمد
بشارت می پرستان را که کار افتاد مستان را
که بزم روح گستردند و باده بیخمار آمد
قیامت در قیامت بین نگار سروقامت بین
کز او عالم بهشتی شد هزاران نوبهار آمد
چو او آب حیات آمد چرا آتش برانگیزد
چو او باشد قرار جان چرا جان بیقرار آمد
درآ ساقی دگرباره بکن عشاق را چاره
که آهوچشم خون خواره چو شیر اندر شکار آمد
چو کار جان به جان آمد ندای الامان آمد
که لشکرهای عشق او به دروازه حصار آمد
رود جان بداندیشش به شمشیر و کفن پیشش
که هرک از عشق برگردد به آخر شرمسار آمد
نه اول ماند و نی آخر مرا در عشق آن فاخر
که عاشق همچو نی آمد و عشق او چو نار آمد
اگر چه لطف شمس الدین تبریزی گذر دارد
ز باد و آب و خاک و نار جان هر چهار آمد
غزل ۵۸۰ مولانا، غزلی پر از شور، بشارت و دعوت به جشن و پایکوبی است. مولانا در این غزل، از آمدن معشوق (حق یا شمس تبریزی) خبر میدهد که با حضور خود، عالم را به بهشت تبدیل کرده و جانها را از هر قید و بندی آزاد میسازد. این غزل به قدرت عشق در ایجاد تحول، فنای در معشوق و نقش شمس تبریزی در این مسیر اشاره دارد.
مولانا غزل را با ندای بشارت و دعوت به شادمانی آغاز میکند:
صلا یا ایها العشاق کان مه رو نگار آمد میان بندید عشرت را که یار اندر کنار آمد
“ای عاشقان، بشتابید!” (صلا یا ایها العشاق) “که آن معشوق زیبارو (مه رو نگار) آمد.” “کمر به عشرت و شادمانی ببندید” (میان بندید عشرت را) “زیرا یار (معشوق) در کنار (نزدیک) شد.” این بیت به وصال معشوق و دعوت به جشن و پایکوبی اشاره دارد.
بشارت می پرستان را که کار افتاد مستان را که بزم روح گستردند و باده بیخمار آمد
“به میپرستان (عاشقان بادهی عشق) بشارت دهید که کارشان (مستی و شوریدگی) آغاز شد.” “زیرا بزم روح (محفل روحانی و معنوی) گسترده شده و بادهای بیخمار (شراب عشق بدون عوارض و پشیمانی) فراهم گشته است.” این بیت به مستی روحانی و لذت بیحد و حصر عشق الهی اشاره دارد.
قیامت در قیامت بین نگار سروقامت بین کز او عالم بهشتی شد هزاران نوبهار آمد
“در این لحظه، قیامت در قیامت (اوج تحول و دگرگونی) را ببین” و “آن معشوق سروقامت (بلند و زیبا) را مشاهده کن.” “که از (حضور) او عالم بهشتی شد” و “هزاران نوبهار (تازگی و طراوت) فرا رسید.” این بیت به قدرت تحولآفرین معشوق در تبدیل جهان به بهشت و ایجاد رستاخیزی معنوی اشاره دارد.
چو او آب حیات آمد چرا آتش برانگیزد چو او باشد قرار جان چرا جان بیقرار آمد
“هنگامی که او (معشوق) آب حیات (منبع زندگی جاوید) است، چرا باید آتش (فراق یا رنج) برانگیزد؟” “و هنگامی که او آرامشبخش جان است، چرا باید جان بیقرار باشد؟” این بیت به تناقض وجود رنج و بیقراری در حضور معشوق حیاتبخش و آرامشبخش اشاره دارد، که نشان میدهد با وصال او، رنجها از بین میروند.
مولانا در این بخش به قدرت عشق و لزوم تسلیم در برابر آن میپردازد:
درآ ساقی دگرباره بکن عشاق را چاره که آهوچشم خون خواره چو شیر اندر شکار آمد
“ای ساقی (معشوق یا پیر)، دوباره بیا و عاشقان را چارهای (درمانی) کن.” “زیرا آن معشوق آهوچشم (زیبا و دلربا) که در عین حال خونخواره (سختگیر در عشق و فناکننده) است، “مانند شیری به شکار (جان عاشقان) آمده است.” این بیت به قدرت مطلق معشوق در تسخیر و فنای جان عاشقان اشاره دارد.
چو کار جان به جان آمد ندای الامان آمد که لشکرهای عشق او به دروازه حصار آمد
“هنگامی که کار جان به جان (فنای جان در معشوق) رسید، “ندای “الامان” (امان و پناه) بلند شد.” “زیرا لشکرهای عشق او به دروازهی حصار (قلعهی وجود عاشق) رسیدهاند” و آن را تسخیر کردهاند. این بیت به تسلیم کامل عاشق در برابر عشق و قدرت بیحد آن اشاره دارد.
رود جان بداندیشش به شمشیر و کفن پیشش که هرک از عشق برگردد به آخر شرمسار آمد
“جان هر بداندیشی (کسی که با عشق مخالفت کند)، با شمشیر و کفن (آمادهی مرگ و فنا) به پیشگاه معشوق میرود.” “زیرا هر کس که از عشق روی برگرداند، در نهایت پشیمان و شرمسار خواهد شد.” این بیت به لزوم تسلیم در برابر عشق و عواقب رویگردانی از آن اشاره دارد.
مولانا در پایان به ماهیت فنای عاشق و نقش شمس تبریزی اشاره میکند:
نه اول ماند و نی آخر مرا در عشق آن فاخر که عاشق همچو نی آمد و عشق او چو نار آمد
“در عشق آن معشوق فاخر (ارزشمند)، نه اولی برای من باقی ماند و نه آخری” (یعنی در عشق او، زمان و مکان و هرگونه محدودیتی از بین رفت). “زیرا عاشق مانند نی (که از خود صدایی ندارد و با دمیدن در آن صدا میدهد) شد” و “عشق او (معشوق) مانند آتش (نار) بود” (که نی را میسوزاند و به صدا درمیآورد). این بیت به فنای وجود عاشق در عشق و تبدیل شدنش به ابزاری برای بیان عشق الهی اشاره دارد.
اگر چه لطف شمس الدین تبریزی گذر دارد ز باد و آب و خاک و نار جان هر چهار آمد
“اگرچه لطف شمسالدین تبریزی (مرشد و معشوق مولانا) “از باد و آب و خاک و آتش (عناصر چهارگانه) نیز عبور میکند و بر آنها تأثیر میگذارد، “اما جان او (شمس) خود از هر چهار عنصر (و فراتر از آنها) است.” این بیت به جامعیت و فرامادی بودن روح شمس تبریزی و تأثیر او بر کل هستی اشاره دارد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر