تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 576 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 576 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 576 دیوان شمس مولانا

دل من چون صدف باشد‌، خیال دوست دُر باشد
کنون من هم نمی‌گنجم‌، کز او این خانه پر باشد

ز شیرینی‌ِ حدیثش‌ شب‌، شکافیده‌ست جان را لب
عجب دارم که می‌گوید‌؟ حدیث حق مر باشد

غذاها از برون آید‌، غذای عاشق از باطن
برآرد از خود و خاید‌، که عاشق چون شتر باشد

سبک‌رو همچو پریان شو‌، ز جسم خویش عریان شو
مسلّم نیست عریانی‌، مر آن کس را که عُر باشد

صلاح الدین به صید آمد همه شیران بود صیدش
غلام او کسی باشد‌، که از دو کون حر باشد

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۵۷۶ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۵۷۶ مولانا، غزلی کوتاه و پرمغز است که به توصیف حال عاشق واصل و غذای روحانی او می‌پردازد. مولانا در این غزل، به عظمت و گستردگی خیال دوست (تصور معشوق) در دل عاشق اشاره می‌کند و سپس به تفاوت غذای جسمانی و روحانی می‌پردازد. در نهایت، با ستایش از شمس تبریزی (با نام صلاح‌الدین)، به آزادی حقیقی از هر دو جهان اشاره می‌کند.

تفسیر کلی

محور اصلی این غزل، پر شدن دل عاشق از خیال معشوق، تفاوت غذای باطنی عاشق با غذای ظاهری، و مفهوم رهایی و آزادی حقیقی در مسیر عرفان.

مولانا غزل را با توصیف دل عاشق آغاز می‌کند: “دل من چون صدف باشد‌، خیال دوست دُر باشد کنون من هم نمی‌گنجم‌، کز او این خانه پر باشد”دل من مانند صدف است” و “خیال دوست (تصور و حضور ذهنی معشوق) مانند دُر (مروارید گرانبها) است.” “اکنون من (وجود من) نیز در این دل نمی‌گنجم”، زیرا “این خانه (دل) از او (خیال دوست) پر شده است.” این بیت به پر شدن کامل دل عاشق از معشوق و عظمت خیال او اشاره دارد، به طوری که حتی وجود خود عاشق نیز در برابر آن، جایی ندارد.

“ز شیرینی‌ِ حدیثش‌ شب‌، شکافیده‌ست جان را لب عجب دارم که می‌گوید‌؟ حدیث حق مر باشد” “از شیرینی سخنان معشوق، شب (یا تاریکی فراق)، لب جان را شکافته است” (یعنی کلام او در تاریکی شب، جان را روشن و آماده‌ی شنیدن می‌کند و آن را به سخن وامی‌دارد). “عجب دارم که (چنین حدیثی را) چه کسی می‌گوید؟” (یعنی این سخن از کیست؟) “این سخن حق (راست و اصیل) است که باید (مانند دارو) تلخ و گزنده باشد” (تا جان را از خواب غفلت بیدار کند). این بیت به تأثیر عمیق و بیدارکننده‌ی کلام حق (یا معشوق) که می‌تواند در عین شیرینی، گزنده نیز باشد، اشاره دارد. تلخی حقیقت گاهی برای بیداری ضروری است.

“غذاها از برون آید‌، غذای عاشق از باطن برآرد از خود و خاید‌، که عاشق چون شتر باشد” “غذاهای معمولی از بیرون (از عالم ماده) به بدن می‌رسند”، اما “غذای عاشق از باطن (از درون و عالم معنا) می‌آید.” (عاشق) “از خود (از درون وجودش) غذا را برمی‌آورد و می‌خاید (می‌جود)، که عاشق مانند شتر است.” (شتر نشخوار می‌کند و غذای خود را دوباره بالا می‌آورد و می‌جود). این تشبیه به نشخوار فکری و باطنی عاشق و تغذیه او از حقایق درونی و معنوی اشاره دارد. او نیازی به غذای ظاهری ندارد.

“سبک‌رو همچو پریان شو‌، ز جسم خویش عریان شو مسلّم نیست عریانی‌، مر آن کس را که عُر باشد” “مانند پریان، سبک‌روح و چالاک شو” (یعنی از قید سنگینی‌های مادی رها شو). “از جسم خویش عریان شو” (یعنی از تعلقات جسمانی و مادی رهایی یاب و از خودی بگذر). اما “مسلّم نیست عریانی (این رهایی از جسم و تعلقات) “مر آن کس را که عُر (مایه ننگ و رسوایی) باشد.” (یعنی کسی که هنوز به نفس اماره و گناهان آلوده است، نمی‌تواند به این رهایی برسد). این بیت به لزوم رهایی از مادیات و پاکی نفس برای رسیدن به مقام روحانی و سبک‌روحی اشاره دارد.

“صلاح الدین به صید آمد همه شیران بود صیدش غلام او کسی باشد‌، که از دو کون حر باشد”صلاح‌الدین (نامی که مولانا برای شمس تبریزی و گاهی برای خودش و هر انسان کامل به کار می‌برد) به شکار آمد.” (اما شکار او نه حیوانات، بلکه) “همه شیران (افراد قدرتمند و شجاع) صید او بودند.” “غلام و پیرو او (صلاح‌الدین) کسی است که از دو جهان (دنیا و آخرت) آزاد باشد.” این بیت به قدرت معنوی و جاذبه‌ی بی‌نظیر شمس تبریزی در جذب افراد بزرگ و شجاع، و مفهوم آزادی حقیقی از قید هر دو جهان مادی و معنوی در مسیر او اشاره دارد.


نکات مهم

  • خیال دوست: تصور و حضور معشوق در دل، آنقدر بزرگ و پربرکت است که خود عاشق در برابر آن ناچیز می‌شود.
  • کلام حق و تلخی حقیقت: کلام معشوق (یا حق) در عین شیرینی، می‌تواند برای بیداری و پالایش جان، گزنده و تلخ باشد.
  • غذای باطنی عاشق: عاشق از درون خود و از حقایق معنوی تغذیه می‌کند، نه از غذاهای مادی. او مانند شتر به نشخوار فکری و تأمل درونی می‌پردازد.
  • رهایی از جسم و تعلقات: برای رسیدن به مقام روحانی، باید از قید و بندهای جسمانی و مادی رها شد.
  • شرط عریانی روحانی: این رهایی و “عریانی” (پاکی و بی‌تعلق شدن) تنها نصیب کسی می‌شود که از عیب و نقص (عُر) پاک شده باشد.
  • مقام شمس تبریزی (صلاح‌الدین): او دارای قدرت جذب و هدایت بی‌نظیری است و تنها کسانی می‌توانند غلام او باشند که از قید هر دو جهان (دنیا و آخرت) رها و آزاد باشند. این آزادی حقیقی، بالاترین مرحله سلوک است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: