مطالب پیشنهادی![]()
بتی کو زهره و مه را همه شب شیوه آموزد
دو چشم او به جادویی دو چشم چرخ بردوزد
شما دلها نگه دارید مسلمانان که من باری
چنان آمیختم با او که دل با من نیامیزد
نخست از عشق او زادم به آخر دل بدو دادم
چو میوه زاید از شاخی از آن شاخ اندرآویزد
ز سایه خود گریزانم که نور از سایه پنهانست
قرارش از کجا باشد کسی کز سایه بگریزد
سر زلفش همیگوید صلا زوتر رسن بازی
رخ شمعش همیگوید کجا پروانه تا سوزد
برای این رسن بازی دلاور باش و چنبر شو
درافکن خویش در آتش چو شمع او برافروزد
چو ذوق سوختن دیدی دگر نشکیبی از آتش
اگر آب حیات آید تو را ز آتش نینگیزد
غزل ۵۶۶ مولانا، غزلی پرشور و غرق در عشق الهی و مفهوم فنای عاشق در معشوق است. مولانا در این غزل، به توصیف زیبایی و قدرت بینظیر معشوق میپردازد که حتی ستارگان را نیز مسحور میکند. او از اتحاد وجودی خود با معشوق سخن میگوید و سپس با تمثیلهای زیبای شمع و پروانه و رسنبازی (بندبازی)، مراحل سوختن و فنا شدن در عشق را به تصویر میکشد.
محور اصلی این غزل، غلبهی مطلق عشق و معشوق بر هر چه غیر اوست، فنای کامل عاشق در وجود معشوق، و لزوم تجربهی سوختن و ذوب شدن در آتش عشق برای رسیدن به حقیقت.
مولانا غزل را با ستایش زیبایی و قدرت معشوق آغاز میکند: “بتی کو زهره و مه را همه شب شیوه آموزد / دو چشم او به جادویی دو چشم چرخ بردوزد”. “بتی” (معشوقی) “کو” (که) “زهره و مه را” (حتی سیاره زهره (نماد زیبایی و موسیقی) و ماه (نماد روشنایی و زیبایی)) “همه شب شیوه آموزد” (در تمام شب، راه و رسم زیبایی و دلربایی را میآموزد)؛ یعنی خودش سرچشمهی زیبایی است و به همه میآموزد. “دو چشم او به جادویی” (دو چشم او با سحر و جادوی خود) “دو چشم چرخ بردوزد” (دیدگان آسمان را (از حیرت) میدوزد و آنها را کور میکند). این بیت به زیبایی بینظیر و قدرت خیرهکنندهی معشوق اشاره دارد که تمام کائنات را تحت تأثیر قرار میدهد.
“شما دلها نگه دارید مسلمانان که من باری / چنان آمیختم با او که دل با من نیامیزد”. “شما دلها نگه دارید مسلمانان” (ای مسلمانان، شما دلهای خود را از آسیب حفظ کنید)؛ “که من باری” (چرا که من) “چنان آمیختم با او” (آنچنان با معشوق درآمیختهام و یکی شدهام) “که دل با من نیامیزد” (که دیگر دلم با من (هستی سابق و خودیام) انس نمیگیرد و همراهی نمیکند). این بیت به فنای عاشق در معشوق و از خود بیخود شدن او در این اتحاد اشاره دارد.
“نخست از عشق او زادم به آخر دل بدو دادم / چو میوه زاید از شاخی از آن شاخ اندرآویزد”. “نخست از عشق او زادم” (اولین بار از عشق او (یعنی از بادهی عشق) متولد شدم و حیات یافتم)؛ “به آخر دل بدو دادم” (در نهایت، تمام وجود و دلم را به او تسلیم کردم). این پیوستگی “چو میوه زاید از شاخی” (مانند میوهای است که از شاخه متولد میشود) و “از آن شاخ اندرآویزد” (و همچنان به همان شاخه آویزان میماند و از آن تغذیه میکند). این بیت به تولد معنوی عاشق از عشق و پیوند ناگسستنی او با سرچشمهی وجودیاش (معشوق) اشاره دارد.
“ز سایه خود گریزانم که نور از سایه پنهانست / قرارش از کجا باشد کسی کز سایه بگریزد”. “ز سایهی خود گریزانم” (از سایهی خود (وجود مجازی و ظاهریام) فرار میکنم) “که نور از سایه پنهانست” (زیرا نور حقیقت در سایه (وجود مجازی و ظاهری) پنهان است). پس “قرارش از کجا باشد” (چگونه آرامش پیدا کند) “کسی کز سایه بگریزد” (کسی که از این وجود مجازی خود فرار میکند و به دنبال حقیقت است)؟ این بیت به میل به فنا و رهایی از خودی و وجود مجازی برای رسیدن به نور حقیقت اشاره دارد.
“سر زلفش همیگوید صلا زوتر رسن بازی / رخ شمعش همیگوید کجا پروانه تا سوزد”. “سر زلفش” (زلف معشوق که نماد پیچیدگیهای عشق و زیبایی است) “همیگوید صلا” (دعوت میکند، میگوید بشتاب) “زوتر رسنبازی” (سریعتر بیا و بندبازی کن (کنایه از عبور از خطرات و رفتن به سوی معشوق)). “رخ شمعش” (چهرهی معشوق که مانند شمع، سوزاننده و روشنیبخش است) “همیگوید کجا پروانه” (میگوید پروانه کجاست؟) “تا سوزد” (تا خود را بسوزاند و به وصال برسد). این بیت به دعوت معشوق به فداکاری و فنا در راه عشق اشاره دارد.
“برای این رسن بازی دلاور باش و چنبر شو / درافکن خویش در آتش چو شمع او برافروزد”. “برای این رسنبازی” (برای این بندبازی و خطر کردن در مسیر عشق) “دلاور باش و چنبر شو” (شجاع باش و خود را خمیده و آماده فداکاری کن، یا مانند چنبر طناب محکم باش). “درافکن خویش در آتش” (خودت را در آتش عشق بینداز) “چو شمع او برافروزد” (هنگامی که شمع وجود او (معشوق) برافروخته میشود). این بیت به شجاعت و آمادگی کامل عاشق برای فنا و سوختن در آتش عشق تأکید دارد.
“چو ذوق سوختن دیدی دگر نشکیبی از آتش / اگر آب حیات آید تو را ز آتش نینگیزد”. “چو ذوق سوختن دیدی” (هنگامی که لذت و ذوق فنا شدن و سوختن در عشق را تجربه کردی)، “دگر نشکیبی از آتش” (دیگر از آتش عشق رویگردان نخواهی شد و طاقت دوری از آن را نخواهی داشت). حتی “اگر آب حیات آید” (اگر آب حیات (منشأ جاودانگی و زندگی ابدی) نیز به سراغت بیاید)، “تو را ز آتش نینگیزد” (تو را از این آتش (عشق) جدا نمیکند). این بیت به اعتیاد عاشق به لذت فنا در عشق و بیاهمیت شدن هر چیز دیگر (حتی آب حیات) در برابر این آتش اشاره دارد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر