تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 560 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 560 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 560 دیوان شمس مولانا

عاشق دلبر مرا شرم و حیا چرا بود
چونک جمال این بود رسم وفا چرا بود

این همه لطف و سرکشی قسمت خلق چون شود
این همه حسن و دلبری بر بت ما چرا بود

درد فراق من کشم ناله به نای چون رسد
آتش عشق من برم چنگ دوتا چرا بود

لذت بی‌کرانه ایست عشق شدست نام او
قاعده خود شکایتست ور نه جفا چرا بود

از سر ناز و غنج خود روی چنان ترش کند
آن ترشی روی او روح فزا چرا بود

آن ترشی روی او ابرصفت همی‌شود
ور نه حیات و خرمی باغ و گیا چرا بود

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۵۶۰ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۵۶۰ مولانا، غزلی پرشور و مملو از تناقض‌نماهای عاشقانه است. در این غزل، مولانا به فنای شرم و حیا در برابر عشق، بی‌نظیری جمال معشوق، و حکمت نهفته در قهر و ناز او می‌پردازد. او با طرح سؤالاتی رتوریک، عمق و گستردگی تأثیر معشوق را بر عاشق و عالم هستی به تصویر می‌کشد.

تفسیر کلی

محور اصلی این غزل، شکستن قیود ظاهری در حضور عشق حقیقی، ستایش بی‌بدیل بودن معشوق، و درک حکمت الهی در قهر و لطف او.

مولانا غزل را با سؤالی بنیادین درباره‌ی وضعیت عاشق آغاز می‌کند: “عاشق دلبر مرا شرم و حیا چرا بود / چونک جمال این بود رسم وفا چرا بود”. “عاشق دلبر مرا” (کسی که عاشق معشوق دلربای من است)، “شرم و حیا چرا بود” (چرا باید شرم و حیا داشته باشد؟) یعنی در مقام عشق حقیقی، شرم و حیای ظاهری کنار می‌رود و عاشق بی‌پروا می‌شود. و “چون که جمال این بود” (هنگامی که زیبایی و کمال معشوق تا این حد بی‌نظیر است)، “رسم وفا چرا بود” (پس دیگر وفاداری به غیر او یا به رسم و رسومات دنیایی چرا معنی دارد؟) این بیت به فنای قیود ظاهری و تمرکز مطلق بر معشوق در اوج عشق اشاره دارد.

“این همه لطف و سرکشی قسمت خلق چون شود / این همه حسن و دلبری بر بت ما چرا بود”. (ای معشوق) “این همه لطف و سرکشی” (این همه کرم و مهربانی در کنار این همه ناز و قهر) “قسمت خلق چون شود” (چگونه می‌تواند نصیب همه خلق شود و درک گردد؟) یعنی این کمال فقط برای خاصان است. و “این همه حسن و دلبری” (این همه زیبایی و دلربایی) “بر بت ما چرا بود” (چرا فقط در وجود معشوق ما (که چون بت پرستیده می‌شود) تجلی یافته است)؟ این بیت به فراگیری و بی‌نظیری جمال و صفات معشوق و حیرت از این کمالات اشاره دارد.

“درد فراق من کشم ناله به نای چون رسد / آتش عشق من برم چنگ دوتا چرا بود”. “درد فراق من کشم” (من درد جدایی و فراق معشوق را تحمل می‌کنم)؛ پس “ناله به نای چون رسد” (چرا ناله و فریاد من مانند نی (که خود بی‌اختیار می‌نالد) باید بلند شود و به گوش‌ها برسد؟). و “آتش عشق من برم” (من شعله‌ی عشق را در درون خود حمل می‌کنم و می‌سوزم)؛ پس “چنگ دوتا چرا بود” (چرا باید سازی مثل چنگ که دوتا (خمیده) شده، برای بیان درد من به کار رود؟) این بیت به شدت درد فراق و شوریدگی عاشق اشاره دارد که بیان آن با آلات موسیقی نیز ممکن نیست.

“لذت بی‌کرانه ایست عشق شدست نام او / قاعده خود شکایتست ور نه جفا چرا بود”. “لذت بی‌کرانه‌ایست” (عشق، لذتی بی‌حد و حصر است) و “عشق شدست نام او” (نام آن لذت بی‌کران، عشق است). “قاعده خود شکایتست” (خود وجود و قاعده عشق، شکایت و ناله است)، “ور نه جفا چرا بود” (وگرنه چرا جفا و قهر معشوق وجود داشت)؟ این بیت به حکمت وجود جفا و قهر معشوق در مسیر عشق اشاره دارد که لازمه‌ی آن و بخشی از طبیعت آن است تا عاشق بتواند ناله کند و حقایقی را دریابد.

“از سر ناز و غنج خود روی چنان ترش کند / آن ترشی روی او روح فزا چرا بود”. (معشوق) “از سر ناز و غنج خود” (از روی ناز و عشوه و دلربایی خود) “روی چنان ترش کند” (چهره‌اش را این چنین عبوس و ترشرو می‌کند). اما “آن ترشی روی او” (این ترش‌رویی و قهر او) “روح‌فزا چرا بود” (چرا جان‌بخش و نشاط‌آور است)؟ این بیت به تناقض‌نمایی در رفتار معشوق (قهر دلبرانه) که برای عاشق دلپذیر و حتی جان‌افزا است، اشاره دارد.

“آن ترشی روی او ابرصفت همی‌شود / ور نه حیات و خرمی باغ و گیا چرا بود”. “آن ترشی روی او” (همان قهر و ترش‌رویی معشوق) “ابرصفت همی‌شود” (مانند ابر (باران‌زا) می‌شود). “ور نه حیات و خرمی” (وگرنه وجود حیات و شادابی) “باغ و گیا چرا بود” (در باغ و گیاهان چرا وجود داشت)؟ این بیت به نقش حیاتی و سازنده‌ی قهر معشوق (همانند باران) در حیات‌بخشی به عالم هستی اشاره دارد. همانگونه که باران (که از ابر قهرآلود می‌بارد) موجب رویش گیاهان می‌شود، قهر معشوق نیز برای تربیت و رشد عاشق ضروری است.

نکات مهم

  • فنای قیود در عشق: در اوج عشق، شرم و حیا و وفاداری به غیر معشوق از بین می‌رود.
  • بی‌نظیری و فراگیری جمال معشوق: زیبایی و کمال معشوق بی‌همتا و غیرقابل درک است و در تمام هستی تجلی دارد.
  • عجز از بیان درد عشق: شدت درد فراق و آتش عشق چنان است که با هیچ ساز و ناله‌ای قابل وصف نیست.
  • حکمت جفا و قهر در عشق: جفا و قهر معشوق نه تنها دردناک نیست، بلکه بخشی از لذت عشق و موجب شکایت و ناله (که خود بیانگر عشق است) است.
  • تناقض‌نمایی در رفتار معشوق: قهر و ترش‌رویی معشوق، از سر ناز و عشوه است و برای عاشق نه تنها آزاردهنده نیست، بلکه جان‌بخش و حیات‌زا است.
  • قهر معشوق، منشأ حیات: قهر معشوق مانند ابر باران‌زا، موجب رویش و حیات در عالم می‌شود و دارای حکمتی الهی است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: