مطالب پیشنهادی![]()
سودای تو در جوی جان چون آب حیوان میرود
آب حیات از عشق تو در جوی جویان میرود
عالم پر از حمد و ثنا از طوطیان آشنا
مرغ دلم بر میپرد چون ذکر مرغان میرود
بر ذکر ایشان جان دهم جان را خوش و خندان دهم
جان چون نخندد چون ز تن در لطف جانان میرود
هر مرغ جان چون فاخته در عشق طوقی ساخته
چون من قفس پرداخته سوی سلیمان میرود
از جان هر سبحانیی هر دم یکی روحانیی
مست و خراب و فانیی تا عرش سبحان میرود
جان چیست خم خسروان در وی شراب آسمان
زین رو سخن چون بیخودان هر دم پریشان میرود
در خوردنم ذوقی دگر در رفتنم ذوقی دگر
در گفتنم ذوقی دگر باقی بر این سان میرود
میدان خوش است ای ماه رو با گیر و دار ما و تو
ای هر که لنگست اسب او لنگان ز میدان میرود
مه از پی چوگان تو خود را چو گویی ساخته
خورشید هم جان باخته چون گوی غلطان میرود
این دو بسی بشتافته پیش تو ره نایافته
در نور تو دربافته بیرون ایوان میرود
چون نور بیرون این بود پس او که دولت بین بود
یا رب چه باتمکین بود یا رب چه رخشان میرود
غزل شماره 535 از دیوان پرشور و حال شمس مولانا، بیانی عمیق و پرحرارت از توحید افعالی و صفاتی و حضور بیبدیل معشوق الهی در تمام ابعاد وجود عاشق است. مولانا در این غزل، با تأکید بر یگانگی و اتصال ناگسستنی خود با حضرت حق، به تکرار این مضمون میپردازد که بدون او، هیچ فعلی ممکن نیست، چرا که او خود، روح و جانِ هر کاری است. این غزل سرشار از عشق، فنا و تسلیم مطلق در برابر ارادهی الهی است.
مولانا در این غزل، با زبانی شیوا و عارفانه، به بیان حضور مطلق معشوق در تمامی جنبههای زندگی و وجود عاشق میپردازد:
من بیتو نتوانم، که تو با منی با تو توانم که دل و جان منی
شرح: مولانا در آغاز غزل، اظهار عجز مطلق در برابر معشوق میکند: “من بیتو نتوانم” (من بدون حضور و لطف تو قادر به هیچ کاری نیستم و نمیتوانم وجود داشته باشم)، زیرا “که تو با منی” (چون تو همواره با من هستی و مرا احاطه کردهای). و به دنبال آن، قدرت و توانایی خود را در پرتو او میبیند: “با تو توانم” (تنها با حضور و یاری توست که من قدرت و توانایی مییابم) “که دل و جان منی” (زیرا تو خود، دل و جانِ وجود من هستی). این بیت بر وابستگی مطلق عاشق به معشوق و حضور هستیبخش او در جان تأکید دارد.
آن میکه جهان را همه مست کند او را به خم تو نتوانم که منم
شرح: “آن میکه جهان را همه مست کند” (آن شراب عشقی که تمام جهان را مست و بیخود میسازد). “او را به خم تو نتوانم که منم” (من نمیتوانم این شراب را در خم وجود تو – یا به واسطهی خم وجود تو – ببینم و تو را محدود به آن ظرفیت کنم، زیرا من خود از آن هستم). این بیت به فراگیری عشق الهی و فنای عاشق در معشوق اشاره دارد؛ جایی که عاشق دیگر خود را جدا نمیبیند تا بتواند معشوق را در ظرفی محدود کند.
این باده ز خم تو نشاید نهاد کاین باده از خم تو بنوشیدهام
شرح: “این باده ز خم تو نشاید نهاد” (این شراب عشق را نمیتوان از خم وجود تو جدا کرد و در جای دیگری قرار داد). این به دلیل این است که: “کاین باده از خم تو بنوشیدهام” (زیرا من خود این شراب را مستقیماً از خم وجود تو نوشیدهام و با آن یگانه شدهام). این بیت بر وحدت وجودی عاشق و معشوق و تجربهی بیواسطهی عشق الهی تأکید دارد.
من تشنه، تو آب و تو هم آب گیر جز بر سر کوی تو نتوانم که منم
شرح: “من تشنه” (من مشتاق و تشنهی وصال تو هستم)، “تو آب” (و تو خود، سرچشمهی حیات و رفع عطش من هستی) و “تو هم آب گیر” (و تو خود، هم آب را در دست میگیری – اشاره به احاطه و تسلط مطلق تو). “جز بر سر کوی تو نتوانم” (جز در آگاه تو و در مسیر عشق تو، قادر به هیچ کاری نیستم و راهی ندارم) “که منم” (زیرا هستی من از توست). این بیت بر لطف و عنایت معشوق به عاشق و فنای عاشق در آستان او تأکید دارد.
گر تو بنشانی بجهد دل از جا ور تو بستانی، دل و جان را نتوانم که منم
شرح: “گر تو بنشانی بجهد دل از جا” (اگر تو مرا بر سر شوق آوری و بنشانی، دل از جای خود کنده میشود و به رقص و شور میآید). “ور تو بستانی” (و اگر تو اراده کنی که هر آنچه دارم را بگیری)، “دل و جان را نتوانم که منم” (من نه توانایی حفظ دل و جانم را دارم و نه میتوانم در برابر خواست تو مقاومت کنم، زیرا هستی من در ید قدرت توست). این بیت بر قدرت مطلق معشوق در تصرف دل و جان عاشق و تسلیم کامل عاشق در برابر او تأکید دارد.
چون من ز وجود تو وجود آمده جز با تو در این کون نتوانم که منم
شرح: “چون من ز وجود تو وجود آمده” (از آنجا که هستی و وجود من، خود از وجود تو – حضرت حق – سرچشمه گرفته است). بنابراین، “جز با تو در این کون نتوانم” (جز به واسطهی تو و در کنار تو، در این عالم هستی قادر به بقا و حضور نیستم) “که منم” (زیرا حقیقت هستی من از توست). این بیت بر رابطهی هستیبخش حق با مخلوقات و تجلی او در هر ذرهای از وجود تأکید دارد.
غزل شماره 535 دیوان شمس، بیانی متعالی از وحدت وجودی و عشق بیقید و شرط عارف نسبت به معشوق ازلی است. مولانا در این غزل، با تکرار مضمون “من بیتو نتوانم” و “با تو توانم”، فنای خودی و ذوب شدن در ذات حق را به تصویر میکشد. او بر این حقیقت تأکید میکند که هر حرکت، هر ادراک و هر وجودی از اوست و بدون حضور و لطف او، هستی عاشق بیمعناست. این غزل نمایانگر غایت عشق عرفانی است؛ آنجا که عاشق جز معشوق نمیبیند و وجود خویش را عین وجود او مییابد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر