مطالب پیشنهادی![]()
گر جان عاشق دم زند آتش در این عالم زند
وین عالم بیاصل را چون ذرهها برهم زند
عالم همه دریا شود دریا ز هیبت لا شود
آدم نماند و آدمی گر خویش با آدم زند
دودی برآید از فلک نی خلق ماند نی ملک
زان دود ناگه آتشی بر گنبد اعظم زند
بشکافد آن دم آسمان نی کون ماند نی مکان
شوری درافتد در جهان، وین سور بر ماتم زند
گه آب را آتش برد گه آب آتش را خورد
گه موج دریای عدم بر اشهب و ادهم زند
خورشید افتد در کمی از نور جان آدمی
کم پرس از نامحرمان آن جا که محرم کم زند
مریخ بگذارد نری دفتر بسوزد مشتری
مه را نماند، مِهتری، شادّیِ او بر غم زند
افتد عطارد در وحل آتش درافتد در زحل
زَهره نماند زُهره را تا پردهٔ خرم زند
نی قوس ماند نی قزح نی باده ماند نی قدح
نی عیش ماند نی فرح نی زخم بر مرهم زند
نی آب نقاشی کند نی باد فراشی کند
نی باغ خوشباشی کند نی ابر نیسان نم زند
نی درد ماند نی دوا نی خصم ماند نی گوا
نی نای ماند نی نوا نی چنگ زیر و بم زند
اسباب در باقی شود ساقی به خود ساقی شود
جان ربی الاعلی گُوَد دل ربی الاعلم زند
برجه که نقاش ازل بار دوم شد در عمل
تا نقشهای بیبدل بر کسوهٔ مَعلَم زند
حق آتشی افروخته تا هر چه ناحق سوخته
آتش بسوزد قلب را بر قلب آن عالم زند
خورشید حق دل شرق او شرقی که هر دم برق او
بر پورهٔ ادهم جهد بر عیسی مریم زند
غزل شماره 527 از دیوان پرشور و حال شمس مولانا، غزلی است با بیانی حماسی و پر از شور که به قدرت دگرگونکنندهی جان عاشق در پرتو عشق الهی میپردازد. مولانا در این غزل، دم و نفس عاشق را آتشی میداند که عالم را فرامیگیرد و بنیاد هستی ظاهری را بر هم میزند. این غزل تصویری از فنای عالم در برابر عظمت حق و بقای حقیقت عشق و جان عاشق ارائه میدهد.
مولانا در این غزل، با زبانی پر از استعارههای عظیم و پویا، به بیان تأثیر عشق الهی بر جان و جهان میپردازد. در ادامه به شرح و تفسیر ابیات اصلی این غزل میپردازیم:
گر جان عاشق دم زند آتش در این عالم زند وین عالم بیاصل را چون ذرهها برهم زند
شرح: مولانا میگوید: “گر جان عاشق دم زند” (اگر روح عاشق – که سرشار از عشق الهی است – نفسی برآورد یا سخنی بگوید)، “آتش در این عالم زند” (در تمام عالم هستی آتش میافکند). و در اثر این آتش، “وین عالم بیاصل را” (و این جهان ظاهر که بیبنیاد و ناپایدار است) “چون ذرهها برهم زند” (مانند ذرات غبار در هوا پراکنده و متلاشی میکند). این بیت بر قدرت بیکران عشق الهی در فنای عالم ظاهر تأکید دارد.
عالم همه دریا شود دریا ز هیبت لا شود آدم نماند و آدمی گر خویش با آدم زند
شرح: در اثر این آتش عشق، “عالم همه دریا شود” (تمام عالم به دریایی از وحدت تبدیل میشود)؛ اما این دریا نیز “دریا ز هیبت لا شود” (آن دریا نیز از هیبت “لا” – نفی ماسوی الله و فنای مطلق در برابر حق – ناپدید و مضمحل میگردد). در این حال، “آدم نماند و آدمی” (انسان به معنای محدود و ظاهری وجود نخواهد داشت) “گر خویش با آدم زند” (اگر خود را به حقیقت آدم – انسان کامل و مظهر تام الهی – پیوند ندهد). این بیت بر فنای عالم و هویت محدود انسان در برابر عظمت حق تأکید دارد.
دودی برآید از فلک نی خلق ماند نی ملک زان دود ناگه آتشی بر گنبد اعظم زند
شرح: در این دگرگونی، “دودی برآید از فلک” (دودی – نمادی از فنا یا تجلی – از عالم بالا برمیآید)، که در نتیجهی آن “نی خلق ماند نی ملک” (نه مخلوقات عالم و نه فرشتگان باقی میمانند). “زان دود ناگه آتشی بر گنبد اعظم زند” (و از آن دود، ناگهان آتشی – آتش تجلی الهی – بر گنبد اعظم – اشاره به بالاترین ساحت وجود یا عرش الهی – میافتد). این بیت بر فراگیری فنا و تأثیر تجلی الهی در تمام مراتب هستی تأکید دارد.
بشکافد آن دم آسمان نی کون ماند نی مکان شوری درافتد در جهان، وین سور بر ماتم زند
شرح: “بشکافد آن دم آسمان” (در آن لحظه – لحظهی غلبهی عشق و تجلی – آسمان شکافته میشود) و “نی کون ماند نی مکان” (نه وجود به معنای مقید باقی میماند و نه مکان و جایگاه). “شوری درافتد در جهان” (شور و غوغایی در عالم پدید میآید) و “وین سور بر ماتم زند” (و این شادی و جشن بر ماتم و اندوه غلبه میکند و آن را از بین میبرد). این بیت بر در هم شکستن مرزهای وجود و مکان و غلبهی شادی معنوی بر غم تأکید دارد.
گه آب را آتش برد گه آب آتش را خورد گه موج دریای عدم بر اشهب و ادهم زند
شرح: در این مقام، قواعد عالم ظاهر بر هم میخورد: “گه آب را آتش برد” (گاهی آتش بر آب چیره میشود و آن را از بین میبرد) و “گه آب آتش را خورد” (و گاهی آب بر آتش غلبه میکند). “گه موج دریای عدم” (و گاهی موج دریای نیستی مطلق – اشاره به مقام فنا) “بر اشهب و ادهم زند” (بر اسبان سفید و سیاه میزند، اشاره به غلبهی نیستی بر هستی و اضداد). این بیت بر فنای اضداد و در هم شکستن قوانین عالم ظاهر در مقام فنا تأکید دارد.
خورشید افتد در کمی از نور جان آدمی کم پرس از نامحرمان آن جا که محرم کم زند
شرح: “خورشید افتد در کمی” (خورشید ظاهری کمنور و حقیر میشود) “از نور جان آدمی” (در برابر نور جان انسان کامل). این نور به قدری عظیم است که “کم پرس از نامحرمان” (کم از کسانی که محرم این اسرار نیستند بپرس)، زیرا “آن جا که محرم کم زند” (در آنجا که حتی محرمان نیز کمتر سخن میگویند – اشاره به عمق و عظمت این مقام). این بیت بر عظمت و نورانیت جان انسان کامل در پرتو عشق الهی تأکید دارد.
اسباب در باقی شود ساقی به خود ساقی شود جان ربی الاعلی گُوَد دل ربی الاعلم زند
شرح: در این مقام فنا و بقا، “اسباب در باقی شود” (تمام اسباب و وسایل – رسیدن به حق – در بقا و جاودانگی قرار میگیرند). “ساقی به خود ساقی شود” (ساقی – واسطهی فیض – خود به مقام ساقی مطلق – خداوند – میرسد). “جان ربی الاعلی گوید” (جان عاشق “پروردگار من بلندمرتبهترین است” میگوید) و “دل ربی الاعلم زند” (و دل “پروردگار من داناترین است” ندا میدهد). این بیت بر بقای اسباب در فنا، رسیدن واسطه به مقام حق، و ذکر و معرفت قلبی و جانی عاشق از صفات الهی تأکید دارد.
حق آتشی افروخته تا هر چه ناحق سوخته آتش بسوزد قلب را بر قلب آن عالم زند
شرح: “حق آتشی افروخته” (خداوند آتش عشق و حقیقت را برافروخته است) “تا هر چه ناحق سوخته” (تا هر آنچه باطل و غیر حقیقی است، بسوزد و از بین برود). این “آتش بسوزد قلب را” (این آتش قلب – اشاره به ذات و مرکز وجود – را میسوزاند و پاک میکند) و “بر قلب آن عالم زند” (و بر مرکز و اساس عالم – عالم ظاهر – نیز تأثیر میگذارد). این بیت بر نقش آتش عشق در پاکسازی باطن و ظاهر از هرگونه باطل و ناحق تأکید دارد.
خورشید حق دل شرق او شرقی که هر دم برق او بر پوره ادهم جهد بر عیسی مریم زند
شرح: “خورشید حق دل شرق او” (خورشید حقیقت – خداوند – دل عاشق است که مشرق تجلی اوست)؛ این “شرقی” است “که هر دم برق او” (که هر لحظه برق تجلی و نور او) “بر پوره ادهم جهد” (بر سیاهپوست یا سیاهی – اشاره به وجود ناقص یا عالم ماده – میتابد و آن را روشن میکند) و “بر عیسی مریم زند” (و بر روح عیسی – اشاره به روح پاک و قدسی – نیز میرسد و آن را متأثر میکند). این بیت بر تجلی دائم حق در قلب انسان کامل و تأثیر این تجلی بر تمام مراتب هستی، از پایینترین تا بالاترین، تأکید دارد.
غزل شماره 527 دیوان شمس، غزلی است که با بیانی حماسی و پر از شور، به قدرت دگرگونکنندهی جان عاشق در پرتو عشق الهی میپردازد. مولانا در این غزل، بر فنای عالم ظاهر در برابر عظمت عشق، در هم شکستن مرزهای وجود و مکان، غلبهی شادی معنوی بر غم، فنای اضداد، عظمت و نورانیت جان انسان کامل، بقای اسباب در فنا، رسیدن واسطه به مقام حق، ذکر و معرفت قلبی و جانی عاشق، نقش آتش عشق در پاکسازی باطن و ظاهر، و تجلی دائم حق در قلب انسان کامل و تأثیر این تجلی بر تمام مراتب هستی تأکید دارد. این غزل بیانی قدرتمند از این حقیقت است که جان عاشق، مظهری از قدرت الهی است که با نفس خود میتواند عالم را دگرگون سازد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر