تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 517 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 517 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 517 دیوان شمس مولانا

ای ز بگه خاسته سر مست مست
مست شرابی و شراب الست

عشق رسانید تو را همچو جام
از بر ما تا بر خود دست دست

بازوی تو قوس خدا یافت یافت
تیر تو از چرخ برون جست جست

هر گهری کان ز خزینه خداست
در دو لب لعل تو آن هست هست

فاش شد این عشق تو بی‌قصد ما
بند بدرید ز دل جست جست

فاش شد آن راز که در نیم شب
زیر زبان گفته بدم پست پست

کرم خورد چوب و بروید ز چوب
عشق ز من رست و مرا خست خست

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 517 دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل شماره 517 از دیوان پرشور و حال شمس مولانا، غزلی است که با بیانی رمزآلود و پر از شور، به حال سالکی می‌پردازد که در پرتو بیداری سحرگاهان و نوشیدن باده‌ی عشق الهی، سرمست و بی‌خود شده است. مولانا در این غزل، این مستی را متصل به شراب ازلی “الست” می‌داند و با تمثیل‌های مختلف، تأثیر دگرگون‌کننده‌ی عشق و فاش شدن اسرار درونی را بیان می‌کند. این غزل تصویری از تحول عمیق جان در پرتو عنایت معشوق و روییدن از دل رنج‌ها ارائه می‌دهد.

شرح و تفسیر ابیات

مولانا در این غزل با زبانی پر از وجد و بی‌خودی، به بیان احوال سالکی می‌پردازد که در پرتو عنایت الهی به مقام مستی و اتصال با عالم معنا رسیده است. در ادامه به شرح و تفسیر برخی از ابیات اصلی این غزل می‌پردازیم:

بیت اول:

ای ز بگه خاسته سر مست مست مست شرابی و شراب الست

شرح: مولانا خطاب به سالک یا به خود در این حال می‌گوید: ای کسی که “ز بگه خاسته” (سحرگاهان یا در آغاز مسیر معنوی، از خواب غفلت بیدار شده‌ای) و “سر مست مست” (سرتاسر وجودت غرق در مستی و بی‌خودی است). تو “مست شرابی” (مست باده‌ی عشق الهی هستی) و این مستی تو از “شراب الست” (از باده‌ای است که در عالم میثاق ازلی، روز “الست” نوشیده‌ای). این بیت بر اهمیت بیداری معنوی و اتصال مستی حال حاضر با پیمان ازلی تأکید دارد.

بیت دوم:

عشق رسانید تو را همچو جام از بر ما تا بر خود دست دست

شرح: “عشق” (نیروی عشق الهی یا خود معشوق)، “تو را همچو جام” (مانند جامی که در دست می‌گیرند و می‌نوشند) “رسانید” (به سوی خود آورد). این رساندن “از بر ما” (از نزد ما) آغاز شد و به جایی رسید که “تا بر خود دست دست” (معشوق تو را در آغوش گرفت و دست در دست خود قرار داد). این بیت بر کشش عشق الهی و رسیدن عاشق به مقام قرب و اتصال با معشوق تأکید دارد.

بیت سوم:

بازوی تو قوس خدا یافت یافت تیر تو از چرخ برون جست جست

شرح: (خطاب به معشوق یا پیر و مراد که مظهر حق است) “بازوی تو” (قدرت و توان تو) “قوس خدا یافت یافت” (گویی کمان قدرت الهی را به دست آورد، اشاره به تجلی قدرت الهی در وجود او). و “تیر تو” (اشاره به تأثیر نافذ کلام، نگاه یا اراده‌ی تو) “از چرخ برون جست جست” (از محدوده‌ی عالم هستی و افلاک فراتر رفت و به هدف اصابت کرد). این بیت بر قدرت بی‌کران و نفوذ کلام یا اراده‌ی معشوق تأکید دارد.

بیت چهارم:

هر گهری کان ز خزینه خداست در دو لب لعل تو آن هست هست

شرح: “هر گهری کان ز خزانه‌ی خداست” (هر حقیقت گرانبها و ارزشمندی که در گنجینه‌ی الهی است)، “در دو لب لعل تو آن هست هست” (در وجود تو، در کلام و بیان شیرین و گوهربار تو، موجود و آشکار است). این بیت بر تجلی تمام حقایق و گوهرهای الهی در وجود معشوق یا پیر کامل تأکید دارد.

بیت پنجم:

فاش شد این عشق تو بی‎قصد ما بند بدرید ز دل جست جست

شرح: “فاش شد این عشق تو” (این عشق پنهان من به تو، آشکار و برملا شد). این آشکار شدن “بی‌قصد ما” (بدون اراده و خواست من) رخ داد. چرا که “بند بدرید” (بند و قید پنهان‌کاری پاره شد) و عشق “ز دل جست جست” (مانند چیزی که در بند بوده و ناگهان جستن می‌کند، از دل بیرون پرید). این بیت بر غلبه‌ی عشق و عدم توانایی عاشق در پنهان کردن آن تأکید دارد.

بیت ششم:

فاش شد آن راز که در نیم شب زیر زبان گفته بدم پست پست

شرح: “فاش شد آن راز” (آن سرّ و حقیقت پنهان آشکار شد) “که در نیم شب” (در خلوت و تاریکی شب، اشاره به اوج توجه و ارتباط باطنی) “زیر زبان گفته بدم پست پست” (با خود یا در دل، آهسته و زیر لب تکرار می‌کردم). این بیت بر آشکار شدن حقایقی که در خلوت با حق رد و بدل شده بود، در عالم ظاهر تأکید دارد.

بیت هفتم:

کرم خورد چوب و بروید ز چوب عشق ز من رست و مرا خست خست

شرح: (مولانا با تمثیلی از عالم طبیعت، به بیان قاعده‌ای در عالم معنا می‌پردازد) “کرم خورد چوب” (کرم چوب را می‌خورد و آن را از بین می‌برد) اما از دل همان “چوب” (در اثر همین از بین رفتن و تغییر شکل) چیز دیگری “بروید” (رشد می‌کند و ظاهر می‌شود). به همین ترتیب، “عشق ز من رست” (عشق در وجود من ریشه دوانید و رشد کرد) و در این راه، “مرا خست خست” (مرا زخمی کرد و رنجور ساخت). این بیت بر این حقیقت تأکید دارد که رشد و روییدن در مسیر عشق، با رنج و سختی و از بین رفتن تعلقات همراه است.

نتیجه‌گیری

غزل شماره 517 دیوان شمس، غزلی است که با بیانی رمزآلود و پر از شور، به حال سالکی می‌پردازد که در پرتو بیداری سحرگاهان و نوشیدن باده‌ی عشق الهی، سرمست و بی‌خود شده است. مولانا در این غزل، بر اهمیت بیداری معنوی، اتصال مستی حال حاضر با پیمان ازلی، کشش عشق الهی، رسیدن عاشق به مقام قرب، تجلی قدرت و نفوذ معشوق، تجلی تمام حقایق و گوهرهای الهی در وجود معشوق، غلبه‌ی عشق و عدم توانایی عاشق در پنهان کردن آن، آشکار شدن حقایق پنهان، و این حقیقت که رشد و روییدن در مسیر عشق، با رنج و سختی همراه است، تأکید دارد. این غزل تصویری از تحول عمیق جان در پرتو عنایت معشوق و روییدن از دل رنج‌ها و رسیدن به مقام شهود و بیان اسرار ارائه می‌دهد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: