مطالب پیشنهادی![]()
باز به بط گفت که «صحرا خوشست»
گفت: «شبت خوش که مرا جا خوشست»
سر بنهم من که مرا سر خوشست
راهْ تو پیما که سرت ناخوشست
گر چَهِ تاریک بُوَد مسکنم
در نظرِ یوسفِ زیبا خوشست
دوست چو در چاه بود چه خوشست
دوست چو بالاست به بالا خوشست
در بُنِ دریا به تکِ آبِ تلخ
در طلبِ گوهرِ رعنا خوشست
بلبل نالنده به گلشن به دشت
طوطی گوینده شکرخا خوشست
تابش تسبیح فرشتهست و روح
کاین فلک نادره مینا خوشست
چونک خدا روفت دلت را ز حرص
رو به دل آور دلِ یکتا خوشست
از تو چو انداخت خدا رنجِ کار
رو به تماشا که تماشا خوشست
گفت: «تماشای جهان عکسِ ماست
هم برِ ما باش که با ما خوشست»
عکس در آیینه اگرچه نکوست
لیک خود آن صورت احیا خوشست
زردی رو عکس رخ احمرست
بگذر از این عکس که حمرا خوشست
نورِ خداییست که ذرّات را
رقصکنان بیسر و بیپا خوشست
رقص در این نور خرد کن کز او
تحت ثری تا به ثریا خوشست
ذره شدی بازمرو که مشو
صبر و وفا کن که وفاها خوشست
بس کن چون دیده ببین و مگو
دیده مجو دیده بینا خوشست
مفخر تبریز شهم شمس دین
با همه فرخنده و تنها خوشست
غزل شماره 510 از دیوان پرشور و حال شمس مولانا، غزلی است که با زبانی تمثیلی و دلنشین، به بیان تفاوت نگاهها و مسیرهای سالکان در عالم معنا میپردازد. مولانا در این غزل، با طرح گفتگویی میان “باز” (نماد روح بلندپرواز و حقیقتجو) و “بط” (نماد نفس قانع به محدودیتها یا سالک مبتدی)، به ارزش رهایی از قید مکان و دل سپردن به گسترهی بینهایت حقیقت اشاره میکند. این غزل، تصویری زیبا از تجلی الهی در همه چیز و لزوم بصیرت درونی برای درک آن ارائه میدهد و در نهایت با ستایش مقام شمس تبریزی پایان مییابد.
مولانا در این غزل با زبانی پر از رمز و راز و در قالب تمثیل، به بیان حقیقت سلوک و تفاوت احوال سالکان میپردازد. در ادامه به شرح و تفسیر برخی از ابیات اصلی این غزل میپردازیم:
باز به بط گفت که «صحرا خوشست» گفت: «شبت خوش که مرا جا خوشست»
شرح: “باز” (روح بلندپرواز) “به بط گفت” (به نفس قانع یا سالک مبتدی که نماد بط است): “صحرا خوشست” (عالم بیکران حقیقت و گسترهی معرفت الهی، خوش و دلنشین است). اما “بط گفت”: “شبت خوش” (با طعنه یا بیتوجهی به دعوت باز)، “که مرا جا خوشست” (جای من که در برکه یا آبگیر محدود است، برایم خوشایند و کافی است). این بیت به تفاوت نگاه روح بلندپرواز که خواهان بینهایت است و نفس قانع که به محدودهی خود دل بسته است، اشاره دارد.
سر بنهم من که مرا سر خوشست راهْ تو پیما که سرت ناخوشست
شرح: (پاسخ بط به باز) من “سر بنهم” (آرام و ساکن میمانم). چرا که “مرا سر خوشست” (در همین جای خود، حال خوشی دارم و سرمست از داشتههای محدود خود هستم). “راهْ تو پیما” (تو در راه بینهایت برو). چرا که به نظر من “سرت ناخوشست” (این بلندپروازی و بیقراری تو، مایهی ناخوشی توست). این بیت بر رضایت نفس به وضعیت موجود و درک نکردن لذت پرواز و رهایی تأکید دارد.
گر چَهِ تاریک بُوَد مسکنم در نظرِ یوسفِ زیبا خوشست
شرح: (حال عاشق در چاه هجران) “گر چاه تاریک بود مسکنم” (حتی اگر جایگاه من مانند چاه تاریک و پر از رنج باشد)، اما “در نظر یوسف زیبا خوشست” (چون معشوق من – یوسف زیبا، نمادی از جمال الهی – به من نظر دارد، این چاه نیز برایم خوشایند است). این بیت بر شیرینی رنج و سختی در مسیر عشق به واسطهی توجه معشوق تأکید دارد.
دوست چو در چاه بود چه خوشست دوست چو بالاست به بالا خوشست
شرح: “دوست” (معشوق یا پیر و مراد) “چو در چاه بود چه خوشست” (هنگامی که معشوق در شرایط سخت و محنتبار قرار دارد، همراهی با او در آن حال نیز خوشایند است). و “دوست چو بالاست” (هنگامی که معشوق در اوج کمال و مقامات عالی است)، بودن “به بالا خوشست” (رسیدن و همراهی با او در آن مقامات نیز خوشایند است). این بیت بر عشق بیقید و شرط عاشق که در تمام حالات و مقامات با معشوق همراهی میکند، تأکید دارد.
در بُنِ دریا به تکِ آبِ تلخ در طلبِ گوهرِ رعنا خوشست
شرح: “در بن دریا” (در عمق دریای وجود یا معرفت)، حتی “به تک آب تلخ” (در جایی که آب شور و ناگوار است)، “در طلب گوهر رعنا خوشست” (جستجوی گوهر گرانبها و زیبای حقیقت، خوشایند و ارزشمند است). این بیت بر ارزش تلاش و مجاهدت در مسیر حقیقت، حتی در شرایط سخت و ناگوار، تأکید دارد.
بلبل نالنده به گلشن به دشت طوطی گوینده شکرخا خوشست
شرح: “بلبل نالنده” (عاشق محزون که از فراق مینالد)، چه “به گلشن” (در باغ عالم ظاهر) باشد و چه “به دشت” (در بیابان عالم معنا)، در حال خود است. و “طوطی گوینده” (سالک واصل که به حقایق رسیده و از آن سخن میگوید) که “شکرخا” میکند (شیرینی حقایق را میچشد و بیان میکند)، در حال خود خوش است. این بیت بر تنوع حالات سالکان و زیبایی هر حال در جای خود تأکید دارد.
نورِ خداییست که ذرّات را رقصکنان بیسر و بیپا خوشست
شرح: در عالم هستی، “نور خداییست” (تجلی نور الهی وجود دارد) که این نور “ذرّات را” (تمام موجودات عالم، حتی کوچکترین ذرات) را به “رقص کنان بیسر و بیپا خوشست” (در حالتی از بیخودی و رهایی از قید جسم و صورت مادی به رقص درآورده است). این بیت بر وحدت وجود و رقص ذرات عالم در پرتو نور الهی تأکید دارد.
رقص در این نور خرد کن کز او تحت ثری تا به ثریا خوشست
شرح: ای انسان، “رقص در این نور خرد کن” (در پرتو این نور الهی، با عقل خود به رقص درآی و به بیخودی برس). چرا که “کز او تحت ثری تا به ثریا خوشست” (به واسطهی این نور، از پایینترین نقطه زمین تا بالاترین نقطه آسمان، همه جا خوش و زیباست). این بیت بر لزوم فنای عقل در نور الهی و فراگیری زیبایی و خیر در تمام عالم در پرتو این نور تأکید دارد.
ذره شدی بازمرو که مشو صبر و وفا کن که وفاها خوشست
شرح: ای سالک، تو در این مسیر به مقام “ذره شدی” (به فنا در نور الهی رسیدی و خود را ناچیز دیدی). اکنون “باز مرو که کوه مشو” (از این مقام بازنگرد و دوباره مانند کوه، نماد منیّت و استقلال، نباش). در این مقام “صبر و وفا کن” (پایداری کن و به عهد خود با معشوق وفا کن). چرا که “وفاها خوشست” (وفاداری در این مسیر، مایهی سعادت و خوشیهای بینهایت است). این بیت بر لزوم پایداری در مقام فنا و ارزش والای وفاداری در مسیر عشق تأکید دارد.
بس کن چون دیده ببین و مگو دیده مجو دیده بینا خوشست
شرح: مولانا در بیت پایانی، به خود یا مخاطب میگوید: “بس کن” (از سخن گفتن بازایست). “چون دیده ببین و مگو” (هنگامی که با چشم بصیرت دیدی، دیگر نیازی به گفتن نیست). “دیده مجو” (به دنبال دیدن با چشم ظاهر نباش). بلکه “دیدهی بینا خوشست” (داشتن چشم باطن و بصیرت حقیقی، مایهی سعادت و خوشی است). این بیت بر برتری شهود باطنی بر بیان کلامی و لزوم داشتن بصیرت درونی تأکید دارد.
مفخر تبریز شهم شمس دین با همه فرخنده و تنها خوشست
شرح: مولانا در بیت پایانی با ستایش شمس تبریزی میگوید: “مفخر تبریز”، “شهم شمس دین” (افتخار شهر تبریز و پادشاه من، شمسالدین تبریزی) است. او “با همه فرخنده” (برای همگان مبارک و مایهی سعادت) است و در عین حال، در مقام خود “تنها خوشست” (در اوج وحدت و بینیازی، در تنهایی خود نیز خوش و کامل است). این بیت بر مقام بلند و یگانهی شمس تبریزی به عنوان مظهر حقیقت الهی و منبع فیض و سعادت تأکید دارد.
غزل شماره 510 دیوان شمس، غزلی است که با زبانی تمثیلی و دلنشین، به بیان تفاوت نگاهها و مسیرهای سالکان در عالم معنا میپردازد. مولانا در این غزل، بر ارزش رهایی از قید مکان و دل سپردن به گسترهی بینهایت حقیقت، شیرینی رنج و سختی در مسیر عشق، ارزش تلاش و مجاهدت در مسیر حقیقت، تنوع حالات سالکان و زیبایی هر حال، وحدت وجود و رقص ذرات عالم در پرتو نور الهی، لزوم فنای عقل در نور الهی، لزوم پایداری در مقام فنا و ارزش والای وفاداری، برتری شهود باطنی بر بیان کلامی، و مقام بلند و یگانهی شمس تبریزی تأکید دارد. این غزل تصویری از مسیر پربار سلوک و رسیدن به مقام فنا و بقا در پرتو هدایت پیر و مراد ارائه میدهد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر