مطالب پیشنهادی![]()
مرغ دلم باز پریدن گرفت
طوطی جان قند چریدن گرفت
اشتر دیوانه سرمست من
سلسله عقل دریدن گرفت
جرعه آن باده بیزینهار
بر سر و بر دیده دویدن گرفت
شیر نظر با سگ اصحاب کهف
خون مرا باز خوریدن گرفت
باز در این جوی روان گشت آب
بر لب جو سبزه دمیدن گرفت
باد صبا باز وزان شد به باغ
بر گل و گلزار وزیدن گرفت
عشق فروشید به عیبی مرا
سوخت دلش بازخریدن گرفت
راند مرا رحمتش آمد بخواند
جانب ما خوش نگریدن گرفت
دشمن من دید که با دوستم
او ز حسد دست گزیدن گرفت
دل برهید از دغل روزگار
در بغل عشق خزیدن گرفت
ابروی غماز اشارت کنان
جانب آن چشم خمیدن گرفت
عشق چو دل را به سوی خویش خواند
دل ز همه خلق رمیدن گرفت
خلق عصااند عصا را فکند
قبضه هر کور که دیدن گرفت
خلق چو شیرند رها کرد شیر
طفل که او لوت کشیدن گرفت
روح چو بازیست که پران شود
کز سوی شه طبل شنیدن گرفت
بس کن زیرا که حجاب سخن
پرده به گرد تو تنیدن گرفت
غزل شماره 509 از دیوان پرشور و حال شمس مولانا، غزلی است که با تصویری زیبا از پرواز دوبارهی مرغ دل، به آغاز دورانی تازه از شور و شیدایی و عروج معنوی اشاره دارد. مولانا در این غزل، با بیانی سرشار از حرکت و پویایی، رهایی از قید عقل و تعلقات دنیوی در پرتو عشق الهی را به تصویر میکشد و احوال مختلف عاشق در این مسیر، از مستی و بیخودی تا پناه جستن در آغوش عشق و در نهایت دعوت به سکوت را بیان میکند.
مولانا در این غزل با زبانی پویا و پر از تمثیل، به بیان احوال عاشقی میپردازد که در پرتو عشق، جانش حیاتی تازه یافته و به سوی عالم معنا پرواز کرده است. در ادامه به شرح و تفسیر برخی از ابیات اصلی این غزل میپردازیم:
مرغ دلم باز پریدن گرفت طوطی جان قند چریدن گرفت
شرح: مولانا با شادی و شور میگوید: “مرغ دلم” (جان و دل من که نمادی از روح است) “باز پریدن گرفت” (دوباره شروع به پرواز کرد، اشاره به آغاز عروج معنوی پس از دورانی از سکون یا گرفتاری). و “طوطی جان” (روح من که به طوطی شکرخوار تشبیه شده است) “قند چریدن گرفت” (شروع به بهرهمندی و دریافت حقایق شیرین معنوی کرد). این بیت بر آغاز حرکت دوبارهی روح در مسیر کمال و بهرهمندی از فیوضات الهی تأکید دارد.
اشتر دیوانه سرمست من سلسله عقل دریدن گرفت
شرح: “اشتر دیوانه سرمست من” (نفس سرکش و مست من که مانند شتر دیوانهای بیقید است)، “سلسلهی عقل دریدن گرفت” (شروع به پاره کردن زنجیر عقل و محدودیتهای آن کرد). در پرتو عشق و مستی ناشی از آن، نفس از قید و بند عقل رها شده و به سوی بینهایتی میرود. این بیت بر غلبهی عشق بر عقل و رهایی از محدودیتهای ادراک عقلی در مسیر سلوک تأکید دارد.
جرعه آن باده بیزینهار بر سر و بر دیده دویدن گرفت
شرح: “جرعهی آن بادهی بیزینهار” (جرعهای از آن شراب بیباک و بیپروا – اشاره به عشق الهی که بیقید و شرط است و در برابر هیچ چیز متوقف نمیشود). این جرعه بر “سر و بر دیده” من “دویدن گرفت” (وجود مرا فرا گرفت و چشم باطن مرا بینا کرد). این بیت بر نفوذ و تأثیر عمیق عشق الهی در تمام وجود عاشق و گشایش چشم بصیرت او تأکید دارد.
شیر نظر با سگ اصحاب کهف خون مرا باز خوریدن گرفت
شرح: “شیر نظر” (نگاه نافذ و قدرتمند معشوق یا پیر و مراد، یا بصیرت درونی عاشق) که حتی “با سگ اصحاب کهف” (اشاره به سگ اصحاب کهف در قرآن که نمادی از وفاداری و همراهی با اولیاست و در اینجا میتواند اشاره به نفس تربیت شده یا حتی پستی نفس در برابر آن بصیرت باشد)، مقایسه میشود، “خون مرا باز خوریدن گرفت” (دوباره شروع به فنا کردن و در خود حل کردن وجود من کرد). این بیت بر قدرت نگاه معشوق در فنای وجود عاشق و تأثیر عمیق آن تأکید دارد و با اشارهای به سگ اصحاب کهف، لایههای مختلفی از فهم را میگشاید.
باز در این جوی روان گشت آب بر لب جو سبزه دمیدن گرفت
شرح: با تجلی دوبارهی فیض الهی، “باز در این جوی” (در وجود من، یا در عالم) “روان گشت آب” (آب حیات و معرفت جاری شد). در نتیجه، “بر لب جو” (در کنار این جریان حیات) “سبزه دمیدن گرفت” (نشانههای حیات معنوی و رستگاری ظاهر شد). این بیت بر احیای حیات معنوی در پرتو فیض الهی و ظهور آثار آن در وجود عاشق تأکید دارد.
باد صبا باز وزان شد به باغ بر گل و گلزار وزیدن گرفت
شرح: “باد صبا” (بادی خوشبو و ملایم که نمادی از نفحات الهی یا پیام معشوق است) “باز وزان شد به باغ” (دوباره در باغ عالم معنا وزیدن گرفت). و این باد “بر گل و گلزار” (بر اهل دل و جانهای لطیف) “وزیدن گرفت” (تأثیر گذاشت و آنها را باخبر کرد). این بیت بر رسیدن پیام و فیض الهی به اهل دل و ایجاد شور و حال در آنها تأکید دارد.
عشق فروشید به عیبی مرا سوخت دلش بازخریدن گرفت
شرح: “عشق” (معشوق یا خود عشق الهی)، “به عیبی مرا فروشید” (گویی مرا به خاطر نقصی یا گناهی رها کرد). اما بعد از این دوری، “سوخت دلش” (دل عشق به رحم آمد یا دل معشوق از فراق سوخت) و “باز خریدن گرفت” (شروع به بازگرداندن و پذیرفتن من کرد). این بیت بر لطف و رحمت معشوق و بازگشت او به سوی عاشق حتی پس از دوری و جفایی که به ظاهر از سوی او بوده است، تأکید دارد.
راند مرا رحمتش آمد بخواند جانب ما خوش نگریدن گرفت
شرح: (ادامهی بیت قبل) او ابتدا “راند مرا” (مرا از درگاه خود دور کرد). اما سپس “رحمتش آمد” (رحمت الهی شامل حالش شد) و “بخواند” (مرا دوباره به سوی خود فراخواند). و “جانب ما خوش نگریدن گرفت” (شروع به نگاه کردن با لطف و مهربانی به من کرد). این بیت بر لطف و رحمت بیکران الهی که حتی پس از راندن عاشق، او را دوباره میپذیرد، تأکید دارد.
دل برهید از دغل روزگار در بغل عشق خزیدن گرفت
شرح: “دل” من “برهید از دغل روزگار” (از فریب و نیرنگ دنیا و تعلقات آن رها شد). و در نتیجهی این رهایی، “در بغل عشق خزیدن گرفت” (به آغوش عشق پناه برد و در آن آرام گرفت). این بیت بر رهایی دل از تعلقات دنیوی و پناه جستن آن در آغوش امن و آرامشبخش عشق الهی تأکید دارد.
خلق عصااند عصا را فکند قبضه هر کور که دیدن گرفت
شرح: “خلق” (مردم عادی، یا کسانی که به ظواهر متکی هستند) “عصااند” (مانند عصایی هستند که برای راه رفتن به آنها تکیه میکنند). اما کسی که “دیدن گرفت” (چشم بصیرتش باز شد و حقیقت را دید)، “عصا را فکند” (نیاز به تکیه بر مخلوقات و ظواهر را کنار گذاشت) و “قبضه هر کور” (تسلط و تکیهی هر کسی که کور باطن است) از بین رفت. این بیت بر بینیازی اهل بصیرت از خلق و ظواهر و ناتوانی ظاهر بینان تأکید دارد.
خلق چو شیرند رها کرد شیر طفل که او لوت کشیدن گرفت
شرح: “خلق” (مردم) در این عالم “چو شیرند” (مانند شیری هستند که به دنبال شکار و بهرهمندی هستند). اما “شیر” حقیقی (روح و جان عاشق) که “او لوت کشیدن گرفت” (شروع به جذب غذای روحانی و فیض الهی کرد)، این خلق شیر مانند را “رها کرد” و از آنها دوری گزید. این بیت بر تفاوت مقام روح با خلق و بینیازی روح سیراب شده از فیض الهی از دنیای مادی و تعلقات آن تأکید دارد.
روح چو بازیست که پران شود کز سوی شه طبل شنیدن گرفت
شرح: “روح” (جان انسان) “چو بازیست” (مانند باز شکاری است) “که پران شود” (که به پرواز درمیآید و عروج میکند). این پرواز زمانی رخ میدهد “کز سوی شه” (از سوی پادشاه حقیقت) “طبل شنیدن گرفت” (صدای طبل – اشاره به ندای الهی یا اشارات معنوی – به گوشش رسید). این بیت بر بیداری و عروج روح در اثر ندای الهی و اشارات معنوی تأکید دارد.
بس کن زیرا که حجاب سخن پرده به گرد تو تنیدن گرفت
شرح: مولانا در بیت پایانی، به خود یا مخاطب میگوید: “بس کن” (از سخن گفتن بازایست). “زیرا که حجاب سخن” (پردهای که کلام و گفتار ایجاد میکند)، “پرده به گرد تو تنیدن گرفت” (مانلا پردهای دور تو تنیده میشود و مانع از درک حقیقت میگردد). این بیت بر ناتوانی کلام در بیان حقایق عمیق عرفانی و لزوم سکوت در برابر عظمت این احوال تأکید دارد.
غزل شماره 509 دیوان شمس، غزلی است که با تصویری زیبا از پرواز دوبارهی مرغ دل، به آغاز دورانی تازه از شور و شیدایی و عروج معنوی اشاره دارد. مولانا در این غزل، بر رهایی از قید عقل و تعلقات دنیوی، نفوذ و تأثیر عمیق عشق الهی، احیای حیات معنوی، رسیدن پیام و فیض الهی به اهل دل، لطف و رحمت معشوق و بازگشت او، رهایی دل از تعلقات دنیوی، بینیازی اهل بصیرت از خلق، تفاوت مقام روح با خلق، بیداری و عروج روح در اثر ندای الهی، و ناتوانی کلام در بیان حقایق عمیق عرفانی تأکید دارد. این غزل تصویری از مسیر پرشور و حال عاشق در رسیدن به مقامات عالی معنوی و غرق شدن در دریای عشق الهی و در نهایت سکوت در برابر عظمت این تجربهها ارائه میدهد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر