مطالب پیشنهادی![]()
طرب ای بحر اصل آب حیات
ای تو ذات و دگر مهان چو صفات
اه چه گفتم کجاست تا به کجا
کو یکی وصف لایق چو تو ذات
هر که در عشق روت غوطی خورد
ریش خندی زند به هست و فوات
شرق تا غرب شکرین گردد
گر نماید بدو شکرت نبات
جان من جام عشق دلبر دید
لعل چون خون خویش گفت کههات
جان بنوشید و از سرش تا پای
آتشی برفروخت از شررات
مست شد جان چنان که نشناسد
خویشتن را ز می جز از طاعات
بانگ آمد ز عرش مژده تو را
که ز من درگذشت نور عطات
مژده از بخششی که نتوان یافت
به دو صد سال خون چشم و عنات
که به هر قطره از پیاله او
مرده زنده شود عجوز فتات
گرش از عشق دوست بو بودی
کی نگوسار گشتی هرگز لات
چون شدی مست او کجا دانی
تو رکوع و سجود در صلوات
چونک بیخود شدی ز پرتو عشق
جسم آن شاه ماست جان صلات
چو بمردی به پای شمس الدین
زنده گشتی تو ایمنی ز ممات
داد مخدوم از خداوندیش
بهر ملک ابد مثال و برات
غزل شماره 496 از دیوان پرشور و حال شمس مولانا، غزلی است که با مضمونی عمیق عرفانی، به توصیف معشوق الهی به عنوان سرچشمهی اصلی شادی، حیات و وجود میپردازد. مولانا در این غزل با بیانی پر از وجد و بیخودی، به تأثیر غوطه خوردن در دریای عشق الهی و نوشیدن بادهی معرفت اشاره کرده و این تجربه را موجب فنای خودی و بقای بالله میداند. او این فیض را نتیجهی عنایت الهی و فراتر از تلاشهای ظاهری میشمارد.
مولانا در این غزل با زبانی تمثیلی و سرشار از شور، به بیان عظمت معشوق و تأثیر او بر جان عاشق میپردازد. در ادامه به شرح و تفسیر برخی از ابیات اصلی این غزل میپردازیم:
طرب ای بحر اصل آب حیات ای تو ذات و دگر مهان چو صفات
شرح: مولانا معشوق را با ندای “طرب” (شادی و وجد) خطاب قرار میدهد و او را “بحر اصل آب حیات” (دریای سرچشمهی آب زندگی جاودان) مینامد. او میگوید که ای معشوق، تو خود “ذات” هستی (حقیقت مطلق وجود) و دیگر بزرگان و موجودات (مهان) مانند صفات و تجلیات تو هستند. این بیت بر یگانگی ذات الهی و مظهریت سایر موجودات در برابر او تأکید دارد و معشوق را منشأ تمام حیات و شادی در عالم معرفی میکند.
اه چه گفتم کجاست تا به کجا کو یکی وصف لایق چو تو ذات
شرح: مولانا پس از ستایش معشوق، با حالتی از حیرت و ناتوانی در وصف او میگوید: آه، من چه گفتم! مقام و عظمت تو کجاست و تا به کجاست؟ کجا میتوان وصفی لایق و درخور ذات بینهایت تو یافت؟ این بیت بیانگر فراتر بودن ذات الهی از دایرهی وصف و ادراک محدود بشری است و ناتوانی زبان در ستایش کمال مطلق را نشان میدهد.
هر که در عشق روت غوطی خورد ریش خندی زند به هست و فوات
شرح: هر کسی که در دریای عشق روی تو (معشوق) غوطهور شود و فنای در ذات تو را تجربه کند، به “هست و فوات” (بود و نبودهای عالم، هر آنچه هست و از دست میرود) “ریش خندی” (خندهای از سر تمسخر و بیاعتنایی) میزند. برای او بود و نبودهای دنیا بیارزش میشود. این بیت بر بیاهمیت شدن تعلقات دنیوی و فنای خودی در برابر عظمت عشق الهی تأکید دارد.
شرق تا غرب شکرین گردد گر نماید بدو شکرت نبات
شرح: اگر شیرینی تو (شکرت، اشاره به لطف و عنایت معشوق) به “نبات” (گیاه، نمادی از عالم طبیعت) نمایان شود و تجلی کند، “شرق تا غرب” عالم (تمام جهان) شیرین و دلپذیر میگردد. این بیت بر تأثیر شگرف و فراگیر لطف الهی بر عالم هستی و شیرین شدن تمام موجودات از عنایت او اشاره دارد.
جان من جام عشق دلبر دید لعل چون خون خویش گفت کههات
شرح: جان من، “جام عشق دلبر” (جام لبریز از عشق معشوق) را دید. “لعل” (اشاره به لب معشوق که به سرخی لعل است، یا اشاره به بادهی عشق) مانند “خون خویش” (اشاره به فداکاری و خون دل خوردن عاشق در راه عشق) “گفت که هات” (بگیر و بنوش). این بیت با تمثیل جام و باده، بر دریافت عشق از معشوق و آمادگی جان برای نوشیدن این باده حتی به قیمت فداکاری اشاره دارد.
جان بنوشید و از سرش تا پای آتشی برفروخت از شررات
شرح: جان من از آن جام عشق نوشید و از اثر آن باده، از سر تا پای وجودش “آتشی برفروخت” (شعلهور شد) که این آتش از “شررات” (جرقهها و تابشهای آن باده) بود. این بیت بر تأثیر سوزاننده و متحولکننده عشق الهی بر جان عاشق و شعلهور شدن وجود او از حرارت این عشق تأکید دارد.
مست شد جان چنان که نشناسد خویشتن را ز می جز از طاعات
شرح: جان چنان از بادهی عشق “مست” شد که دیگر “خویشتن” (وجود و هستی محدود خود) را از “می” (بادهی عشق) نمیشناسد و در آن فانی شده است. تنها چیزی که از او باقی مانده، “طاعات” (بندگی و فرمانبرداری از معشوق) است. این بیت بر مقام فنای در عشق و باقی ماندن تنها رسم بندگی در وجود فانی شده تأکید دارد.
بانگ آمد ز عرش مژده تو را که ز من درگذشت نور عطات
شرح: در این حال مستی و فنا، “بانگ آمد ز عرش” (ندایی از عالم بالا، از سوی خداوند) که “مژده تو را” (بشارت بر تو باد). این ندا میگفت که “نور عطای تو” (تابش و اثر بخشش و عنایت الهی که به تو رسیده است) از من هم “درگذشت” و فراتر رفت (اشاره به بیکرانگی و عظمت این فیض). این بیت بر بزرگی فیض الهی که به جان عاشق میرسد و فراتر از تصورات است، تأکید دارد.
مژده از بخششی که نتوان یافت به دو صد سال خون چشم و عنات
شرح: این بشارت از “بخششی” (لطف و عنایت الهی) است که حتی با “دو صد سال خون چشم و عنات” (سالهای طولانی گریه و زاری و سختی کشیدن در عبادت و ریاضت) نیز نمیتوان آن را به دست آورد. این بیت بر این حقیقت تأکید دارد که فیض حقیقی الهی نتیجهی تلاشهای ظاهری نیست، بلکه صرفاً نتیجهی لطف و عنایت اوست.
که به هر قطره از پیاله او مرده زنده شود عجوز فتات
شرح: به قدری آن بادهی عشق قوی و حیاتبخش است که “به هر قطره از پیاله او” (حتی با نوشیدن قطرهای از آن باده)، “عجوز فتات” (پیرزن فرتوت و ناتوان، نمادی از وجود پژمرده و بیروح) نیز “مرده زنده شود” و حیاتی نو یابد. این بیت بر قدرت حیاتبخشی عشق الهی و توانایی آن در زنده کردن جانهای مرده تأکید دارد.
چو بمردی به پای شمس الدین زنده گشتی تو ایمنی ز ممات
شرح: مولانا در بیت پایانی، با اشاره به شمس تبریزی میگوید: هنگامی که در راه و “به پای شمسالدین” (در مسیر شمس تبریزی، یا با فنای در او) “بمردی” (فنای نفس را تجربه کردی)، آنگاه “زنده گشتی” (حیات حقیقی یا بقای بالله یا جاودانگی یافتی) و از “ممات” (مرگ حقیقی، فنای مطلق) ایمن شدی. این بیت بر نقش محوری شمس تبریزی در تجربه فنا و بقا و دستیابی به حیات جاودان تأکید دارد.
داد مخدوم از خداوندیش بهر ملک ابد مثال و برات
شرح: “مخدوم” (شمس تبریزی، یا خداوند) از “خداوندیش” (از مقام الوهیت و بینیازی خود) به “بهر ملک ابد” (برای رسیدن به پادشاهی و حاکمیت جاودان در عالم معنا) به تو “مثال و برات” (نشان و سند، حواله) داد. این بیت بیانگر مقام والای عارف واصل و رسیدن او به حاکمیت در عالم معنا به لطف الهی است که این مقام به وساطت شمس تبریزی حاصل میشود.
غزل شماره 496 دیوان شمس، غزلی است که با مضمونی عمیق عرفانی، به توصیف معشوق الهی به عنوان سرچشمهی اصلی شادی، حیات و وجود میپردازد. مولانا در این غزل، بر یگانگی ذات الهی، فراتر بودن او از دایرهی وصف، بیاهمیت شدن تعلقات دنیوی در برابر عشق، تأثیر شگرف و فراگیر لطف الهی، تأثیر سوزاننده و متحولکننده عشق، مقام فنای در عشق، بزرگی فیض الهی که فراتر از تصورات است، بینتیجه بودن تلاشهای ظاهری در برابر لطف الهی، و قدرت حیاتبخشی عشق الهی تأکید دارد. این غزل با بیان نقش محوری شمس تبریزی در تجربه فنا و بقا و دستیابی به حیات جاودان، تصویری از وصول به حقیقت و مقام عارف واصل ارائه میدهد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر