تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 493 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 493 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 493 دیوان شمس مولانا

تو مردی و نظرت در جهان جان نگریست
چو باز زنده شدی زین سپس بدانی زیست

هر آن کسی که چو ادریس مرد و بازآمد
مدرس ملکوتست و بر غیوب حفیست

بیا بگو به کدامین ره از جهان رفتی
و زان طرف به کدامین ره آمدی که خفیست

رهی که جمله جان‌ها به هر شبی بپرند
که شهر شهر قفس‌ها به شب ز مرغ تهیست

چو مرغ پای ببسته‌ست دور می‌نپرد
به چرخ می‌نرسد وز دوار او عجمیست

علاقه را چو ببرد به مرگ و بازپرد
حقیقت و سر هر چیز را ببیند چیست

خموش باش که پرست عالم خمشی
مکوب طبل مقالت که گفت طبل تهیست

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 493 دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل شماره 493 از دیوان پرشور و حال شمس مولانا، غزلی است که با مضمونی عمیق عرفانی، به اهمیت “مرگ اختیاری” یا فنای نفس در مسیر سلوک و دستیابی به حیات حقیقی و بصیرت معنوی می‌پردازد. مولانا در این غزل، بر لزوم رهایی از قید عالم ماده برای ادراک عالم معنا تأکید دارد و این سفر درونی را با تمثیل‌هایی چون پرواز مرغ جان و تجربه حضرت ادریس بیان می‌کند. او در نهایت بر ناتوانی زبان در بیان این حقایق تأکید می‌ورزد.

شرح و تفسیر ابیات

مولانا در این غزل با زبانی رمزآلود و پر از اشارات، به مراحل و احوال سالک در مسیر دستیابی به حقیقت می‌پردازد. در ادامه به شرح و تفسیر برخی از ابیات اصلی این غزل می‌پردازیم:

بیت اول:

تو مردی و نظرت در جهان جان نگریست چو باز زنده شدی زین سپس بدانی زیست

شرح: مولانا خطاب به سالک می‌گوید که تو با “مرگ اختیاری” (فنای نفس و رهایی از تعلقات مادی)، مردی و در نتیجه‌ی این مرگ، نگاه و بصیرت تو به “جهان جان” (عالم معنا و حقیقت) افتاد و توانستی آن را ببینی. هنگامی که پس از این مرگ (فنا)، دوباره “زنده” شدی (به بقای بالله رسیدی)، از این پس است که معنای حقیقی “زیستن” و زندگی کردن را درخواهی یافت. این بیت بر این حقیقت تأکید دارد که حیات واقعی در گرو مرگ نفسانی و رهایی از قید ماده و اتصال به عالم معناست.

بیت دوم:

هر آن کسی که چو ادریس مرد و بازآمد مدرس ملکوتست و بر غیوب حفیست

شرح: هر کسی که مانند حضرت ادریس (که بر اساس روایات، مرگ کوتاهی را تجربه کرد و دوباره زنده شد و به آسمان عروج یافت) مرگ اختیاری را تجربه کند و دوباره به زندگی بازگردد، “مدرس ملکوت” (آموزگار عالم ملکوت، عالم غیب) می‌شود و بر “غیوب” (حقایق پنهان) “حفی” (آگاه و دانا) می‌گردد. این بیت با اشاره به تجربه حضرت ادریس، بر دسترسی به عالم غیب و آگاهی از اسرار پنهان برای کسانی که مرگ اختیاری را تجربه می‌کنند، تأکید دارد.

بیت سوم:

بیا بگو به کدامین ره از جهان رفتی و زان طرف به کدامین ره آمدی که خفیست

شرح: مولانا از کسی که این تجربه را از سر گذرانده است، می‌خواهد که بگوید از کدام راه از این جهان فانی رفتی؟ و از آن سوی (عالم معنا) از کدام راه بازگشتی؟ راه بازگشتی که بر دیگران “خفی” (پنهان) است و تنها برای تو آشکار. این بیت بر پنهان بودن راه وصول به حقیقت و بازگشت از آن عالم بر غیر اهلش اشاره دارد.

بیت چهارم:

رهی که جمله جان‎ها به هر شبی بپرند که شهر شهر قفس‎ها به شب ز مرغ تهیست

شرح: مولانا در بیان این راه پنهان، به راهی اشاره می‌کند که تمام “جان‌ها” (ارواح) در هر شب (اشاره به عالم خواب که در آن روح تا حدی از قید بدن رها می‌شود، یا اشاره به عالم غیب که مانند شب از دیدگان پنهان است) در آن می‌پرند و عروج می‌کنند. چرا که شهر شهر “قفس‌ها” (اشاره به بدن‌های مادی) در شب از “مرغ” (اشاره به روح) تهی و خالی است. این بیت با تشبیه بدن به قفس و روح به مرغ، بر رهایی نسبی روح از قید بدن در خواب و پرواز آن در عالم معنا اشاره دارد.

بیت پنجم:

چو مرغ پای ببسته‎ست دور می‎نپرد به چرخ می‎نرسد وز دوار او عجمیست

شرح: هنگامی که مرغ (روح) “پای ببسته” (اسیر قید بدن و تعلقات دنیوی) است، نمی‌تواند دور و بلند پرواز کند. به “چرخ” (عالم بالا، افلاک، عالم ملکوت) نمی‌رسد و از گردش و اسرار آن “عجمی” (بی‌خبر و نادان) است. این بیت بر مانع بودن تعلقات مادی و قید بدن در راه عروج روحانی و بی‌خبری روح اسیر از حقایق عالم بالا تأکید دارد.

بیت ششم:

علاقه را چو ببرد به مرگ و بازپرد حقیقت و سر هر چیز را ببیند چیست

شرح: اما هنگامی که مرغ جان (روح) “علاقه” (تعلق به دنیا و قید بدن) را “به مرگ” (با مردن اختیاری) قطع کند و دوباره به سوی عالم معنا “بازپرد”، آنگاه “حقیقت و سر هر چیز” (باطن و راز تمام موجودات) را خواهد دید و درک خواهد کرد که چیست. این بیت بر دسترسی به حقایق و اسرار هستی برای روحی که از قید تعلقات رها شده است، تأکید دارد.

بیت هفتم:

خموش باش که پرست عالم خمشی مکوب طبل مقالت که گفت طبل تهیست

شرح: مولانا در پایان خطاب به خود یا به سالک می‌گوید که در این مقام خاموش باش و سخن مگو. چرا که عالم حقیقت و معرفت، “پر” و سرشار از “خمشی” (سکوت و بی‌زبانی) است. “طبل مقالت” (طبل سخن گفتن، ابراز کلامی) را مکوب، چرا که “گفت” و کلام در برابر این حقایق مانند “طبل تهی” (بی‌محتوا و توخالی) است. این بیت بر ناتوانی زبان در بیان حقایق عرفانی و برتری سکوت و شهود باطنی در این مسیر تأکید دارد.

نتیجه‌گیری

غزل شماره 493 دیوان شمس، غزلی است که با مضمونی عمیق عرفانی، به اهمیت مرگ اختیاری و فنای نفس در مسیر سلوک و دستیابی به حیات حقیقی و بصیرت معنوی می‌پردازد. مولانا در این غزل، بر لزوم رهایی از قید عالم ماده برای ادراک عالم معنا، دسترسی به عالم غیب و آگاهی از اسرار پنهان، پنهان بودن راه وصول بر غیر اهلش، و مانع بودن تعلقات مادی در راه عروج روحانی تأکید دارد. این غزل با بیان ناتوانی زبان در بیان حقایق عرفانی و برتری سکوت و شهود باطنی، تصویری از سفر درونی سالک و دستاوردهای این مسیر ارائه می‌دهد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: