مطالب پیشنهادی![]()
به حق آن که در این دل به جز ولای تو نیست
ولی او نشوم کو ز اولیای تو نیست
مباد جانم بیغم اگر فدای تو نیست
مباد چشمم روشن اگر سقای تو نیست
وفا مباد امیدم اگر به غیر تو است
خراب باد وجودم اگر برای تو نیست
کدام حسن و جمالی که آن نه عکس تو است
کدام شاه و امیری که او گدای تو نیست
رضا مده که دلم کام دشمنان گردد
ببین که کام دل من به جز رضای تو نیست
قضا نتانم کردن دمی که بیتو گذشت
ولی چه چاره که مقدور جز قضای تو نیست
دلا بباز تو جان را بر او چه میلرزی
بر او ملرز فدا کن چه شد خدای تو نیست
ملرز بر خود تا بر تو دیگران لرزند
به جان تو که تو را دشمنی ورای تو نیست
غزل شماره 480 از دیوان پر شور و حال شمس مولانا، غزلی است با مضمونی توحیدی و عاشقانه که بر یگانگی معشوق و نفی هرگونه ولایت و امید جز از او تأکید دارد. مولانا در این غزل با سوگند به عشق الهی، تمام هستی و آرزوهای خود را فدای او میداند و هر زیبایی و کمالی را پرتوی از جمال او میشمرد. این غزل بیانگر نهایت تسلیم و رضا در برابر قضای الهی و بینیازی از هر آنچه غیر اوست.
مولانا در این غزل با بیانی قاطع و سرشار از اخلاص، به یگانگی معشوق و تسلیم در برابر او میپردازد. در ادامه به شرح و تفسیر برخی از ابیات اصلی این غزل میپردازیم:
به حق آن که در این دل به جز ولای تو نیست ولی او نشوم کو ز اولیای تو نیست
شرح: مولانا با سوگند به حقیقت یگانگی معشوق که جز دوستی و محبت او (ولای تو) در این دل من نیست، آغاز میکند. سپس بیان میدارد که دوست و سرپرست کسی (ولی او نشوم) نخواهم شد که از دوستان و مقربان تو (اولیای تو) نباشد. این بیت بر خلوص نیت عاشق و تنها دل در گرو معشوق حقیقی داشتن تأکید دارد.
مباد جانم بیغم اگر فدای تو نیست مباد چشمم روشن اگر سقای تو نیست
شرح: مولانا آرزو میکند که جان من هرگز بدون غم نباشد، اگر قرار نیست که فدای تو (معشوق) شود. و چشم من هرگز روشن (بینا به حقیقت) نباشد، اگر تو ساقی آن (ساقی که با باده معرفت چشم را روشن میکند) نیستی. این بیت نشاندهنده ارزش جانفشانی در راه معشوق و بیارزش بودن هر روشنایی و حیاتی جز از سوی اوست.
وفا مباد امیدم اگر به غیر تو است خراب باد وجودم اگر برای تو نیست
شرح: مولانا تمام امیدهای خود را تنها به معشوق گره میزند و میگوید که امیدم هرگز به وفا نرسد، اگر به غیر تو باشد. همچنین، وجود من خراب و فانی باد، اگر هدف و مقصد آن (برای تو) خدمت به تو و در راه تو بودن نباشد. این بیت بر انحصار امید و آرزو در معشوق و فانی بودن هر آنچه برای غیر اوست، تأکید دارد.
کدام حسن و جمالی که آن نه عکس تو است کدام شاه و امیری که او گدای تو نیست
شرح: مولانا به فراگیر بودن تجلی الهی اشاره میکند. او میپرسد کدام زیبایی و جمالی در عالم وجود دارد که پرتوی از زیبایی تو (عکس تو) نباشد؟ و کدام پادشاه و امیری در عالم هست که بنده و نیازمند تو (گدای تو) نباشد؟ این بیت بر یگانگی مبدأ تمام زیباییها و قدرت مطلق الهی تأکید دارد.
رضا مده که دلم کام دشمنان گردد ببین که کام دل من به جز رضای تو نیست
شرح: مولانا از معشوق میخواهد که اجازه ندهد دلش به مراد دشمنان (اشاره به نفس اماره یا شیطان) برسد و در راه باطل قدم بگذارد. سپس دلیل این درخواست را بیان میکند و میگوید ببین که آرزو و مراد حقیقی دل من (کام دل من)، جز رضایت و خشنودی تو (رضای تو) نیست. این بیت بیانگر مبارزه با نفس درونی و پناه جستن به معشوق برای رهایی از شر آن است.
قضا نتانم کردن دمی که بیتو گذشت ولی چه چاره که مقدور جز قضای تو نیست
شرح: مولانا اظهار تأسف میکند که نمیتوانم لحظههایی را که بدون یاد تو و در غفلت از تو گذشته است، جبران کنم و قضا نمایم. اما بلافاصله با تسلیم در برابر اراده الهی میگوید که چه چارهای میتوان کرد، در حالی که هیچ چیز مقدور و واقع شدنی نیست، مگر آنکه قضا و تقدیر تو باشد. این بیت بر عظمت زمان در حضور معشوق و تسلیم در برابر تقدیر الهی تأکید دارد.
دلا بباز تو جان را بر او چه میلرزی بر او ملرز فدا کن چه شد خدای تو نیست
شرح: مولانا دل را خطاب قرار میدهد و میگوید ای دل، جان خود را در راه معشوق فدا کن. چرا بر او میلرزی و ترس و واهمه داری؟ بر او نلرز و جان را فدا کن. چه میشود؟ مگر او خدای تو نیست؟ (مگر او مالک حقیقی جان تو نیست؟). این بیت دعوتی است به شجاعت در راه عشق و نفی ترس از فدا کردن جان در برابر معشوق حقیقی.
ملرز بر خود تا بر تو دیگران لرزند به جان تو که تو را دشمنی ورای تو نیست
شرح: مولانا توصیه میکند که بر خود و وجود فانی خود نلرز و دل نبند، تا دیگران (کسانی که هنوز در قید تعلقات هستند) بر مقام و عظمت تو بلرزند و از هیبت تو بیم داشته باشند. به جان تو سوگند که تو را دشمنی خطرناکتر و بزرگتر از خودت (نفس اماره و تعلقات نفسانی) وجود ندارد. این بیت بر لزوم غلبه بر نفس و خودبینی برای رسیدن به مقام والای معنوی و بینیاز شدن از دیگران تأکید دارد.
غزل شماره 480 دیوان شمس، غزلی است که با مضمونی توحیدی و عاشقانه، بر یگانگی معشوق و نفی هرگونه ولایت و امید جز از او تأکید دارد. مولانا در این غزل با سوگند به عشق الهی، تمام هستی و آرزوهای خود را فدای او میداند و هر زیبایی و کمالی را پرتوی از جمال او میشمرد. این غزل بیانگر خلوص نیت عاشق، بیارزش بودن هر روشنایی و حیاتی جز از سوی او، انحصار امید در معشوق، مبارزه با نفس، تسلیم در برابر تقدیر الهی، شجاعت در راه عشق و لزوم غلبه بر نفس برای رسیدن به مقام والای معنوی است.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر