مطالب پیشنهادی![]()
با وی از ایمان و کفر باخبری کافریست
آنک از او آگهست از همه عالم بریست
آه که چه بیبهرهاند باخبران زانک هست
چهره او آفتاب طره او عنبریست
آه از آن موسیی کانک بدیدش دمی
گشته رمیده ز خلق بر مثل سامریست
بر عدد ریگ هست در هوسش کوه طور
بر عدد اختران ماه ورا مشتریست
چشم خلایق از او بسته شد از چشم بند
زانک مسلم شده چشم ورا ساحریست
اوست یکی کیمیا کز تبش فعل او
زرگر عشق ورا بر رخ من زرگریست
پای در آتش بنه همچو خلیل ای پسر
کآتش از لطف او روضه نیلوفریست
چون رخ گلزار او هست چراگاه روح
روح از آن لاله زار آه که چون پروریست
مفخر جان شمس دین عقل به تبریز یافت
آن گهری را که بحر در نظرش سرسریست
غزل شماره 468 از دیوان پر رمز و راز شمس مولانا، غزلی است با مضمونی عمیق که به توصیف حال کسانی میپردازد که از حقیقت معشوق آگاه شدهاند و در نتیجه این آگاهی، از عالم و ماسویالله بیخبر گشته و در حالتی از حیرت و بیخودی فرو رفتهاند. مولانا در این غزل با بیانی تمثیلی و با اشاره به داستانهای قرآنی، بر تأثیر بینظیر جمال و جلال الهی و تغییر حال عارف پس از مشاهده آن تأکید میکند.
مولانا در این غزل با استفاده از تمثیلهای قرآنی و زبانی سرشار از شگفتی، به بیان دگرگونی حال عارف پس از درک حقیقت معشوق میپردازد. در ادامه به شرح و تفسیر برخی از ابیات اصلی این غزل میپردازیم:
با وی از ایمان و کفر باخبری کافریست آنک از او آگهست از همه عالم بریست
شرح: مولانا میگوید کسی که با معشوق (وی) از ایمان و کفر سخن میگوید و خود را باایمان یا کافر میداند، هنوز در مرتبهی کفر است؛ یعنی هنوز به حقیقت ایمان نرسیده است. اما کسی که از معشوق آگاه شده و به کنه حقیقت او پی برده است، از تمام عالم (ماسویالله) بریده و فارغ گشته است. این بیت نشاندهنده این است که درک حقیقت الهی، ورای مفاهیم محدود ایمان و کفر ظاهری است و منجر به انقطاع کامل از عالم ماده میشود.
آه که چه بیبهرهاند باخبران زانک هست چهره او آفتاب طره او عنبریست
شرح: مولانا با آهی از سر تأسف، بیان میکند که کسانی که خود را “باخبر” از عالم میدانند (اهل دنیا و ظاهربینان)، چه بیبهرهاند از حقیقت! چرا که چهره معشوق (جمال الهی) مانند آفتاب درخشان است و طرهی گیسوی او (تجلیات لطیف او) بوی خوش عنبر میدهد. این بیت بر عظمت و زیبایی بینظیر معشوق و غفلت اهل ظاهر از این حقیقت تأکید دارد.
آه از آن موسیی کانک بدیدش دمی گشته رمیده ز خلق بر مثل سامریست
شرح: مولانا با اشاره به داستان حضرت موسی و سامری، به تأثیر شگفتآور دیدار با معشوق میپردازد. او با آهی از سر شگفتی از آن حضرت موسی یاد میکند که چون معشوق را لحظهای دید، مانند سامری از میان خلق رمیده و دوری گزید. در داستان قرآن، سامری پس از ساختن گوساله، مورد نفرین حضرت موسی قرار گرفت و حضرت فرمود که در دنیا جز این نگو که “مساس” (نزدیک مشو) و از مردم دوری گزیند. این بیت به حالت حیرت و دوری گزیدن عارف از خلق پس از مشاهده جلال الهی اشاره دارد.
بر عدد ریگ هست در هوسش کوه طور بر عدد اختران ماه ورا مشتریست
شرح: در آرزو و شوق دیدار معشوق، هر ذرهای مانند کوه طور است که محل تجلی الهی شد. و بر عدد ستارگان، هر ماه (شاید اشاره به سالک یا جلوهای از حق) در برابر او مانند مشتری است که یکی از زیباترین سیارات است. این بیت نشاندهنده عظمت و جاذبه معشوق است که همه موجودات در شوق او هستند و هر ذرهای در این راه ارزشمند است.
چشم خلایق از او بسته شد از چشم بند زانک مسلم شده چشم ورا ساحریست
شرح: چشمان مردم عادی از دیدن حقیقت معشوق بسته شده است، گویی که بر چشمانشان چشمبندی زده شده است. این به آن دلیل است که برای ایشان مسلّم شده است که چشم معشوق (نگاه و جلوه او) مانند ساحری است که فریبنده است. این بیت بر حجاب غفلت و محدودیت ادراک حسی در درک حقایق معنوی تأکید دارد.
اوست یکی کیمیا کز تبش فعل او زرگر عشق ورا بر رخ من زرگریست
شرح: معشوق مانند کیمیایی است که از شدت حرارت فعل و تأثیر او، زرگر عشق (اشاره به پیر کامل یا عشق الهی) بر چهره من نقش زر میزند؛ یعنی وجود مرا ارزشمند و نورانی میکند. این بیت به نقش معشوق به عنوان کیمیای سعادت و تأثیر عشق او در تبدیل وجود خاکی عاشق به وجودی والا و الهی اشاره دارد.
پای در آتش بنه همچو خلیل ای پسر کآتش از لطف او روضه نیلوفریست
شرح: مولانا سالک را نصیحت میکند که مانند حضرت ابراهیم (خلیلالله) که در آتش نمرود افتاد، در آتش عشق قدم بگذار. چرا که آتش عشق، به لطف معشوق، تبدیل به باغی از گل نیلوفر میشود (اشاره به داستان حضرت ابراهیم که آتش بر او سرد و گلستان شد). این بیت بر لزوم تسلیم و رضا در راه عشق و تبدیل سختیها به راحتی در سایه لطف الهی تأکید دارد.
مفخر جان شمس دین عقل به تبریز یافت آن گهری را که بحر در نظرش سرسریست
شرح: در بیت پایانی، مولانا به شمس تبریزی، “مفخر جان” و “شمس دین” اشاره میکند که عقل کل و حقیقت هستی را در تبریز یافته است. او آن گهر بیهمتایی را یافته که حتی دریای عظیم در برابر آن بیاهمیت و “سرسری” است. این بیت بیانگر عظمت مقام شمس تبریزی در نزد مولانا و نقش او در یافتن حقیقت الهی است.
غزل شماره 468 دیوان شمس، غزلی است که به زیبایی به توصیف حال عارف پس از درک حقیقت معشوق میپردازد. مولانا با بیانی تمثیلی و با اشاره به داستانهای قرآنی، بر تأثیر بینظیر جمال و جلال الهی و تغییر حال عارف به سوی حیرت و انقطاع از عالم تأکید میکند. این غزل بر محدودیتهای ادراک حسی، نقش معشوق به عنوان کیمیای سعادت و لزوم تسلیم و رضا در راه عشق اشاره داشته و در نهایت، با ذکر نام شمس تبریزی، او را به عنوان یابندهی گهر بیهمتای حقیقت معرفی مینماید.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر