مطالب پیشنهادی![]()
عاشق آن قند تو جان شکرخای ماست
سایهی زلفین تو در دو جهان جای ماست
از قد و بالای اوست عشق که بالا گرفت
و آنک بشد غرق عشق قامت و بالای ماست
هر گل سرخی که هست از مدد خون ماست
هر گل زردی که رُست رُسته ز صفرای ماست
هر چه تصور کنی خواجه که همتاش نیست
عاشق و مسکین آن بیضد و همتای ماست
از سبب هجر اوست شب که سیهپوش گشت
توی به تو دودِ شب ز آتش سودای ماست
نیست ز من باورت؟ این سخن از شب بپرس
تا بدهد شرح آنک فتنه فردای ماست
شب چه بود روز نیز شهره و رسوای اوست
کاهش مه از غمِ ماه دلافزای ماست
آه! که از هر دو کون تا چه نهان بودهای
خه! که نهانی چنین شهره و پیدای ماست
زان سوی لوح وجود مکتب عشاق بود
و آنچ ز لوحش نمود آن همه اسمای ماست
اول و پایان راه از اثر پای ماست
ناطقه و نفس کل ناله سرنای ماست
گر نه کژی همچو چنگ واسطه نای چیست؟
در هوس آن سری اوست که هم پای ماست
گرچه که ما هم کژیم در صفت جسم خویش
بر سر منشور عشق جسمِ چو طغرای ماست
رخت به تبریز برد مفخر جان شمس دین
بازبیاریم زود کان همه کالای ماست
غزل شماره 460 از دیوان پرشور شمس مولانا، غزلی است که به بیان سلطنت عشق و تأثیر عمیق آن بر عالم هستی و وجود انسان میپردازد. مولانا در این غزل با بیانی شیوا و سرشار از مضامین عرفانی، معشوق را اصل و اساس همه زیباییها و کمالات دانسته و جایگاه عاشق فانی شده در او را بسیار والا میشمارد. این غزل تصویری زیبا از وحدت وجود و سریان عشق الهی در تمام ذرات عالم ارائه میدهد و نشان میدهد که چگونه هر پدیدهای در هستی، نشانی از معشوق دارد.
مولانا در این غزل با استفاده از استعارات گوناگون از عالم طبیعت و وجود انسان، به بیان عظمت معشوق و تأثیر عشق او بر همه چیز میپردازد. در ادامه به شرح و تفسیر برخی از ابیات اصلی این غزل میپردازیم:
عاشق آن قند تو جان شکرخای ماست سایهی زلفین تو در دو جهان جای ماست
شرح: مولانا بیان میکند که جان عاشق در آرزوی “قند” معشوق است و آن را با لذت میچشد (“شکرخای ماست”). قند در اینجا میتواند نمادی از لطف، شیرینی و حلاوت وصال معشوق باشد. همچنین، سایه زلف معشوق (که نمادی از تجلیات و جلوههای او در عالم است) در هر دو جهان، جایگاه و مأوای عاشق است. این بیت نشاندهنده تعلق خاطر عمیق عاشق به معشوق و حضور او در تمام ابعاد هستی عاشق است.
از قد و بالای اوست عشق که بالا گرفت و آنک بشد غرق عشق قامت و بالای ماست
شرح: عشق به واسطه ظهور و تجلی معشوق (قد و بالای او) در عالم بالا گرفته و ارج و منزلت یافته است. و کسی که در عشق غرق شده است، در حقیقت در قامت و بالای معشوق فانی گشته است. این بیت به این حقیقت اشاره دارد که عشق پرتوی از جمال معشوق است و فنای عاشق در عشق، همان فنا شدن در ذات معشوق است.
هر گل سرخی که هست از مدد خون ماست هر گل زردی که رُست رُسته ز صفرای ماست
شرح: در این بیت، مولانا با بیانی شاعرانه، تأثیر عشق و حالات درونی عاشق را بر طبیعت نشان میدهد. گل سرخ که نمادی از عشق و شوریدگی است، گویی از خون دل عاشق روییده است، و گل زرد که نمادی از بیماری و رنج هجران است، از صفرای (تلخی و زردی ناشی از بیماری) عاشق به وجود آمده است. این بیت بیانگر این است که تمام مظاهر عالم، جلوهای از احوال درونی عاشق و تأثیر عشق بر اوست.
هر چه تصور کنی خواجه که همتاش نیست عاشق و مسکین آن بیضد و همتای ماست
شرح: مولانا خطاب به “خواجه” (که میتواند نمادی از انسان عاقل و متفکر باشد)، میگوید هر آنچه در تصور تو میآید و معتقد هستی که بیهمتاست، در حقیقت عاشق و بنده آن معشوقی است که خود او بیضد و بیهمتاست. این بیت برتری معشوق الهی را بر تمام تصورات و موجودات عالم بیان میکند و همه چیز را در برابر او عاشق و نیازمند میشمارد.
از سبب هجر اوست شب که سیهپوش گشت توی به تو دودِ شب ز آتش سودای ماست
شرح: مولانا در این بیت، سیاهی شب را ناشی از هجران معشوق میداند. دود و تاریکی شب که لایهلایه به هم پیچیده است، گویی از آتش سودا و عشق سوزان عاشق در فراق معشوق برخاسته است. این تصویر، شدت درد و رنج عاشق را در شب هجران و تأثیر آن را بر عالم نشان میدهد.
آه! که از هر دو کون تا چه نهان بودهای خه! که نهانی چنین شهره و پیدای ماست
شرح: مولانا با آه و حسرت، به پنهان بودن معشوق از دیدگان در هر دو عالم اشاره میکند. اما بلافاصله با بیان “خه!” که نشانه شگفتی و تحسین است، بیان میکند که چگونه این معشوق پنهان، در عین حال اینگونه مشهور و آشکار و در وجود عاشق حاضر است. این بیت به جمع اضداد در ذات حق و تجلی او در پنهان و آشکار اشاره دارد.
زان سوی لوح وجود مکتب عشاق بود و آنچ ز لوحش نمود آن همه اسمای ماست
شرح: مولانا بیان میکند که ورای عالم وجود و هستی مادی (لوح وجود)، مکتب و جایگاه عاشقان بوده است. و آنچه از آن عالم (لوح وجود) نمودار شده است، همه اسماء و صفات الهی است که در وجود عاشق متجلی گشته است. این بیت به مقام والای عاشقان و نقش آنها در ظهور اسماء و صفات حق در عالم اشاره دارد.
رخت به تبریز برد مفخر جان شمس دین بازبیاریم زود کان همه کالای ماست
شرح: در بیت پایانی، مولانا به شمس تبریزی اشاره میکند که “مفخر جان” اوست و رخت خود را به تبریز برده است. مولانا با شور و اشتیاق بیان میکند که به زودی او را بازخواهند آورد، چرا که شمس، تمام سرمایه و “کالای” وجودی اوست. این بیت بیانگر تعلق خاطر عمیق مولانا به شمس و جایگاه بیبدیل او در عالم معنایی شاعر است.
غزل شماره 460 دیوان شمس، غزلی است در ستایش عشق و معشوق الهی و بیان تأثیر عمیق آن بر عالم هستی و وجود عاشق. مولانا در این غزل با بیانی شاعرانه و عارفانه، معشوق را سرچشمه همه زیباییها و کمالات دانسته و فنای عاشق در او را اوج تعالی میشمارد. این غزل با استفاده از تمثیلهای گوناگون از طبیعت و احوال انسانی، به وحدت وجود و سریان عشق الهی در تمام ذرات عالم اشاره دارد و در نهایت با ذکر نام شمس تبریزی، به جایگاه والای او در حیات معنوی مولانا اشاره میکند.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر