تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 459 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 459 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 459 دیوان شمس مولانا

ای مرده‌ای که در تو ز جان هیچ بوی نیست
رو رو که عشقِ زنده‌دلان مرده‌شوی نیست

ماننده‌ خزانی هر روز سردتر
در تو ز سوز عشق یکی تای موی نیست

هرگز خزان بهار شود؟ این مجو محال
حاشا بهار همچو خزان زشتخوی نیست

روباه لنگ رفت که بر شیر عاشقم
گفتم که این به دمدمه و های هوی نیست

گیرم که سوز و آتش عشاق نیستت
شرمت کجا شدست تو را هیچ روی نیست

عاشق چو اژدها و تو یک کرم نیستی
عاشق چو گنج‌ها و تو را یک تسوی نیست

از من دو سه سخن شنو اندر بیان عشق
گرچه مرا ز عشق سر گفت و گوی نیست

اول بدان که عشق نه اول نه آخرست
هر سو نظر مکن که از آن‌سوی سوی نیست

گر طالب خری تو در این آخرجهان
خر می‌طلب مسیح از این سوی جوی نیست

یکتا شدست عیسی از آن خر به نور دل
دل چون شکمبه پرحدث و توی توی نیست

با خر میا به میدان زیرا که خرسوار
از فارسانِ حمله و چوگان و گوی نیست

هندوی ساقی دل خویشم که بزم ساخت
تا ترک غم نتازد کامروز طوی نیست

در شهر مست آیم تا جمله اهل شهر
دانند کاین زهی ز گدایان کوی نیست

آن عشق می‌فروش قیامت همی‌کند
زان باده‌ای که درخور خم و سبوی نیست

زان می زبان بیابد آن کس که الکنست
زان می گلو گشاید آن کش گلوی نیست

بس کن چه آرزوست تو را این سخنوری ؟
باری مرا ز مستی آن آرزوی نیست

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 459 دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل شماره 459 از دیوان شمس مولانا، غزلی است با لحنی تند و انتقادی نسبت به کسانی که بهره‌ای از عشق حقیقی نبرده‌اند و مدعی عاشقی هستند. مولانا در این غزل، با مقایسه روح بی‌عشق با خزانی سرد و بی‌جان و عاشق حقیقی با بهاری سرشار از شور و گرما، بر تفاوت عمیق میان عشق راستین و ادعای دروغین تأکید می‌کند. این غزل دعوتی است به شناخت حقیقت عشق و پرهیز از ریاکاری و بی‌بهرگی از این موهبت الهی.

شرح و تفسیر ابیات

مولانا در این غزل با بیانی قاطع و با استفاده از تمثیل‌های متضاد، به نکوهش بی‌عشقان و مدعیان دروغین عشق می‌پردازد. در ادامه به شرح و تفسیر برخی از ابیات اصلی این غزل می‌پردازیم:

بیت اول:

ای مرده‎ای که در تو ز جان هیچ بوی نیست رو رو که عشقِ زنده‎دلان مرده‎شوی نیست

شرح: مولانا خطاب به کسی که از عشق حقیقی بی‌بهره است و گویی روحش مرده است، می‌گوید که برو، زیرا عشق جای زنده‌دلان است و کار عشق شستن و کفن کردن مردگان نیست. این بیت با صراحت تمام، روح بی‌عشق را در حکم مرده دانسته و جایگاه عشق را در جان‌های زنده و پویا می‌شمارد.

بیت دوم:

ماننده‎ خزانی هر روز سردتر در تو ز سوز عشق یکی تای موی نیست

شرح: روح بی‌عشق همانند خزانی است که هر روز سردتر و بی‌جان‌تر می‌شود. در وجود چنین کسی، حتی به‌اندازه یک تار مو هم از سوز و گداز عشق حقیقی وجود ندارد. این تشبیه، تصویری واضح از پژمردگی و بی‌حالی روحی را که از آتش عشق بی‌نصیب مانده، ارائه می‌دهد.

بیت سوم:

هرگز خزان بهار شود؟ این مجو محال حاشا بهار همچو خزان زشتخوی نیست

شرح: مولانا در این بیت، با طرح یک پرسش انکاری، محال بودن تبدیل خزان به بهار را بیان می‌کند و به دنبال آن، هرگونه شباهت میان بهار (عشق حقیقی) و خزان (روح بی‌عشق) را نفی می‌کند. بهار سرشار از زیبایی و طراوت است، در حالی که خزان زشت‌خو و بی‌لطافت است. این مقایسه، برتری و زیبایی مطلق عشق حقیقی را در برابر بی‌حالی و ناخوشایندی بی‌عشقی نشان می‌دهد.

بیت چهارم:

روباه لنگ رفت که بر شیر عاشقم گفتم که این به دمدمه و های هوی نیست

شرح: مولانا با ذکر این تمثیل، مدعیان دروغین عشق را به روباهی لنگ تشبیه می‌کند که ادعای عاشقی شیر (نماد معشوق یا عاشق راستین) را دارد. او پاسخ می‌دهد که عشق حقیقی با ادعا و های و هوی ظاهری به دست نمی‌آید. این بیت به لزوم صدق و حقیقت در دعوی عاشقی اشاره دارد.

بیت پنجم:

گیرم که سوز و آتش عشاق نیستت شرمت کجا شدست تو را هیچ روی نیست

شرح: حتی اگر فرض کنیم که سوز و گداز عاشقان حقیقی در وجود تو نیست، حداقل باید شرم داشته باشی! مولانا با این بیان، بی‌شرمی و بی‌حیایی مدعیان دروغین را به تصویر می‌کشد که بدون داشتن بهره‌ای از عشق، ادعای بزرگی می‌کنند و گویی رویی برایشان باقی نمانده است.

بیت ششم:

عاشق چو اژدها و تو یک کرم نیستی عاشق چو گنج‎ها و تو را یک تسوی نیست

شرح: مولانا در اینجا عاشق حقیقی را به اژدهایی قدرتمند و گنجی گرانبها تشبیه می‌کند، در حالی که مخاطب بی‌عشق او را به کرمی ناچیز و کسی که حتی به‌اندازه کمترین سهمی از آن گنج ندارد. این مقایسه، تفاوت عظیم میان مقام عاشق حقیقی و جایگاه بی‌عشق را نشان می‌دهد.

بیت هشتم:

اول بدان که عشق نه اول نه آخرست هر سو نظر مکن که از آن‎سوی سوی نیست

شرح: مولانا در این بیت به حقیقت مطلق و ازلی و ابدی عشق اشاره می‌کند. عشق نه آغازی دارد و نه پایانی؛ آن حقیقتی است که در همه حال وجود دارد. بنابراین، در جستجوی عشق حقیقی نباید به هر سو نظر افکند، چرا که ورای عالم عشق و معشوق، حقیقت دیگری وجود ندارد. این بیت دعوت به تمرکز بر یک حقیقت واحد (حق) در مسیر طلب است.

بیت دوازدهم:

در شهر مست آیم تا جمله اهل شهر دانند کاین زهی ز گدایان کوی نیست

شرح: مولانا در این بیت، خود را در شهر مست و شوریده از باده عشق نشان می‌دهد تا همه مردم شهر بدانند که این حال، حال گدایان کوی و برزن که به دنبال نان و نام هستند، نیست. این مستی، مستی معرفت و حضور است که از جذبه عشق الهی حاصل می‌شود و او را از تعلقات دنیوی رها ساخته است.

نتیجه‌گیری

غزل شماره 459 دیوان شمس، غزلی است پر از شور و هشدار که به بیان تفاوت عمیق میان عشق حقیقی و ادعای دروغین آن می‌پردازد. مولانا با بیانی صریح و با استفاده از تمثیل‌های گویا، بی‌عشقان را نکوهش کرده و بی‌بهرگی از عشق را مایه نیستی و سرافکندگی می‌داند. این غزل تأکید می‌کند که عشق حقیقی، حقیقتی ازلی و ابدی است که تنها در جان‌های زنده و پویا جای می‌گیرد و برای دست یافتن به آن باید از ادعا و تعلقات دنیوی رها شد و با چشم دل به سوی حقیقت نگریست.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: