تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 456 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 456 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 456 دیوان شمس مولانا

ما را کنار گیر تو را خود کنار نیست
عاشق نواختن به خدا هیچ عار نیست

بی حد و بی‌کناری نایی تو در کنار
ای بحر بی‌امان که تو را زینهار نیست

زان شب که ماه خویش نمودی به عاشقان
چون چرخ بی‌قرار کسی را قرار نیست

جز فیض بحر فضل تو ما را امید نیست
جز گوهر ثنای تو ما را نثار نیست

تا کار و بار عشق هوای تو دیده‌ام
ما را تحیریست که با کار کار نیست

یک میر وانما که تو را او اسیر نیست
یک شیر وانما که تو را او شکار نیست

مرغان جسته‌ایم ز صد دام مردوار
دامیست دام تو که از این سو مطار نیست

آمد رسول عشق تو چون ساقی صبوح
با جام باده‌ای که مر آن را خمار نیست

گفتم که ناتوانم و رنجورم از فراق
گفتا بگیر هین که گه اعتذار نیست

گفتم بهانه نیست تو خود حال من ببین
مپذیر عذر بنده اگر زار زار نیست

کارم به یک دم آمد از دمدمه جفا
هنگام مردنست زمان عقار نیست

گفتا که حال خویش فراموش کن بگیر
زیرا که عاشقان را هیچ اختیار نیست

تا نگذری ز راحت و رنج و ز یاد خویش
سوی مقربان وصالت گذار نیست

آبی بزن از این می و بنشان غبار هوش
جز ماه عشق هر چه بود جز غبار نیست

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 456 دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل شماره 456 از دیوان پرفیض شمس مولانا، غزلی است با مضمونی عاشقانه و عارفانه که به بیان بی‌کرانگی معشوق و فنای عاشق در دریای وجود او می‌پردازد. مولانا در این غزل با زبانی سرشار از تمنا و شیفتگی، از عظمت معشوق ازلی سخن می‌گوید و ناتوانی عقل و ادراک بشری را در شناخت کنه ذات او بیان می‌کند. این غزل تصویری زیبا از رابطه عاشق و معشوق ارائه می‌دهد؛ رابطه‌ای که در آن عاشق به سوی بی‌نهایت کشیده می‌شود و در دریای بی‌کران الهی فانی می‌گردد.

شرح و تفسیر ابیات

مولانا در این غزل با استفاده از تشبیهات و استعارات اقیانوس و دریا، به بیان بی‌حد و حصر بودن معشوق و فنای عاشق در او می‌پردازد. در ادامه به شرح و تفسیر برخی از ابیات کلیدی این غزل می‌پردازیم:

بیت اول:

ما را کنار گیر تو را خود کنار نیست عاشق نواختن به خدا هیچ عار نیست

شرح: مولانا از معشوق می‌خواهد که او را در آغوش گیرد (“کنار گیر”)، در حالی که خود معشوق بی‌کران و بی‌انتهاست (“تو را خود کنار نیست”). این درخواست نشان‌دهنده نهایت نزدیکی و اتصال عاشق به معشوق است. در مصراع دوم، مولانا بیان می‌کند که نوازش و لطف به عاشق، برای حق‌تعالی هیچ عیب و ننگی نیست. این بیت به رحمت واسعه الهی و پذیرش عاشقان درگاه او اشاره دارد.

بیت دوم:

بی حد و بی‎کناری نایی تو در کنار ای بحر بی‎امان که تو را زینهار نیست

شرح: معشوق در این بیت به “بحر بی‌امان” تشبیه شده که بی‌حد و مرز است و کسی را از امواج خود امان نمی‌دهد (“تو را زینهار نیست”). با این حال، این معشوق بی‌کران در کنار عاشق می‌آید. این پارادوکس نشان‌دهنده تجلی ذات بی‌نهایت حق در وجود محدود عاشق است. عاشق در عین فنا شدن در دریای بی‌کران معشوق، حضور او را در کنار خود احساس می‌کند.

بیت سوم:

زان شب که ماه خویش نمودی به عاشقان چون چرخ بی‎قرار کسی را قرار نیست

شرح: از آن شبی که معشوق (همچون ماه) خود را به عاشقان نشان داد و تجلی کرد، دیگر هیچ کس (حتی چرخ فلک) آرام و قرار ندارد. این بی‌قراری، بی‌قراری عاشقانه است که در پی مشاهده جمال معشوق حاصل می‌شود و تمام هستی را نیز بی‌قرار می‌کند.

بیت چهارم:

جز فیض بحر فضل تو ما را امید نیست جز گوهر ثنای تو ما را نثار نیست

شرح: مولانا بیان می‌کند که تنها امید عاشق به فیض و بخشش دریای بی‌کران فضل الهی است. و تنها چیزی که عاشق می‌تواند در راه معشوق نثار کند، گوهر ثنا و ستایش اوست. این بیت به فقر ذاتی عاشق در برابر غنای مطلق معشوق و تنها دارایی او که ذکر و یاد معشوق است، اشاره دارد.

بیت هفتم:

مرغان جسته‎ایم ز صد دام مردوار دامیست دام تو که از این سو مطار نیست

شرح: عاشقان همچون مرغانی هستند که مردانه از صدها دام (تعلقات دنیوی) خود را رها کرده‌اند. اما دام عشق معشوق، دامی است که رهایی از آن ممکن نیست و از این سو (عالم ماده) راه فراری از آن وجود ندارد. این بیت نشان‌دهنده تفاوت دام‌های دنیوی که قابل گریز هستند با دام عشق الهی که سعادت ابدی در آن نهفته است.

بیت سیزدهم:

تا نگذری ز راحت و رنج و ز یاد خویش سوی مقربان وصالت گذار نیست

شرح: مولانا راه رسیدن به مقام مقربان درگاه الهی و وصال معشوق را در گذشتن از همه چیز می‌داند؛ از راحتی‌ها و سختی‌های دنیوی، و مهمتر از همه، از “یاد خویش”. تا زمانی که عاشق در بند خود و منیت خویش است، راهی به سوی قرب الهی و وصال معشوق نخواهد داشت. این بیت بر اهمیت نفی خود و فنا در راه معشوق تأکید می‌کند.

نتیجه‌گیری

غزل شماره 456 دیوان شمس، غزلی است در وصف بی‌کرانگی معشوق الهی و فنای عاشق در دریای وجود او. مولانا با بیانی شیوا و پرشور، از عظمت معشوق و بی‌قراری عاشقان در پی تجلی او سخن می‌گوید و تنها امید عاشق را فیض و فضل بی‌منتهای الهی می‌داند. این غزل با تأکید بر رهایی از تعلقات دنیوی و نفی خود، راه رسیدن به مقام قرب و وصال را نشان می‌دهد و مخاطب را به غرق شدن در دریای عشق بی‌کران الهی دعوت می‌کند.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: