تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 454 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 454 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 454 دیوان شمس مولانا

جان سوی جسم آمد و تن سوی جان نرفت
وان سو که تیر رفت حقیقت کمان نرفت

جان چست شد که تا بپرد وین تن گران
هم در زمین فروشد و بر آسمان نرفت

جان میزبان تن شد در خانه گلین
تن خانه دوست بود که با میزبان نرفت

در وحشتی بماند که تن را گمان نبود
جان رفت جانبی که بدان جا گمان نرفت

پایان فراق بین که جهان آمد این جهان
اندر جهان کی دید کسی کز جهان نرفت

مرگت گلو بگیرد تو خیره سر شوی
گویی رسول نامد وین را بیان نرفت

در هر دهان که آب از آزادیم گشاد
در گور هیچ مور ورا در دهان نرفت

توضیح . معنی . تفسیر

غزل شماره 454 دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل شماره 454 از دیوان شمس مولانا، غزلی است که به تضاد میان عالم جان و عالم تن می‌پردازد و گریز جان از زندان جسم خاکی و پرواز آن به سوی عالم بالار را به تصویر می‌کشد. مولانا در این غزل با نگاهی عمیق به حقیقت وجود انسان، به بیان محدودیت‌های جسم و قابلیت‌های بی‌کران جان در راه رسیدن به حق می‌پردازد. این غزل دعوتی است به توجه به بعد معنوی وجود و رهایی از تعلقات دنیوی.

شرح و تفسیر ابیات

مولانا در این غزل با بیانی تمثیلی، جدایی و تفاوت میان جان و تن را بیان کرده و هر یک را دارای مسیری جداگانه می‌داند. در ادامه به شرح و تفسیر ابیات این غزل می‌پردازیم:

بیت اول:

جان سوی جسم آمد و تن سوی جان نرفت وان سو که تیر رفت حقیقت کمان نرفت

شرح: مولانا در این بیت به هبوط جان از عالم بالا به عالم جسم اشاره می‌کند. جان به سوی جسم آمد و با آن متحد شد، اما تن نتوانست به سوی جان عروج کند. این رابطه یک‌طرفه است. در مصراع دوم، با استفاده از تمثیل تیر و کمان، بیان می‌کند که حقیقت (که نمادی از جان یا حق است) به سوی هدف (معشوق یا عالم بالا) پرتاب شد (همانند تیر)، اما کمان (که می‌تواند نمادی از جسم یا عالم ماده باشد) نتوانست همراه با آن برود. این بیت به تفاوت جوهری جان و تن و عدم قابلیت پرواز تن به عالم جان اشاره دارد.

بیت دوم:

جان چست شد که تا بپرد وین تن گران هم در زمین فروشد و بر آسمان نرفت

شرح: جان در سرشت خود سبک و چابک است و میل به پرواز و عروج دارد، اما تن خاکی سنگین و مانع پرواز است. در حالی که جان برای پریدن آماده شد، تن به دلیل سنگینی خود در زمین ماند و نتوانست به آسمان عروج کند. این بیت بیانگر کشش‌های متضاد در وجود انسان است؛ میل جان به تعالی و ماندگاری تن در عالم ماده.

بیت سوم:

جان میزبان تن شد در خانه گلین تن خانه دوست بود که با میزبان نرفت

شرح: جان در این عالم، میزبان تن در خانه گلی جسم شده است. اما نکته اینجاست که این تن، خانه و جایگاه دوست (حق) نیز هست، با این حال، تن با میزبان اصلی خود (جان) همراه نشد تا به سوی اوج برود. این بیت به اهمیت جسم به عنوان مرکب و محمل جان در این عالم اشاره دارد، اما در عین حال، وابستگی تن به عالم خاک و عدم همراهی کامل آن با جان در مسیر کمال را بیان می‌کند.

بیت چهارم:

در وحشتی بماند که تن را گمان نبود جان رفت جانبی که بدان جا گمان نرفت

شرح: هنگامی که جان از تن جدا می‌شود (در زمان مرگ یا در حالتی از فنای عرفانی)، تن در وحشت و دهشتی فرو می‌رود که هرگز گمان آن را نمی‌برده است. اما جان به سویی پرواز می‌کند که هرگز تصور آن برای تن خاکی ممکن نبوده است. این بیت به تجربه مرگ یا حالات عرفانی اشاره دارد که در آن جان عالم دیگری را تجربه می‌کند که ورای تصورات عالم مادی و جسمانی است.

بیت پنجم:

پایان فراق بین که جهان آمد این جهان اندر جهان کی دید کسی کز جهان نرفت

شرح: مولانا در این بیت به پایان فراق جان از اصل خود اشاره می‌کند که با ورود آن به این جهان مادی رخ داده است. این جهان، خود پایان آن فراق اولیه است. اما در عین حال، در این جهان نیز فراقی دیگر وجود دارد و هیچ کس در این جهان باقی نمی‌ماند و همه از آن کوچ می‌کنند (مرگ). این بیت می‌تواند تفسیری بر چرخه حیات و مرگ و بازگشت نهایی جان به اصل خود باشد.

بیت ششم:

مرگت گلو بگیرد تو خیره سر شوی گویی رسول نامد وین را بیان نرفت

شرح: مولانا در این بیت به انکار حقیقت مرگ و قیامت از سوی انسان غافل اشاره می‌کند. زمانی که مرگ گریبان انسان را می‌گیرد و او با حقیقت روبرو می‌شود، در خیره‌سری و نادانی خود ممکن است بگوید که هیچ رسولی نیامده و این حقایق (مرگ، قیامت) بیان نشده‌اند. این بیت هشداری است به کسانی که در طول زندگی از حقایق غافل می‌مانند و به هشدارهای پیامبران و اولیا بی‌توجهی می‌کنند.

نتیجه‌گیری

غزل شماره 454 دیوان شمس، غزلی است تأمل‌برانگیز در باب حقیقت جان و تن و مسیر هر یک. مولانا با بیانی ساده اما عمیق، به تفاوت میان این دو بعد وجودی انسان اشاره کرده و میل ذاتی جان به عروج و سنگینی و ماندگاری تن را بیان می‌کند. این غزل یادآوری می‌کند که عالم خاکی و جسمانی، منزلگاه موقتی جان است و سرانجام جان به سوی اصل خود باز خواهد گشت. همچنین، هشداری است در خصوص غفلت از حقایق و انکار مرگ و قیامت.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: