تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 447 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 447 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 447 دیوان شمس مولانا

ای گل تو را اگر چه که رخسار نازکست
رخ بر رخش مدار که آن یار نازکست

در دل مدار نیز که رخ بر رخش نهی
کو سر دل بداند و دلدار نازکست

چون آرزو ز حد شد دزدیده سجده کن
بسیار هم مکوش که بسیار نازکست

گر بیخودی ز خویش همه وقت وقت تو است
گر نی به وقت آی که اسرار نازکست

دل را ز غم بروب که خانه خیال او است
زیرا خیال آن بت عیار نازک است

روزی بتافت سایه گل بر خیال دوست
بر دوست کار کرد که این کار نازکست

اندر خیال مفخر تبریز شمس دین
منگر تو خوار کان شه خون خوار نازکست

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 447 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۴۴۷ از دیوان شمس مولانا با مطلع “ای گل تو را اگر چه که رخسار نازکست / رخ بر رخش مدار که آن یار نازکست”. این غزل به لطافت و حساسیت عالم معنا و معشوق حقیقی اشاره دارد و سالک را به رعایت ادب و ظرافت در مواجهه با این عالم دعوت می‌کند. مولانا با خطاب به “گل” (اشاره به معشوق یا جلوه‌ای از حقیقت) و بیان اینکه رخسار او نازک و حساس است، توصیه می‌کند که رخ خود را بر رخ او قرار مده و با او گستاخی مکن، چرا که آن یار (حقیقت مطلق) بسیار لطیف و حساس است. ردیف “نازکست” در این غزل، بر دقت، ظرافت، و حساسیت عالم معنا و معشوق تأکید دارد.

مولانا در ادامه به لزوم پرهیز از گستاخی در خلوت دل اشاره می‌کند: در دل مدار نیز که رخ بر رخش نهی / کو سر دل بداند و دلدار نازکست. حتی در خلوت دل خود نیز خیال گستاخی و هم‌ردیف شدن با او را در سر مپرور. او (معشوق) سر و راز دل را می‌داند و دلدار (حق تعالی) بسیار لطیف و حساس است (و از بی‌ادبی آگاه می‌شود). لزوم رعایت ادب حتی در باطن و آلوگی دل.

غزل به لزوم سجدهٔ پنهانی در هنگام شدت آرزو اشاره دارد و بیان می‌کند که چون آرزوی وصال از حد گذشت، پنهانی و با ادب سجده کن و در این راه بسیار کوشش مکن، چرا که (وصال) بسیار حساس و ظریف است و با تلاش صرف حاصل نمی‌شود. همچنین اشاره دارد که اگر از خود بی‌خودی (فنا) داری، همه وقت، وقت حضور و وصال توست. اما اگر چنین حالتی نداری، در وقت مناسب و با رعایت ادب به سوی او (طلب اسرار) آی، چرا که اسرار الهی بسیار لطیف و حساس هستند.

مولانا به لزوم پاک کردن دل از غم برای تبدیل شدن به خانهٔ خیال معشوق اشاره می‌کند و بیان می‌دارد که خیال آن بت عیار (معشوق زیبا و با ناز) بسیار لطیف و دلپذیر است و در دلی که از غم پاک شده، جای می‌گیرد. سپس اشاره می‌کند که روزی سایهٔ گل (لطافت عالم) بر خیال دوست (در دل عاشق) افتاد و این سایه بر دوست (حقیقت در دل) کار کرد، چرا که این کار (تأثیرگذاری لطافات بر حقیقت) بسیار دقیق و حساس است.

در پایان، مولانا در خیال شمس تبریزی (مفخر تبریز) به سالک هشدار می‌دهد که به او (شمس یا حقیقت) با دیدهٔ حقارت نگاه نکند، چرا که آن شاه خون‌خوار (اشاره به فناکنندهٔ وجود عاشق در عشق) بسیار لطیف و با عظمت است. این بیت به مقام والای شمس تبریزی و لزوم رعایت ادب در برابر او اشاره دارد.

مضامین اصلی غزل

  • لطافت، حساسیت و ظرافت عالم معنا و معشوق حقیقی.
  • لزوم رعایت ادب و ظرافت در مواجهه با عالم معنا.
  • پرهیز از گستاخی و هم‌ردیف شدن با معشوق.
  • اهمیت پاکی باطن برای حضور معشوق.
  • لزوم سجدهٔ پنهانی و با ادب در هنگام شدت آرزو.
  • حساسیت و ظرافت وصال و عدم حصول آن با تلاش صرف.
  • اهمیت بی‌خودی (فنا) برای حضور دائمی.
  • لزوم رعایت وقت و ادب در طلب اسرار.
  • پاک کردن دل از غم برای جایگاه خیال معشوق.
  • لطافت و دلپذیری خیال معشوق.
  • تأثیرگذاری لطافات عالم بر حقیقت در دل.
  • مقام والای شمس تبریزی و لزوم رعایت ادب در برابر او.
  • فناکنندگی معشوق در عشق.

شرح و تفسیر ابیات

غزل با اشاره به لطافت معشوق آغاز می‌شود: ای گل تو را اگر چه که رخسار نازکست / رخ بر رخش مدار که آن یار نازکست. ای گل (اشاره به معشوق یا جلوه‌ای از زیبایی الهی)! با وجود اینکه چهرهٔ تو لطیف و زیباست، اما روی خود را بر روی او (معشوق حقیقی) قرار مده و با او گستاخی مکن، چرا که آن یار (حقیقت مطلق) بسیار لطیف و حساس است و تاب گستاخی ندارد. رعایت ادب در برابر معشوق.

لزوم ادب در خلوت دل و آگاهی معشوق: در دل مدار نیز که رخ بر رخش نهی / کو سر دل بداند و دلدار نازکست. حتی در باطن و خلوت دل خود نیز این اندیشه را مپرور که با او هم‌ردیف شوی و به گستاخی بپردازی. چرا که او (معشوق) از راز و نهان دل تو آگاه است و آن دلدار بسیار لطیف و حساس است و آلودگی و بی‌ادبی را در باطن نیز می‌فهمد. لزوم پاکی باطن و رعایت ادب حتی در اندیشه.

سجدهٔ پنهانی و حساسیت وصال: چون آرزو ز حد شد دزدیده سجده کن / بسیار هم مکوش که بسیار نازکست. هنگامی که آرزوی وصال و طلب در دلت بسیار زیاد شد، پنهانی و با فروتنی سجده کن (اشاره به نهایت ادب در برابر عظمت معشوق). و در این راه بسیار با تکیه بر تلاش و کوشش خود مرو، چرا که وصال و قرب الهی بسیار لطیف و حساس است و با سعی صرف حاصل نمی‌شود، بلکه نیازمند فضل و عنایت است. لزوم ادب و توجه به فضل الهی در طلب.

اهمیت بی‌خودی و رعایت وقت: گر بیخودی ز خویش همه وقت وقت تو است / گر نی به وقت آی که اسرار نازکست. اگر به مقام بی‌خودی و فنا رسیده‌ای و از خود رها شده‌ای، پس همهٔ اوقات برای تو وقت حضور و وصال است. اما اگر چنین حالتی نداری و در بند خودی هستی، پس در وقت مناسب و با رعایت ادب و آمادگی به سوی طلب اسرار الهی آی، چرا که اسرار الهی بسیار لطیف و حساس هستند و در هر حالی مکشوف نمی‌شوند. اهمیت بی‌خودی و رعایت ادب و حال در طلب معرفت.

پاکی دل و لطافت خیال معشوق: دل را ز غم بروب که خانه خیال او است / زیرا خیال آن بت عیار نازک است. دل خود را از هرگونه غم و تعلقات دنیوی پاک و پاکیزه کن، چرا که دل خانه و جایگاه خیال معشوق است. زیرا خیال آن بت عیار (معشوق زیبا و با ناز و کرشمه) بسیار لطیف و ظریف است و تنها در دلی پاکیزه جای می‌گیرد. لزوم تطهیر باطن برای حضور معشوق.

تأثیر لطافات بر حقیقت در دل: روزی بتافت سایه گل بر خیال دوست / بر دوست کار کرد که این کار نازکست. روزی سایهٔ لطافت و زیبایی عالم (گل) بر خیال دوست (حقیقت معشوق که در دل عاشق جای دارد) تابید. و این سایه و لطافت بر دوست (حقیقت در دل) تأثیر گذاشت و کار خود را کرد، چرا که این کار (تأثیر عالم صورت بر عالم معنا در وجود انسان) بسیار دقیق و حساس است. ارتباط و تأثیر متقابل عالم صورت و معنا در باطن انسان.

مقام والای شمس و فناکنندگی عشق: اندر خیال مفخر تبریز شمس دین / منگر تو خوار کان شه خون خوار نازکست. در عالم خیال و باطن، به مفخر تبریز، شمس دین (اشاره به شمس تبریزی) نظر کن. و هرگز به او با دیدهٔ حقارت و ناچیزی نگاه مکن، چرا که آن شاه (حقیقت مطلق در وجود شمس) که خون‌خوار (فناکنندهٔ وجود عاشق در عشق) است، بسیار لطیف و با عظمت است. مقام والای شمس تبریزی و فناکنندگی عشق الهی.

نتیجه‌گیری

غزل ۴۴۷ مولانا، غزلی است که به بیان لطافت، حساسیت، و ظرافت عالم معنا و معشوق حقیقی می‌پردازد و سالک را به رعایت ادب، پاکی باطن، و بی‌خودی در مواجهه با این عالم دعوت می‌کند. مولانا با اشاره به لزوم پرهیز از گستاخی، اهمیت سجدهٔ پنهانی، حساسیت وصال، رعایت وقت در طلب اسرار، پاک کردن دل از غم، لطافت خیال معشوق، تأثیر لطافات بر حقیقت، و مقام والای شمس تبریزی، به عمق تجربهٔ عرفانی و لزوم رعایت ادب در مسیر وصول به حقیقت رهنمون می‌شود. این غزل، بیانی زیبا و آموزنده از نگاه مولانا به سلوک عاشقانه، ادب بندگی، و عظمت بی‌کران معشوق است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: