مطالب پیشنهادی![]()
گر چپ و راست طعنه و تشنیع بیهدهست
از عشق برنگردد آن کس که دلشدهست
مه نور میفشاند و سگ بانگ میکند
مه را چه جرم خاصیت سگ چنین بدهست
کوهست نیست که که به بادی ز جا رود
آن گله پشهست که بادیش ره زدهست
گر قاعده است این که ملامت بود ز عشق
کری گوش عشق از آن نیز قاعدهست
ویرانی دو کون در این ره عمارتست
ترک همه فواید در عشق فایدهست
عیسی ز چرخ چارم میگوید الصلا
دست و دهان بشوی که هنگام مایدهست
رو محو یار شو به خرابات نیستی
هر جا دو مست باشد ناچار عربدهست
در بارگاه دیو درآیی که داد داد
داد از خدای خواه که این جا همه ددهست
گفتست مصطفی که ز زن مشورت مگیر
این نفس ما زنست اگر چه که زاهدهست
چندان بنوش می که بمانی ز گفت و گو
آخر نه عاشقی و نه این عشق میکدهست
گر نظم و نثر گویی چون زر جعفری
آن سو که جعفرست خرافات فاسدهست
غزل شماره ۴۴۶ از دیوان شمس مولانا با مطلع “گر چپ و راست طعنه و تشنیع بیهدهست / از عشق برنگردد آن کس که دلشدهست”. این غزل به پایداری و استواری عاشق حقیقی در راه عشق الهی در برابر ملامتها و سرزنشهای اطرافیان میپردازد. مولانا با بیان اینکه اگر از هر سو طعنه و سرزنش بیفایدهای باشد، آن کس که دلباختهٔ عشق است از راه خود برنمیگردد، بر قاطعیت و استقامت عاشق تأکید دارد. ردیف “است” در این غزل، بر حقایق و احوال ثابت قدمان در راه عشق دلالت میکند.
مولانا برای تبیین این پایداری از تمثیل استفاده میکند: مه نور میفشاند و سگ بانگ میکند / مه را چه جرم خاصیت سگ چنین بدهست. ماه (اشاره به معشوق یا انسان کامل) نور خود را میپراکند، اما سگ (اشاره به نفس دون یا انسانهای جاهل) به آن پارس میکند. در این میان ماه چه گناهی دارد؟ این طبیعت و خاصیت سگ است که چنین رفتاری داشته باشد. بیتأثیری حق از ملامت جاهلان و بیان تفاوت مراتب وجودی.
غزل به تفاوت عاشق ثابت قدم با سستعنصران میپردازد: کوهست نیست که که به بادی ز جا رود / آن گله پشهست که بادیش ره زدهست. عاشق حقیقی مانند کوهی استوار است و با بادی (ملامت و سرزنش) از جای خود تکان نمیخورد. آن کس که با هر بادی (اشاره به هواهای نفسانی یا حرف مردم) راهش را گم میکند، مانند دستهای از پشههاست که باد آنها را پریشان کرده است. استواری عاشق و ناپایداری سستعنصران.
به بیاهمیت بودن ملامت در عالم عشق اشاره میکند: گر قاعده است این که ملامت بود ز عشق / کری گوش عشق از آن نیز قاعدهست. اگر رسم و قاعدهٔ عالم این است که در راه عشق ملامت و سرزنش وجود داشته باشد، پس کَر بودن گوش عشق نسبت به این ملامتها نیز خود قاعدهای دیگر است. بیاهمیت بودن ملامت برای عاشق.
غزل به پارادوکسهای عالم عشق میپردازد: ویرانی دو کون در این ره عمارتست / ترک همه فواید در عشق فایدهست. در این راه عشق، ویران شدن هر دو عالم (دنیا و آخرت در نظر عاشق) عین آبادانی و عمارت دل است. و ترک گفتن تمام سودها و منافع مادی و ظاهری، در راه عشق عین فایده و بهرهمندی حقیقی است. پارادوکسهای عالم عشق و ارزش ترک دنیا.
مولانا به دعوت عیسی (ع) از چرخ چهارم (اشاره به مقام او در آسمان) و هنگام مایده (اشاره به سفرهٔ آسمانی) اشاره میکند و میفرماید که دست و دهان خود را بشویید (اشاره به پاکی ظاهری و باطنی برای حضور در بزم حق). این ابیات به دعوت الهی به سوی بزم قرب و پاکی لازم برای حضور در آن اشاره دارد.
به محو شدن در یار و پرهیز از دوگانگی اشاره میکند: رو محو یار شو به خرابات نیستی / هر جا دو مست باشد ناچار عربدهست. به سوی خرابات نیستی (مقام فنا) برو و در یار (معشوق) محو شو. چرا که هر جا دوگانگی و من و تویی باشد (حتی در عالم مستی عشق)، ناچار کشمکش و نزاع وجود خواهد داشت. دعوت به فنا و پرهیز از دوگانگی.
غزل به نقد کسانی میپردازد که در بارگاه دیو (نفس اماره یا عالم ظلمت) به دنبال داد و عدالت هستند و بیان میدارد که داد را باید از خدا خواست، چرا که در این عالم (عالم ناسوت بدون توجه به حق) همه چیز وحشی و غیرقابل اعتماد است. نقد توجه به ظواهر و لزوم طلب از حق.
مولانا به حدیث نبوی در مورد مشورت با زنان اشاره میکند و با تأویل آن، نفس امارهٔ انسان را به زن تشبیه میکند که با وجود ظاهر زاهدانه، نباید از او مشورت گرفت. این بیت به فریبندگی نفس و لزوم بیاعتنایی به آن اشاره دارد.
غزل به لزوم نوشیدن بادهٔ عشق تا حدی که از گفت و گو باز بمانی اشاره میکند و بیان میدارد که آخر نه عاشق هستی و نه این راه، راه عاشقی است (اگر از خود بیخود نشوی). و اگر سخنان زیبا و با ارزش (مانند زر جعفری) بگویی، آن سو که جعفر (اشاره به مقام قرب الهی) است، این سخنان (بدون پشتوانهٔ حال و فنا) بیارزش و بیهوده است. لزوم بیخودی و فنا در عشق و بیارزشی کلام بدون حال.
غزل با بیان پایداری عاشق در برابر ملامت آغاز میشود: گر چپ و راست طعنه و تشنیع بیهده\u200cست / از عشق برنگردد آن کس که دلشده\u200cست. حتی اگر از هر سو (چپ و راست) طعنه و سرزنشهای بیفایدهای به عاشق وارد شود، آن کس که دلش به عشق سپرده و دلباخته شده است، از مسیر عشق خود باز نخواهد گشت. استقامت عاشق در راه عشق.
تمثیل ماه و سگ برای بیان بیتأثیری حق از ملامت: مه نور میفشاند و سگ بانگ میکند / مه را چه جرم خاصیت سگ چنین بدهست. ماه (اشاره به نور حقیقت، یا انسان کامل) نور خود را میتاباند و میپراکند، اما سگ (اشاره به انسانهای جاهل و حسود یا نفس دون) به آن پارس میکند. در این میان ماه گناهی ندارد، این خاصیت و طبیعت سگ است که چنین رفتاری داشته باشد. بیتأثیری حق و اولیا از ملامت جاهلان.
تفاوت عاشق حقیقی با سستعنصران: کوهست نیست که که به بادی ز جا رود / آن گله پشهست که بادیش ره زدهست. عاشق حقیقی مانند کوهی محکم و استوار است و با بادی (ملامت، سختیهای راه) از جای خود کنده نمیشود. آن کس که با هر بادی (هواهای نفسانی، حرف مردم) مسیرش را گم میکند و پریشان میشود، مانند دستهای از پشههاست که باد آنها را با خود برده و گمراه کرده است. استواری عاشق و ناپایداری سستعنصران.
بیاهمیت بودن ملامت در عالم عشق: گر قاعده است این که ملامت بود ز عشق / کری گوش عشق از آن نیز قاعدهست. اگر در عالم و رسم عشق، ملامت و سرزنش امری طبیعی و قاعدهمند است، پس کَر بودن گوش عاشق نسبت به این ملامتها و بیتوجهی او به آنها نیز خود قاعدهای دیگر و امری طبیعی در این راه است. بیاهمیت بودن ملامت برای عاشق حقیقی.
پارادوکسهای عالم عشق و دعوت به بزم الهی: ویرانی دو کون در این ره عمارتست / ترک همه فواید در عشق فایدهست. در این راه عشق الهی، ویران شدن و فنا شدن در هر دو عالم (دنیا و آخرت در نظر عاشق) عین آبادانی و ساختن حقیقت دل و جان است. و رها کردن و ترک گفتن تمام سودها و منافع ظاهری در این راه، خود عین فایده و بهرهمندی حقیقی و معنوی است. ارزش ترک دنیا و پارادوکسهای عشق. عیسی ز چرخ چارم میگوید الصلا / دست و دهان بشوی که هنگام مایدهست. حضرت عیسی (ع) از آسمان چهارم (مقام معنوی او) ندا میدهد و میگوید “بشتابید!” دستها و دهانهای خود را بشویید (اشاره به پاکی ظاهری و باطنی از ناپاکیها) چرا که اکنون هنگام سفرهٔ الهی و بزم قرب حق است. دعوت الهی به بزم قرب و لزوم پاکی برای حضور در آن.
دعوت به فنا و نقد نفس: رو محو یار شو به خرابات نیستی / هر جا دو مست باشد ناچار عربدهست. برو و در خرابات نیستی (مقام فنای فی الله) محو و فانی در یار (معشوق حقیقی) شو. چرا که هر جا دوگانگی و من و تویی وجود داشته باشد (حتی در مستیهای مجازی)، ناچار کشمکش و دعوا و اختلاف پیش میآید. دعوت به فنا و پرهیز از دوگانگی. در بارگاه دیو درآیی که داد داد داد / از خدای خواه که این جا همه ددهست. (چه بیحاصل است) که در بارگاه دیو (نفس اماره، عالم ظلمت، دنیاپرستی) وارد شوی و فریاد “داد، داد” سر دهی و طلب عدالت کنی. عدالت و داد را باید از خدا (منشأ عدالت) خواست، چرا که در این عالم (بدون توجه به حق) همه چیز وحشی، بیمنطق و درنده خو (دده) است. نقد توجه به ظواهر و لزوم طلب از حق. گفتست مصطفی که ز زن مشورت مگیر / این نفس ما زنست اگر چه که زاهدهست. پیامبر اکرم (ص) فرمودهاند که از زنان در امور مهم مشورت نگیرید (تأویل عرفانی حدیث، اشاره به غالب بودن احساس بر عقل در برخی موارد). این نفس امارهٔ ما مانند زن است، حتی اگر در ظاهر ریاضتکش و زاهد باشد. فریبندگی نفس و لزوم بیاعتنایی به آن.
لزوم بیخودی در عشق و بیارزشی کلام بدون حال: چندان بنوش می که بمانی ز گفت و گو / آخر نه عاشقی و نه این عشق میکدهست. آنقدر از بادهٔ عشق بنوش تا از سخن گفتن و ورّاجیهای بیفایده باز بمانی. در نهایت (اگر از خود بیخود نشوی)، نه عاشق حقیقی هستی و نه این راهی که میروی، راه میکدهٔ عشق و بادهنوشی است. لزوم بیخودی و فنا در عشق. گر نظم و نثر گویی چون زر جعفری / آن سو که جعفرست خرافات فاسدهست. حتی اگر سخنان منظوم و منثور (شعر و نثر) زیبایی مانند زر جعفری (طلای خالص و با ارزش) بگویی، آن سو که جعفر (اشاره به جعفر طیار و مقام قرب الهی) است، این سخنان (بدون پشتوانهٔ حال و فنا) بیارزش، خرافات و بیهوده است. بیارزشی کلام بدون حال و فنا در راه حق.
غزل ۴۴۶ مولانا، غزلی استوار و کوبنده در بیان پایداری عاشق حقیقی در برابر ملامتها و سختیهاست. مولانا با استفاده از تمثیلها و پارادوکسهای عالم عشق، به بیتأثیری حق از ملامت جاهلان، تفاوت عاشق با سستعنصر، بیاهمیت بودن ملامت، ارزش ترک دنیا، دعوت الهی به بزم قرب، لزوم پاکی، دعوت به فنا، پرهیز از دوگانگی، نقد نفس، و بیارزشی کلام بدون پشتوانهٔ حال اشاره میکند. این غزل، بیانی قاطع و عمیق از نگاه مولانا به مقامات و احوال عاشق در مسیر وصول به حقیقت است.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر