تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 439 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 439 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 439 دیوان شمس مولانا

بگذشت روز با تو جانا به صد سعادت
افغان که گشت بی‌گه ترسم ز خیربادت

گویی مرا شبت خوش خوش کی به دست آتش
آتش بود فراقت حقا و زان زیادت

عاشق به شب بمردی والله که جان نبردی
الا خیال خوبت شب می‌کند عیادت

در گوش من بگفتی چیزی ز سر جفتی
منکر مشو مگو کی دانم که هست یادت

راز تو را بخوردم شب را گواه کردم
شب از سیاه کاری پنهان کند عبادت

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 439 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۴۳۹ از دیوان شمس مولانا با مطلع “بگذشت روز با تو جانا به صد سعادت / افغان که گشت بی\u200cگه ترسم ز خیربادت”. این غزل به بیان سعادت و خوشی حاصل از هم‌نشینی و وصل با معشوق (حق تعالی یا پیر کامل) و اندوه و نگرانی از فراق و پایان این لحظات شیرین می‌پردازد. مولانا با بیان اینکه روز با حضور معشوق با صد سعادت و خوشی گذشت، افسوس می‌خورد که دیر وقت شده است و از فراق و “خیرباد” (خداحافظی و رفتن) او می‌ترسد. غزل با طرح این پرسش که چگونه شب عاشق با آتش فراق خوش خواهد بود، تأکید می‌کند که فراق معشوق آتش سوزان است و حتی از آتش هم بیشتر می‌سوزاند و اگر خیال خوش معشوق در شب به عیادت عاشق نیاید، عاشق از شدت غم جان خواهد داد. همچنین به سخن معشوق در گوش عاشق از “سر جفتی” (اسرار وحدت، پیوستگی و یگانگی) اشاره می‌کند و از او می‌خواهد که منکر این یاد و خاطره نشود. غزل با بیان اینکه عاشق راز معشوق را خورده و شب را بر این راز گواه گرفته است، به پنهان ماندن عبادت و بندگی حقیقی عاشق در شب (به دلیل خلوت با معشوق و دور از چشم اغیار) اشاره دارد. ردیف غزل “سعادت”، “خیربادت”، “آتش”، “زیادت”، “عیادت”، “یادت”، “عبادت” بر مفاهیمی چون خوشی و سعادت وصل، ترس از فراق، سوز هجران، نقش خیال معشوق، اسرار وحدت، پنهان‌کاری عاشقانه، و بندگی در خلوت تأکید دارد.

مضامین اصلی غزل

  • شادی و سعادت هم‌نشینی و وصل با معشوق.
  • اندوه و نگرانی از فراق و دوری معشوق.
  • سوزندگی و شدت آتش فراق.
  • نقش تسکین‌دهندهٔ خیال معشوق در شب‌های هجران.
  • اسرار وحدت و پیوستگی میان عاشق و معشوق.
  • پنهان‌کاری و راز پوشی عاشق در رابطه با معشوق.
  • عبادت و بندگی حقیقی در خلوت و دور از چشم مردم.

شرح و تفسیر ابیات

غزل با بیان خوشی وصل و ترس از فراق آغاز می‌شود: بگذشت روز با تو جانا به صد سعادت / افغان که گشت بی\u200cگه ترسم ز خیربادت. ای جان و جانان من! روز با حضور و هم‌نشینی تو با صد گونه سعادت و خوشی سپری شد. افسوس و فریاد که دیر وقت شد و نزدیک به پایان روز است. از خداحافظی و رفتن تو می‌ترسم. بیان لذت وصال و نگرانی از دوری.

به سوز فراق و نقش خیال اشاره دارد: گویی مرا شبت خوش خوش کی به دست آتش / آتش بود فراقت حقا و زان زیادت. (معشوق یا دیگری) به من می‌گوید که شب تو به خوشی می‌گذرد، اما چگونه شب عاشق در دست آتش (فراق) می‌تواند خوش باشد؟ به راستی و حقیقت که فراق و دوری تو آتش سوزان است و حتی از آتش هم بیشتر و شدیدتر می‌سوزاند. شدت سوزندگی فراق. عاشق به شب بمردی والله که جان نبردی / الا خیال خوبت شب می\u200cکند عیادت. عاشق در شب‌های فراق از شدت غم و اندوه می‌مرد. به خدا سوگند که جان سالم به در نمی‌برد. مگر اینکه خیال خوش و زیبای تو در شب به دیدار او بیاید و تسکین‌بخش او باشد. نقش تسکین‌دهندهٔ خیال معشوق در شب‌های هجران.

به اسرار وحدت و پنهان‌کاری عاشقانه اشاره می‌کند: در گوش من بگفتی چیزی ز سر جفتی / منکر مشو مگو کی دانم که هست یادت. در گوش من (ای معشوق) چیزی از اسرار وحدت و پیوستگی (یگانگی عاشق و معشوق) گفتی. (ای معشوق، یا ای نفس) منکر این حرف و این یاد نباش. مگو که این را نمی‌دانم و یادت نیست. اشاره به القائات غیبی یا سخنان پیر کامل دربارهٔ وحدت وجود. راز تو را بخوردم شب را گواه کردم / شب از سیاه کاری پنهان کند عبادت. من راز تو (اسرار وحدت، یا محبت پنهان) را در دل خود جای دادم و آن را پنهان کردم. شب را بر این راز گواه و شاهد گرفتم. (زیرا) شب به دلیل تاریکی و پنهان‌کاری، عبادت و بندگی (عاشقانه) را نیز پنهان می‌کند. پنهان داشتن راز عشق و عبادت در خلوت شب.

نتیجه‌گیری

غزل ۴۳۹ مولانا، غزلی است که به بیان شادی و سعادت حاصل از هم‌نشینی با معشوق و اندوه و ترس از فراق او می‌پردازد. مولانا با تأکید بر سوزندگی فراق و نقش تسکین‌دهندهٔ خیال معشوق، به اسرار وحدت میان عاشق و معشوق و لزوم پنهان داشتن راز عشق اشاره می‌کند. غزل با بیان اینکه عبادت و بندگی حقیقی در خلوت شب و دور از چشم اغیار صورت می‌گیرد، به عمق رابطهٔ عاشق با معشوق و اهمیت خلوت انس رهنمون می‌شود. این غزل، بیانی شورانگیز و عارفانه از نگاه مولانا به تجربهٔ وصال و هجران و اهمیت اسرار و پنهان‌کاری در مسیر عشق الهی است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: