مطالب پیشنهادی![]()
هر دم سلام آرد کاین نامه از فلانست
گویی سلام و کاغذ در شهر ما گرانست
زین مرگ هیچ کوسه ارزان نبرد بوسه
بینی دراز کردن آیین نر خرانست
هر جا که سیمبر بد میدانک سیم بِربُد
جان و جهان مگویش کان جان ز تو جهانست
بتراش زر به ناخن از کان و چارهای کن
پنهان مدار زر را بیزر صنم نهانست
گر حلقه زر نبودی در گوش او نرفتی
در گوش حلقه زر بر طمع او نشانست
ور زانک نازنینی بیسیم و زر ببینی
چونک عنایت آمد اقبال رایگانست
این یار زر نگیرد جانی بیار زرین
زیرا که زر مرده آن سوی ناروانست
سنگی است سرخ گشته صد تخم فتنه کشته
مغرور زر پخته خام است و قلتبانست
خامش سخن چه باید آن جا که عشق آید
کمتر ز زر نباشی معشوق بیزبانست
غزل شماره ۴۳۸ از دیوان شمس مولانا با مطلع “هر دم سلام آرد کاین نامه از فلان\u200cست / گویی سلام و کاغذ در شهر ما گران\u200cست”. این غزل با لحنی گلایهآمیز و طنزگونه، به کمتوجهی و بیوفایی معشوق (یا محبوب دنیوی که نمادی از حق نیز میتواند باشد) اشاره دارد و از طرفی به بیارزشی زر و سیم در برابر جان و حقیقت میپردازد. مولانا با بیان اینکه هر لحظه سلامی میرسد که این نامه از فلان شخص است، با کنایه میگوید که گویی سلام کردن و نامه نوشتن در این شهر (عالم یا در نظر معشوق) امری گران و دشوار است و به ندرت اتفاق میافتد. غزل با اشاره به اینکه با این بیوفایی، هیچ بیریش و کمارزشی نمیتواند به آسانی به وصال (بوسه) برسد و این انتظار طولانی نشانهٔ بیخردی است، به فریبندگی زیباییهای ظاهری که مانند سیم، جان را میربایند اشاره دارد و تأکید میکند که نباید جان و جهان را فدای این زیباییها کرد، زیرا جان حقیقی از این جهان مادی برتر است. همچنین به تلاش برای کسب زر (حقیقت یا مال دنیوی) و پنهان نکردن آن اشاره میکند و بیان میدارد که بدون این “زر”، بت و زیبایی ظاهری ارزشی ندارد و اگر طمع به این زر نبود، زیبایی ظاهری نمیتوانست دل ببرد. غزل با این حال تأکید میکند که اگر نازنینی بدون دلبستگی به سیم و زر دیده شود، نشان از عنایت الهی و اقبالی رایگان است. در ادامه، با بیان اینکه یار حقیقی (حق تعالی) زر مادی را نمیپذیرد و نیازمند جانی زرین (پاک و باارزش) است، چرا که زر مرده در آن عالم ارزشی ندارد، به بیارزشی زر مادی در برابر جان پاک اشاره میکند. همچنین زر پخته (انسان دنیاپرست) را سنگی سرخ شده (ظاهراً آراسته)، مایهٔ فتنه و در نهایت خام و نادان میشمارد. در پایان، با دعوت به خاموشی در حضور عشق و بیان اینکه در آنجا نیازی به سخن نیست و عاشق از زر باارزشتر است و معشوق حقیقی (حق) بینیاز از زبان است، به بینیازی مطلق حق و ارزش والای عاشق حقیقی در برابر او رهنمون میشود. ردیف غزل “گران\u200cست”، “نر خران\u200cست”، “جهان\u200cست”، “نهان\u200cست”، “نشان\u200cست”، “رایگان\u200cست”، “ناروان\u200cست”، “قلتبان\u200cست”، “بی\u200cزبان\u200cست” بر مفاهیمی چون دشواری وصل، بیخردی، ارزشها و ضد ارزشها، عنایت الهی، بینیازی حق، و ارزش عاشق تأکید دارد.
غزل با گلایه از کمتوجهی آغاز میشود: هر دم سلام آرد کاین نامه از فلان\u200cست / گویی سلام و کاغذ در شهر ما گران\u200cست. هر لحظه کسی سلامی میآورد و میگوید این نامه از طرف فلان شخص (محبوب یا معشوقی که کمتوجه است) آمده است. (مولانا با کنایه میگوید:) گویی سلام کردن و نامه فرستادن در این شهر (عالم یا در نظر آن محبوب) امری نادر و پرهزینه است. گلایه از کمتوجهی و بیوفایی.
به دشواری وصال و بیخردی اشاره دارد: زین مرگ هیچ کوسه ارزان نبرد بوسه / بینی دراز کردن آیین نر خران\u200cست. به خاطر این مرگ و بیوفایی (اشاره به سختی راه عشق و وصال)، هیچ بیریش و کمارزشی نمیتواند به آسانی به وصال (بوسهٔ معشوق) برسد. (در ادامه با طنز) بینی دراز کردن و اظهار وجود بیمورد کردن، شیوهٔ نر خران (انسانهای نادان و خودنما) است. دشواری وصال حقیقی و نقد خودنمایی و بیخردی.
به فریبندگی ظاهر و ارزش جان اشاره میکند: هر جا که سیمبر بد می\u200cدانک سیم بِربُد / جان و جهان مگویش کان جان ز تو جهان\u200cست. هر جا که صاحب زیبایی ظاهری (مانند سیم) وجود داشت، بدان که آن زیبایی (مانند سیم) جان و دل را ربوده است. اما به این زیبایی (سیمبر) مگو جان و جهانِ من، زیرا جان حقیقی تو از این جهان مادی برتر و ارزشمندتر است. نقد فریبندگی زیباییهای ظاهری و برتری جان بر جهان مادی.
به کسب حقیقت و بیارزشی بت بدون آن اشاره دارد: بتراش زر به ناخن از کان و چاره\u200cای کن / پنهان مدار زر را بی\u200cزر صنم نهان\u200cست. با ناخن (با تلاش و سختی) زر (حقیقت، معرفت) را از معدن آن (وجود خود، عالم غیب) به دست آور و چارهای برای حال خود کن. و این زر (حقیقت) را پنهان مکن. چرا که بدون این “زر” حقیقی، بت و زیبایی ظاهری بیارزش و پنهان (فاقد حقیقت) است. لزوم تلاش برای کسب حقیقت و بیارزشی ظاهر بدون باطن. گر حلقه زر نبودی در گوش او نرفتی / در گوش حلقه زر بر طمع او نشان\u200cست. اگر حلقهٔ زر (اشاره به ارزش و فریبندگی زر مادی یا تعلقات دنیوی) در میان نبود، او (محبوب ظاهری) به گوش (دل) کسی راه نمییافت. حلقهٔ زر که در گوش (انسان) است، نشانهٔ طمع و دلبستگی او به دنیاست. نقد دلبستگی به زر مادی و تأثیر طمع در دلربایی محبوب ظاهری.
به عنایت رایگان و ارزش جان زرین اشاره میکند: ور زانک نازنینی بی\u200cسیم و زر ببینی / چونک عنایت آمد اقبال رایگان\u200cست. و اگر نازنینی (محبوبی) را دیدی که بدون دلبستگی به سیم و زر است، (بدان که) هنگامی که عنایت الهی شامل حال شود، این اقبال و توجه بیهیچ بها و ارزشی به دست میآید. عنایت الهی و اقبال بیبها. این یار زر نگیرد جانی بیار زرین / زیرا که زر مرده آن سوی ناروان\u200cست. این یار حقیقی (حق تعالی) زر مادی و بیارزش را نمیپذیرد. جان و وجودی باارزش و زرین (پاک و آمادهٔ فداکاری) بیاور. زیرا زر مرده و بیارزش در آن عالم و در برابر حقیقت، پذیرفته نیست و رواجی ندارد. بینیازی حق از زر مادی و ارزش جان پاک و باارزش.
به نقد دنیاپرستی و بینیازی معشوق اشاره دارد: سنگی است سرخ گشته صد تخم فتنه کشته / مغرور زر پخته خام است و قلتبان\u200cست. زر پخته و انسان دنیاپرست مانند سنگی است که فقط ظاهرش سرخ و آراسته شده است. (این دلبستگی به زر) صد تخم فتنه و فساد در وجود او کاشته است. (این انسان) مغرور و وابسته به زر پخته (مال دنیا) خام و بیمعرفت است و مانند قلتبان (فرد پست و فرومایه) است. نقد شدید دنیاپرستی و انسان وابسته به مال. خاموش سخن چه باید آن جا که عشق آید / کمتر ز زر نباشی معشوق بی\u200cزبان\u200cست. (ای نفس، ای مخاطب) خاموش باش. آنجا که عشق الهی و حضور معشوق حقیقی است، سخن گفتن چه فایدهای دارد؟ تو (ای عاشق حقیقی) از زر باارزشتر و والاتری. (بدان که) معشوق حقیقی بینیاز از زبان و کلام ظاهری است (با دل با او باید سخن گفت). سکوت در حضور عشق و بینیازی حق از بیان و ارزش والای عاشق.
غزل ۴۳۸ مولانا، غزلی است که با گلایه از کمتوجهی آغاز شده و با نقد شدید دنیاپرستی و ارزشهای مادی ادامه مییابد. مولانا با تأکید بر دشواری وصال حقیقی و بیارزشی زر و زیبایی ظاهری در برابر جان و حقیقت، به لزوم تلاش برای کسب معرفت و بیبها بودن عنایت الهی اشاره میکند. غزل با بیان بینیازی حق از زر مادی و ارزش والای جان پاک و باارزش، و نقد انسان وابسته به مال، به سکوت در حضور عشق و بینیازی معشوق حقیقی از بیان رهنمون میشود. این غزل، بیانی صریح و عمیق از نگاه مولانا به تضاد عالم معنا و صورت، نقد ارزشهای مادی، و اهمیت جان پاک و بینیاز از تعلقات در مسیر عشق الهی است.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر