مطالب پیشنهادی![]()
عاشقی و بیوفایی کار ماست
کار کار ماست چون او یار ماست
قصد جان جمله خویشان کنیم
هر چه خویش ما کنون اغیار ماست
عقل اگر سلطان این اقلیم شد
همچو دزد آویخته بر دار ماست
خویش و بیخویشی به یک جا کی بود
هر گلی کز ما بروید خار ماست
خودپرستی نامبارک حالتیست
کاندر او ایمان ما انکار ماست
آنک افلاطون و جالینوس توست
از منی پرعلت و بیمار ماست
نوبهاری کو نوی خود بدید
جان گلزارست اما زار ماست
این منی خاکست زر در وی بجو
کاندر او گنجور یار غار ماست
خاک بیآتش بننماید گهر
عشق و هجران ابر آتشبار ماست
طالبا بشنو که بانگ آتشست
تا نپنداری که این گفتار ماست
طالبا بگذر از این اسرار خود
سر طالب پرده اسرار ماست
نور و نار توست ذوق و رنج تو
رو بدان جایی که نور و نار ماست
گاه گویی شیرم و گه شیرگیر
شیرگیر و شیر تو کفتار ماست
طالب ره طالب شه کی بود
گرچه دل دارد مگو دلدار ماست
شهر از عاقل تهی خواهد شدن
این چنین ساقی که این خمار ماست
عاشق و مفلس کند این شهر را
این چنین چابک که این طرار ماست
مدرسه عشق و مدرس ذوالجلال
ما چو طالب علم و این تکرار ماست
شمس تبریزی که شاه دلبریست
با همه شاهنشهی جاندار ماست
غزل شماره ۴۲۹ از دیوان شمس مولانا با مطلع “عاشقی و بی\u200cوفایی کار ماست / کار کار ماست چون او یار ماست”. این غزل با لحنی شورانگیز و عارفانه، به بیان احوال و مقامات عاشقان حقیقی میپردازد که در وادی عشق الهی، مفاهیم عادی دگرگون شده و معیارهای دنیوی بیاعتبار میگردد. مولانا با جسارت بیان میکند که عاشقی و حتی آنچه در ظاهر بیوفایی مینماید، کار ماست، چرا که کار ما عین کار حق شده است و او یار ماست. غزل با اعلام قصد جان خویشان کردن (ترک تعلقات) و بیگانه شمردن آنها، و با تحقیر عقل جزئی در برابر عشق، به تضاد میان خویشی و بیخویشی و خار بودن گلهایی که از غیر حق میرویند، اشاره دارد. همچنین خودپرستی را حالتی نامبارک میشمرد که ایمان را انکار میکند، و به بیاعتباری علم ظاهری افلاطون و جالینوس در برابر درد عشق میپردازد. در ادامه، با بیان بیارزشی جان عالم در برابر نوبهاری عشق، و دعوت به جستجوی زر در خاک منی (وجود خاکی) که گنجور یار در آن است، به آتشبار بودن عشق و هجران و بینیازی از گفتار در برابر بانگ آتشین حقیقت اشاره میکند. غزل با دعوت طالب به گذشتن از اسرار خود که پردهٔ اسرار حق است، و به رفتن به جایی که نور و نار حق است، به بیاعتباری شیر بودن مدعیان در برابر شیر حقیقی و کفتار بودن شیر آنها، و به بیمعنی بودن طلب یار و شه برای کسی که دلدار حقیقی را نشناخته، میپردازد و در نهایت با بیان تهی شدن شهر از عاقل و عاشق و مفلس شدن شهر به دست ساقی و طرار عشق، و مدرسهٔ عشق بودن عالم و مدرس ذوالجلال و تکرار عاشق بودن، و شاه دلبری شمس تبریزی و جاندار بودن او، به تأثیر پیر کامل و حقیقت عشق الهی رهنمون میشود. ردیف غزل “ماست” بر تعلق این احوال و مقامات به عاشقان و از آنِ ایشان بودن تأکید دارد.
غزل با بیان دگرگونی مفاهیم در وادی عشق آغاز میشود: عاشقی و بی\u200cوفایی کار ماست / کار کار ماست چون او یار ماست. در نگاه ما (عاشقان)، حتی آنچه در ظاهر بیوفایی و ناهنجاری مینماید (مانند ترک عادات و رسوم)، عین عاشقی و کار ماست. چرا که کار ما همسو با ارادهٔ او (حق تعالی) شده و او یار و مددکار ماست. دگرگونی ارزشها در پرتو عشق و همسویی با ارادهٔ الهی.
به ترک تعلقات و تحقیر عقل اشاره دارد: قصد جان جمله خویشان کنیم / هر چه خویش ما کنون اغیار ماست. ما (عاشقان) قصد میکنیم جان و هستی تمام خویشان (تعلقات دنیوی، صفات بشری) را از میان برداریم. چرا که هر چیزی که به ظاهر از ما و با ماست، اکنون در وادی عشق، بیگانه و غیر از ما (حقیقت ما) محسوب میشود. لزوم فانی شدن از خود و تعلقات در راه عشق. عقل اگر سلطان این اقلیم شد / همچو دزد آویخته بر دار ماست. اگر عقل جزئی (که تنها بر عالم ظاهر حکم میراند) سلطان این اقلیم (عالم صورت) شده باشد، در نزد ما (عاشقان که در عالم معناییم) مانند دزدی است که بر دار آویخته شده و بیاعتبار است. بیاعتباری عقل جزئی در برابر عشق و معرفت.
به تضاد خویشی و بیخویشی و نامبارکی خودپرستی اشاره میکند: خویش و بی\u200cخویشی به یک جا کی بود / هر گلی کز ما بروید خار ماست. چگونه ممکن است که خودی و بیخودی (فنا) در یک جا جمع شوند؟ (ناممکن است). هر گلی (مظهری از کمال ظاهری) که از جانب ما (نفس، خودی) بروید، در واقع خاری است که ما را از حقیقت دور میکند. ناسازگاری خودی و فنا. خودپرستی نامبارک حالتیست / کاندر او ایمان ما انکار ماست. خودپرستی و توجه به نفس، حالتی شوم و نامیمون است. چرا که در این حالت، ایمان و توجه ما به حق، در واقع انکار و حجاب ما از حقیقت خودمان میشود. منافات خودپرستی با ایمان حقیقی و شناخت خویش.
به بیاعتباری علم ظاهری و بیارزشی عالم اشاره دارد: آنک افلاطون و جالینوس توست / از منی پرعلت و بیمار ماست. آن کسی که در نزد تو (ای مخاطب، اهل ظاهر) مانند افلاطون (فیلسوف) و جالینوس (طبیب) صاحب علم و کمال است، در نزد ما (اهل عشق) پر از منی (خودبینی) و علت (وابستگی به غیر حق) و بیمار (در طلب معشوق) است. بیاعتباری علم ظاهری در برابر درد عشق. نوبهاری کو نوی خود بدید / جان گلزارست اما زار ماست. آن نوبهاری (عشق الهی) که تازگی و حقیقت خود را نمایان کرده است، هرچند جان عالم و گلزار هستی است، اما در برابر عظمت ما (فنای ما در حق)، بیارزش و زار است. برتری مقام فنا بر تمام عالم هستی.
به یافتن گنج در وجود و آتش عشق و هجران اشاره دارد: این منی خاکست زر در وی بجو / کاندر او گنجور یار غار ماست. این منی (وجود خاکی و نفسانی) مانند خاک است، اما زر (حقیقت، معرفت) را در درون آن جستجو کن. چرا که در آن (وجود تو) گنجخانهٔ یار غار ما (حق تعالی که همواره با ماست) قرار دارد. جستجوی حقیقت در درون خود و حضور حق در باطن. خاک بی\u200cآتش بننماید گهر / عشق و هجران ابر آتشبار ماست. خاک (وجود خاکی) بدون آتش (عشق، درد طلب) گوهر حقیقت را نمایان نمیکند. عشق و هجران (فراق) برای ما مانند ابر آتشباری است که با سوز و گداز خود، گوهر وجود را آشکار میکند. نقش آتش عشق و هجران در کشف حقیقت وجودی.
به برتری شهود و بیاعتباری مدعیان اشاره دارد: طالبا بشنو که بانگ آتشست / تا نپنداری که این گفتار ماست. ای طالب حقیقت! گوش کن که این (سخن) بانگ آتش (عشق الهی) است، تا گمان نکنی که این صرفاً گفتار و سخن عادی ماست. برتری شهود و الهام بر کلام و بیان ظاهری. طالبا بگذر از این اسرار خود / سر طالب پرده اسرار ماست. ای طالب! از این اسرار و رازهای مربوط به خود (مقامات و احوالات نفسانی) بگذر. چرا که سر و حقیقت طالب، پرده و حجاب اسرار ما (حق تعالی) است. لزوم رهایی از توجه به خودی برای رسیدن به حق. گاه گویی شیرم و گه شیرگیر / شیرگیر و شیر تو کفتار ماست. گاه ادعا میکنی که شیر (صاحب قدرت و کمال) هستی و گاه ادعا میکنی که شیرگیر (صاحب مقامات عرفانی). اما آن شیرگیر و شیری که تو ادعا میکنی، در نظر ما (اهل حقیقت) مانند کفتاری بیارزش و بیمقدار است. بیاعتباری ادعاهای باطل مدعیان سلوک.
به شناخت دلدار و ویرانی عالم ظاهر و نقش پیر اشاره دارد: طالب ره طالب شه کی بود / گرچه دل دارد مگو دلدار ماست. کسی که طالب راه (دنیا، مقامات ظاهری) است، چگونه میتواند طالب شاه حقیقی (حق تعالی) باشد؟ اگرچه به ظاهر دل دارد، اما مگو که دلدار حقیقی ماست (دل او در گرو دنیاست). عدم تناسب طالب دنیا با طلب حق. شهر از عاقل تهی خواهد شدن / این چنین ساقی که این خمار ماست. شهر (عالم ظاهر) از عاقلان (اهل حساب و کتاب دنیوی) خالی خواهد شد. چرا که این ساقی (حق، پیر کامل) که اینگونه خمار و مستی میبخشد، (عاقلان تاب این مستی را ندارند). غلبهٔ عشق بر عقل و ویرانی عالم ظاهر در پرتو آن. عاشق و مفلس کند این شهر را / این چنین چابک که این طرار ماست. این شهر (عالم ظاهر) را اینگونه عاشق و مفلس (بیچیز از تعلقات) خواهد کرد. این چابک و زیرک (حق، پیر کامل) که اینگونه طرار (روبند و آنچه را میبرد) ماست (عقل، خودی، تعلقات را میرباید). عشق، مایهٔ فقر اختیاری و بیتعلق شدن. مدرسه عشق و مدرس ذوالجلال / ما چو طالب علم و این تکرار ماست. عالم هستی مدرسهٔ عشق است و مدرس این مدرسه، صاحب جلال (حق تعالی) است. ما (عاشقان) مانند طالبان علم در این مدرسه هستیم و این (تکرار عشق و معرفت) درس ماست. عالم، محلی برای یادگیری عشق و معرفت الهی. شمس تبریزی که شاه دلبری\u200cست / با همه شاهنشهی جاندار ماست. شمس تبریزی (پیر کامل) که شاه دلبری و جلوهگری است. با تمام عظمت و پادشاهی خود، جاندار و مایهٔ حیات ماست. نقش پیر کامل به عنوان مظهر جلوههای الهی و مایهٔ حیات عاشق.
غزل ۴۲۹ مولانا، غزلی است که با لحنی شورانگیز و عارفانه به بیان احوال و مقامات عاشقان حقیقی میپردازد که در وادی عشق الهی، مفاهیم عادی دگرگون میشود. مولانا با تأکید بر همسو شدن کار عاشق با ارادهٔ الهی و لزوم ترک تعلقات، به تحقیر عقل جزئی، نامبارکی خودپرستی، و بیاعتباری علم ظاهری اشاره میکند. غزل با بیان بیارزشی عالم در برابر عشق، یافتن گنج حقیقت در درون، و نقش آتش عشق و هجران، به برتری شهود، بیاعتباری مدعیان، و عدم تناسب طالب دنیا با طلب حق میپردازد و در نهایت با اشاره به ویرانی عالم ظاهر، نقش عشق در فقر اختیاری، عالم به عنوان مدرسهٔ عشق، و نقش شمس تبریزی، به حقیقت عشق الهی و تأثیر پیر کامل رهنمون میشود. این غزل، بیانی عمیق و پرشور از نگاه مولانا به عشق، فنا، و مقامات اهل سلوک است.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر