تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 425 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 425 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 425 دیوان شمس مولانا

عاشقان را جست و جو از خویش نیست
در جهان جوینده جز او بیش نیست

این جهان و آن جهان یک گوهر است
در حقیقت کفر و دین و کیش نیست

ای دمت عیسی دم از دوری مزن
من غلام آن که دوراندیش نیست

گر بگویی پس روم نی پس مرو
ور بگویی پیش نی ره پیش نیست

دست بگشا دامن خود را بگیر
مرهم این ریش جز این ریش نیست

جزو درویشند جمله نیک و بد
هر که نبود او چنین درویش نیست

هر که از جا رفت جای او دل است
همچو دل اندر جهان جاییش نیست

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 425 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۴۲۵ از دیوان شمس مولانا با مطلع “عاشقان را جست و جو از خویش نیست / در جهان جوینده جز او بیش نیست”. این غزل به بیان حال و مقام عاشقان حقیقی می‌پردازد که از خود فانی شده و تنها حق را می‌جویند. مولانا با تأکید بر اینکه جستجو و طلب عاشقان از جانب خود ایشان نیست و در تمام عالم جز او (حق) جویندهٔ دیگری وجود ندارد، به وحدت حقیقی عالم و بی‌اعتباری کثرت‌ها در برابر آن اشاره می‌کند. غزل با خطاب به کسی که دم مسیحایی دارد، به بی‌نیازی از دوراندیشی در راه عشق، و بی‌معنایی رفتن به پس یا پیش در این مسیر اشاره دارد. همچنین با دعوت به رها کردن خود و گرفتن دامن حقیقت، به اینکه مرهم زخم (درد عشق) چیزی جز خود آن زخم نیست، و به درویش بودن نیک و بد عالم در برابر حق می‌پردازد و در نهایت با بیان اینکه جایگاه کسی که از خود رفته، دل است و برای دل در جهان جایگاهی نیست، به مقام بی‌جایی و فنای کامل در حق رهنمون می‌شود. ردیف غزل “نیست” بر نفی کثرت، نفی خودی، و بی‌جایی عاشق در پرتو وحدت حق تأکید دارد.

مضامین اصلی غزل

  • فنای عاشق از خود و جستجوی تنها حق.
  • از جانب حق بودن جستجو و طلب.
  • وحدت حقیقی عالم و بی‌اعتباری کثرت‌ها.
  • بی‌نیازی از دوراندیشی در راه عشق.
  • بی‌معنایی رفتن به پس یا پیش در مسیر فنا.
  • لزوم رها کردن خود و گرفتن دامن حقیقت.
  • مرهم بودن درد عشق برای خود آن درد.
  • درویش و نیازمند بودن تمام موجودات در برابر حق.
  • مقام بی‌جایی و فنای کامل در حق.

شرح و تفسیر ابیات

غزل با بیان حال عاشقان حقیقی آغاز می‌شود: عاشقان را جست و جو از خویش نیست / در جهان جوینده جز او بیش نیست. جستجو و طلب عاشقان حقیقی از جانب خود و ارادهٔ نفسانی ایشان نیست. در تمام جهان هستی، جوینده و طلب‌کننده‌ای جز او (حق تعالی) وجود ندارد. به این معنی که اصل طلب و جستجو از جانب حق است و عاشق تنها مظهر این طلب الهی است. فنای عاشق از خود و از جانب حق بودن طلب.

به وحدت عالم و بی‌نیازی از دوراندیشی اشاره دارد: این جهان و آن جهان یک گوهر است / در حقیقت کفر و دین و کیش نیست. این جهان ظاهر و آن جهان باطن، همه یک حقیقت و یک گوهر واحدند. در حقیقت و در نگاه اهل معرفت، تفاوت میان کفر و دین و مذاهب مختلف وجود ندارد، چرا که همهٔ آن‌ها مظاهر یک حقیقت‌اند. وحدت وجود و بی‌اعتباری کثرت در برابر آن. ای دمت عیسی دم از دوری مزن / من غلام آن که دوراندیش نیست. ای کسی که دم مسیحایی داری و زنده کنندهٔ دل‌هایی (اشاره به پیر کامل یا حق)، دم از دوری و فراق مزن (که در وحدت حقیقی دوری نیست). من بنده و مطیع کسی هستم که دوراندیش نیست (تنها به نزدیک و حق توجه دارد و در بند آینده و گذشته نیست). بی‌نیازی از دوراندیشی در راه عشق و فنا.

به بی‌معنایی رفتن به پس یا پیش و لزوم رها کردن خود اشاره دارد: گر بگویی پس روم نی پس مرو / ور بگویی پیش نی ره پیش نیست. اگر در راه سلوک و عشق بگویی به عقب و گذشته بروم، نه، به عقب مرو (که راه عشق رو به جلو و فناست). و اگر بگویی به پیش و آینده بروم، نه، راهی به سوی پیش نیز در این وادی (فنا) وجود ندارد (چرا که در فنا زمان و مکان بی‌معناست). بی‌معنایی حرکت زمانی و مکانی در مسیر فنا. دست بگشا دامن خود را بگیر / مرهم این ریش جز این ریش نیست. (ای سالک) دست از تعلقات و خودی باز کن و دامن حقیقت و معشوق را بگیر. مرهم و درمان این ریش (درد عشق، درد طلب) چیزی جز خود این ریش (درد عشق) نیست. رهایی از خودی و پناه بردن به حق و مرهم بودن درد عشق برای خود.

به درویش بودن تمام موجودات و مقام بی‌جایی عاشق اشاره دارد: جزو درویشند جمله نیک و بد / هر که نبود او چنین درویش نیست. تمام موجودات عالم، چه نیک و چه بد (در ظاهر)، جزء و نیازمند درویش مطلق (حق تعالی) هستند. هر کسی که این‌گونه درویش و نیازمند (در برابر حق) نباشد، در واقع درویش حقیقی نیست (و در بند خود و دنیاست). نیازمندی مطلق تمام موجودات به حق. هر که از جا رفت جای او دل است / همچو دل اندر جهان جاییش نیست. هر کسی که از جایگاه مادی و هستی مجازی خود فانی شد و از خود رفت، جایگاه حقیقی او دل (عالم معنا، عالم وحدت) است. و مانند دل، در این جهان مادی هیچ جایگاه و قرارگاهی برای او وجود ندارد. مقام بی‌جایی و فنای کامل در حق.

نتیجه‌گیری

غزل ۴۲۵ مولانا، غزلی است که به بیان حال و مقام عاشقان حقیقی می‌پردازد که از خود فانی شده و تنها حق را می‌جویند و طلب ایشان از جانب حق است. مولانا با تأکید بر وحدت حقیقی عالم و بی‌اعتباری کثرت‌ها، به بی‌نیازی از دوراندیشی و بی‌معنایی حرکت در مسیر فنا اشاره می‌کند. غزل با دعوت به رها کردن خود و گرفتن دامن حقیقت، به مرهم بودن درد عشق و درویش بودن تمام موجودات در برابر حق می‌پردازد و در نهایت با بیان مقام بی‌جایی و فنای کامل در حق، به اوج سلوک عرفانی رهنمون می‌شود. این غزل، بیانی ژرف و عارفانه از نگاه مولانا به فنا، وحدت وجود، و مقامات عاشقان حقیقی است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: