تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 411 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 411 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 411 دیوان شمس مولانا

عجب ای ساقی جان مطرب ما را چه شدست
هله چون می‌نزند ره ره او را کِه زدست

او ز هر نیک و بد خلق چرا می‌لنگد
بد و نیک همه را نعره مطرب مددست

دف دریدست طرب را به خدا بی‌دف او
مجلس یارکده بی‌دم او بارکدست

شهر غلبیرگهی دان که شود زیر و زبر
دست غلبیرزنش سخره صاحب بلدست

خیره کم گوی خمش مطرب مسکین چه کند
این همه فتنه آن فتنه گر خوب خدست

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 411 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۴۱۱ از دیوان شمس مولانا با مطلع “عجب ای ساقی جان مطرب ما را چه شدست / هله چون می\u200cنزند ره ره او را کِه زدست”. این غزل با لحنی پرسشی و سرشار از حیرت، به حال دگرگون شدهٔ مطرب جان (اشاره به شمس تبریزی یا جلوه‌ای از حقیقت) می‌پردازد که از نواختن بازمانده است. مولانا در این غزل، با بیان علت از آهنگ افتادن مطرب، تأثیر نیک و بد خلق بر او، و نقش دف در ایجاد طرب، به آشوب شهر وجود و دست غلبیرزن (مطلق هستی) در زیر و رو کردن آن اشاره دارد. غزل با نهی از خرده‌گیری بر مطرب و اشاره به فتنهٔ بزرگ‌تر (عشق یا معشوق)، به گرو بودن دل‌ها نزد صاحب دل، زنده کننده بودن او، و محدودیت گفتار در برابر بیان‌های بی‌نهایت عشق می‌پردازد. ردیف غزل “شدست” و “زدست”، “مددست”، “بارکدست”، “صاحب بلدست”، “خدست”، و “سخنست” بر مفاهیم تحول، تأثیر، یاری، بی‌اعتباری، قدرت، زیبایی، و فراتر بودن تأکید دارد.

مضامین اصلی غزل

  • حیرت از حال دگرگون شدهٔ مطرب جان.
  • پرسش از علت سکوت و بی‌نوایی مطرب.
  • تأثیر نیک و بد خلق بر مطرب و لنگیدن او.
  • نقش دف (عالم صورت) در ایجاد طرب.
  • مجلس یارکده (عالم معنا) و بارکده شدن آن بدون دم مطرب.
  • آشوب و زیر و رو شدن شهر (وجود یا عالم).
  • سخرهٔ دست غلبیرزن (مطلق هستی) بودن شهر.
  • نهی از خرده‌گیری بر مطرب مسکین.
  • اشاره به فتنهٔ بزرگ‌تر و خوب‌تر (عشق یا معشوق).
  • گرو بودن دل‌ها (مانند کبوتر) نزد صاحب دل (معشوق یا پیر کامل).
  • زنده کنندهٔ هر بدن بودن جان معشوق.
  • نهی از چسبیدن زبان به گفتار محدود.
  • فوق سخن بودن بیان‌های بی‌نهایت عشق.

شرح و تفسیر ابیات

غزل با پرسشی حاکی از حیرت و دغدغه آغاز می‌شود: عجب ای ساقی جان مطرب ما را چه شدست / هله چون می\u200cنزند ره ره او را کِه زدست. شگفتا ای ساقی جان (اشاره به کسی که بادهٔ معرفت می‌دهد، مانند شمس تبریزی یا خودِ حق)، مطرب ما (کسی که با نوای خود شور و حال ایجاد می‌کند، شاید اشاره به شمس یا جلوه‌ای از حقیقت) را چه اتفاقی افتاده است؟ بشتاب، چرا آهنگ نمی‌نوازد؟ چه کسی راه و رسم نواختن را از او گرفته است؟ حیرت از سکوت و بی‌نوایی مطرب جان.

به تأثیر نیک و بد خلق بر مطرب اشاره دارد: او ز هر نیک و بد خلق چرا می‌لنگد / بد و نیک همه را نعره مطرب مددست. او چرا به خاطر نیک و بد مردم، از آهنگ و نظم اصلی خود باز می‌ماند و می‌لنگد؟ (اشاره به تأثیر عالم کثرت و اعمال خلایق بر عالم وحدت). در حالی که نعره و نوای مطرب است که به نیک و بد همه (در مسیر بازگشت به اصل) یاری و مدد می‌رساند. تأثیر عالم خلق بر تجلیات حق و نقش هدایت‌گر نوای حق.

به نقش دف در ایجاد طرب و بی‌اعتباری مجلس بدون او اشاره می‌کند: دف دریدست طرب را به خدا بی‌دف او / مجلس یارکده بی‌دم او بارکدست. به خدا سوگند، دف (عالم صورت، قوالب مادی) طرب و نشاط را (از عالم معنا) ربوده است. بدون دف او (جلوه‌گری عالم صورت در پرتو او)، مجلس یارکده (محل حضور معشوق، عالم معنا) مانند بارکده‌ای (محل نگهداری بار و اشیای بی‌ارزش) است و رونقی ندارد. اهمیت عالم صورت در تجلیات عالم معنا.

به آشوب شهر وجود و قدرت مطلق هستی اشاره دارد: شهر غلبیرگهی دان که شود زیر و زبر / دست غلبیرزنش سخره صاحب بلدست. شهر (وجود انسان یا عالم هستی) را مانند غربال بدان که زیر و رو می‌شود (در معرض آزمایش‌ها و تحولات است). دست کسی که این غربال را می‌لرزاند و زیر و رو می‌کند (مطلق هستی، قضا و قدر الهی)، مسخّر و تحت ارادهٔ صاحب بلا (حق تعالی که مدبر امور است) است. تحولات عالم و قدرت مطلق الهی.

به نهی از خرده‌گیری و اشاره به فتنهٔ بزرگ‌تر اشاره دارد: خیره کم گوی خمش مطرب مسکین چه کند / این همه فتنه آن فتنه گر خوب خدست. بیهوده و عبث سخن مگو، خاموش باش. مطرب بیچاره (شمس یا جلوهٔ حق) چه می‌تواند بکند؟ این همه فتنه و آشوبی که در عالم می‌بینی، کار آن فتنه گر خوب (عشق یا معشوق حقیقی) است و از جانب اوست. نفی خرده‌گیری و اشاره به منشأ اصلی تحولات (عشق الهی).

به گرو بودن دل‌ها نزد صاحب دل و زنده کننده بودن او اشاره دارد: همه دل\u200cها چو کبوتر گرو آن برجند / زانک جانی است که او زنده کن هر بدنست. تمام دل‌ها مانند کبوترانی که در گرو و وابستهٔ برج بلند خود هستند، در گرو و وابستهٔ آن صاحب دل (معشوق یا پیر کامل) هستند. چرا که او جانی است که زنده کنندهٔ هر بدن و هر وجود در عالم هستی است. جذب دل‌ها به سوی حق و منشأ حیات بودن او.

در بیت پایانی، به محدودیت گفتار و فوق سخن بودن بیان عشق اشاره دارد: بس کن آخر چه بر این گفت زبان چفسیدی / عشق را چند بیان\u200cها است که فوق سخنست. بس کن ای زبان، چرا به این گفتار محدود و ظاهری چسبیده‌ای؟ برای عشق بیان‌ها و جلوه‌های بی‌شماری وجود دارد که ورای سخن و کلام عادی انسان است. محدودیت زبان در بیان حقیقت عشق و لزوم فراتر رفتن از کلام.

نتیجه‌گیری

غزل ۴۱۱ مولانا، غزلی است که با طرح پرسشی دربارهٔ سکوت مطرب جان، به تأثیر متقابل عالم خلق و عالم حق، و نقش عالم صورت در تجلیات عالم معنا اشاره می‌کند. مولانا با بیان آشوب شهر وجود و قدرت مطلق الهی در تدبیر امور، به نهی از خرده‌گیری بر مظاهر حق و اشاره به فتنهٔ بزرگ‌تر عشق می‌پردازد. غزل با تأکید بر جذب دل‌ها به سوی صاحب دل و منشأ حیات بودن او، به محدودیت زبان در بیان حقیقت عشق و لزوم فراتر رفتن از کلام برای درک این حقیقت اشاره دارد. این غزل، بیانی عمیق از نگاه مولانا به رابطهٔ خالق و مخلوق، نقش مظاهر حق، و محدودیت زبان در عرصهٔ عرفان است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: