مطالب پیشنهادی![]()
چشم پرنور که مست نظر جانانست
ماه از او چشم گرفتست و فلک لرزانست
خاصه آن لحظه که از حضرت حق نور کشد
سجده گاه ملک و قبله هر انسانست
هر که او سر ننهد بر کف پایش آن دم
بهر ناموس منی آن نفس او شیطانست
و آنک آن لحظه نبیند اثر نور برو
او کم از دیو بود زانک تن بیجانست
دل به جا دار در آن طلعت باهیبت او
گر تو مردی که رخش قبله گه مردانست
دست بردار ز سینه چه نگه میداری
جان در آن لحظه بده شاد که مقصود آنست
جمله را آب درانداز و در آن آتش شو
کآتش چهره او چشمه گه حیوانست
سر برآور ز میان دل شمس تبریز
کو خدیو ابد و خسرو هر فرمانست
غزل شماره ۴۰۷ از دیوان شمس مولانا با مطلع “چشم پرنور که مست نظر جانانست / ماه از او چشم گرفتست و فلک لرزانست”. این غزل به توصیف چشم پرنور عارف واصل میپردازد که مست جمال حق است و نگاه او بر هستی تأثیر میگذارد. مولانا در این غزل، عظمت نگاه عارف را به حدی میداند که ماه از او نور میگیرد و فلک در برابرش لرزان است. غزل با بیان سجدهٔ ملائک و قبله شدن انسانها در برابر این نگاه، نفی منیّت و شیطانی بودن نفس در برابر آن، و تفاوت کسی که نور را میبیند با کسی که از آن محروم است، به جایگاه والای انسان کامل در پرتو نور الهی اشاره دارد. ردیف غزل “است” و “آنست” است که بر قطعیت و حقیقت این اوصاف و مقامات تأکید میکند.
غزل با توصیف عظمت چشم عارف آغاز میشود: چشم پرنور که مست نظر جانانست / ماه از او چشم گرفتست و فلک لرزانست. آن چشم پرنور (چشم بصیرت عارف واصل) که مست نگاه به جانان (خداوند) است، به حدی نورانی و پرجذبه است که ماه از او نور گرفته و فلک (عالم هستی) در برابر عظمت آن نگاه لرزان است. عظمت و تأثیر نگاه عارف واصل بر هستی.
به سجدهگاه ملائک و قبلهٔ انسان بودن آن نگاه اشاره دارد: خاصه آن لحظه که از حضرت حق نور کشد / سجده گاه ملک و قبله هر انسانست. به ویژه آن لحظه که این چشم پرنور از حضرت حق نور و فیض دریافت میکند. در آن حال، این نگاه (یا صاحب این نگاه که مظهر نور حق شده) سجدهگاه ملائک و قبلهٔ توجه هر انسان (سالک) است. مقام والای عارف در پرتو نور الهی.
به شیطانی بودن نفس کسی که سر بر کف پای عارف نمینهد اشاره میکند: هر که او سر ننهد بر کف پایش آن دم / بهر ناموس منی آن نفس او شیطانست. هر کسی که در آن لحظهٔ تجلی و حضور عارف، سر تسلیم بر کف پای او (به نشانهٔ ارادت و فنا) ننهد، به خاطر حفظ ناموس منیّت و خودبینی، نفس او در حقیقت شیطان است. نفی منیّت و لزوم تسلیم در برابر انسان کامل.
به تفاوت کسی که نور را میبیند با کسی که محروم است اشاره دارد: و آنک آن لحظه نبیند اثر نور برو / او کم از دیو بود زانک تن بیجانست. و کسی که در آن لحظهٔ تجلی، اثر و نشانی از آن نور (نور حق یا نور عارف) در وجود خود نبیند، او کمتر از دیو است. چرا که (در عالم معنا) تن او بیجان و فاقد حیات حقیقی است. محرومیت از نور و حیات باطنی در غیاب توجه به حق.
به اهمیت پایداری دل و قبله بودن رخ معشوق اشاره دارد: دل به جا دار در آن طلعت باهیبت او / گر تو مردی که رخش قبله گه مردانست. دل خود را در برابر آن طلعت پر هیبت او (معشوق یا پیر کامل) پایدار و استوار نگه دار. اگر تو (در وادی عشق و معرفت) مردی هستی، بدان که رخ او (جلوهٔ او) قبلهگاه توجه مردان حقیقی است. لزوم پایداری و توجه به قبلهٔ حقیقی.
به رها کردن سینه و جان دادن با شادی اشاره میکند: دست بردار ز سینه چه نگه میداری / جان در آن لحظه بده شاد که مقصود آنست. دست از سینه (کنایه از تعلقات و دلواپسیها) بردار، چه چیز را نگه داشتهای؟ در آن لحظهٔ دیدار و تجلی، جان خود را با شادی و رضا فدا کن، چرا که مقصود و هدف اصلی (سیر و سلوک)، رسیدن به همین مقام فناست. لزوم رهایی از تعلقات و استقبال از فنا در راه حق.
به انداختن همهٔ هستی در آب و وارد شدن در آتش عشق اشاره دارد: جمله را آب درانداز و در آن آتش شو / کآتش چهره او چشمه گه حیوانست. تمام هستی و تعلقات خود را در آب فنا بینداز و وارد آن آتش عشق شو. چرا که آتش چهرهٔ او (معشوق) در حقیقت چشمهٔ حیات جاویدان است. فنای در عشق و رسیدن به حیات حقیقی.
در بیت پایانی، به سر برآوردن شمس تبریزی و جایگاه او اشاره دارد: سر برآور ز میان دل شمس تبریز / کو خدیو ابد و خسرو هر فرمانست. ای دل، از میان خود (از حجابهای خودی) سر برآور و شمس تبریز را ببین. اوست که خدیو و پادشاه ابدی و خسرو و فرمانروای هر فرمان و ارادهای است. مقام والای شمس تبریزی به عنوان مظهر تام حق.
غزل ۴۰۷ مولانا، غزلی است که با توصیف قدرتمند چشم عارف واصل، به مقام والای انسان کامل در پرتو نور الهی اشاره میکند. مولانا با بیان تأثیر این نگاه بر عالم هستی و لزوم تسلیم در برابر آن، به نفی منیّت و بیحیاتی کسانی که از این نور محرومند، اشاره دارد. غزل با تأکید بر پایداری دل در برابر طلعت معشوق و لزوم رهایی از تعلقات و جان دادن با شادی در راه حق، به مقام فنا در عشق و رسیدن به حیات جاویدان اشاره میکند. در نهایت، با بیان جایگاه محوری شمس تبریزی به عنوان مظهر تام حق و پادشاه ابدی، به عظمت پیر در سیر و سلوک و رسیدن به حقیقت اشاره میکند. این غزل، بیانی عمیق از نگاه مولانا به انسان کامل، عشق، فنا، و مقام پیر در عرفان است.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر