تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 406 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 406 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 406 دیوان شمس مولانا

چند گویی که چه چاره‌ست و مرا درمان چیست
چاره جوینده که کرده‌ست تو را خود آن چیست

چند باشد غم آنت که ز غم جان ببرم
خود نباشد هوس آنک بدانی جان چیست

بوی نانی که رسیده‌ست بر آن بوی برو
تا همان بوی دهد شرح تو را کاین نان چیست

گر تو عاشق شده‌ای عشق تو برهان تو بس
ور تو عاشق نشدی پس طلب برهان چیست

این قدر عقل نداری که ببینی آخر
گر نه شاهیست پس این بارگه سلطان چیست

گر نه اندر تتق ازرق زیباروییست
در کف روح چنین مشعله تابان چیست

چونک از دور دلت همچو زنان می‌لرزد
تو چه دانی که در آن جنگ دل مردان چیست

آتش دیده مردان حجب غیب بسوخت
تو پس پرده نشسته که به غیب ایمان چیست

شمس تبریز اگر نیست مقیم اندر چشم
چشمه شهد از او در بن هر دندان چیست

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 406 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۴۰۶ از دیوان شمس مولانا با مطلع “چند گویی که چه چاره\u200cست و مرا درمان چیست / چاره جوینده که کرده\u200cست تو را خود آن چیست”. این غزل با لحنی پرسشی و هدایت‌گر، انسان را از گرفتار شدن در دغدغه‌های سطحی و جستجوی چاره و درمان در امور دنیوی باز می‌دارد و او را به یافتن چاره‌ساز حقیقی و شناخت درد اصلی (که همان حجاب از حق است) دعوت می‌کند. مولانا در این غزل، با تأکید بر بی‌ارزشی غم‌های فانی و بی‌حاصلی تلاش برای درک جان با عقل جزئی، به برهان بودن عشق برای عاشق و نشانه بودن عظمت هستی برای وجود شاهی درونی اشاره دارد. غزل با بیان تمایز مردان راه از دیگران در هنگام سختی و سوزاندن حجاب‌های غیب توسط آتش دیدهٔ مردان، به نقش محوری شمس تبریزی در جوشش چشمهٔ معرفت اشاره می‌کند. ردیف غزل “چیست” است که بر پرسش از حقیقت و ماهیت امور تأکید دارد.

مضامین اصلی غزل

  • نهی از گله و شکایت و جستجوی چاره و درمان ظاهری.
  • تأکید بر شناخت چاره‌ساز حقیقی.
  • بی‌ارزش بودن غم‌های فانی و بی‌حاصلی تلاش برای درک جان با عقل.
  • دعوت به رفتن در پی بوی نان (رزق معنوی) و فهم ماهیت آن.
  • برهان بودن عشق برای عاشق حقیقی.
  • بی‌حاصلی طلب برهان برای کسی که عاشق نشده است.
  • نشانه بودن بارگاه سلطان (هستی) برای وجود شاهی درونی.
  • نشانه بودن مشعل تابان روح در کف انسان برای وجود زیبارویی در تتق ازرق (آسمان یا عالم غیب).
  • لرزیدن دل ناآگاه در هنگام سختی مانند زنان.
  • ندانستن چیستی جنگ دل مردان در وادی عشق.
  • سوزاندن حجاب‌های غیب توسط آتش دیدهٔ مردان.
  • نشستن پس پرده و ایمان پرسیدن از غیب.
  • نشانه بودن چشمهٔ شهد در بن دندان برای حضور شمس تبریزی در چشم.

شرح و تفسیر ابیات

غزل با پرسشی هدایت‌گرانه آغاز می‌شود: چند گویی که چه چاره\u200cست و مرا درمان چیست / چاره جوینده که کرده\u200cست تو را خود آن چیست. تا کی می‌گویی که چارهٔ کارم چیست و درمان دردم کدام است؟ کسی که تو را جویندهٔ چاره کرده است، خود او چیست و کیست؟ (چاره‌ساز حقیقی کیست؟). نهی از دغدغه‌های سطحی و دعوت به شناخت مبدأ هستی و چاره‌ساز واقعی.

به بی‌ارزش بودن غم‌های فانی و بی‌حاصلی تلاش برای درک جان با عقل اشاره دارد: چند باشد غم آنت که ز غم جان ببرم / خود نباشد هوس آنک بدانی جان چیست. چقدر غم آن را داری که از غم‌های فانی جان سالم به در ببری؟ (این غم‌ها ارزشی ندارند). اصلاً در تو هوس و شوق آن وجود ندارد که بدانی جان حقیقی چیست و ماهیت آن کدام است. بی‌توجهی انسان به حقیقت خود و گرفتار شدن در غم‌های دنیوی.

دعوت به رفتن در پی بوی نان و فهم ماهیت آن: بوی نانی که رسیده‌ست بر آن بوی برو / تا همان بوی دهد شرح تو را کاین نان چیست. به دنبال بوی نان (رزق معنوی، حقیقت) که به مشامت رسیده است، برو. تا همان بو (ادراک باطنی) خودش به تو شرح دهد که این نان حقیقی (معرفت) چیست. اهمیت ادراک باطنی در شناخت حقایق معنوی.

به برهان بودن عشق برای عاشق اشاره دارد: گر تو عاشق شده‌ای عشق تو برهان تو بس / ور تو عاشق نشدی پس طلب برهان چیست. اگر تو (به معنی حقیقی) عاشق شده‌ای، عشق خودت برای تو برهان و دلیل کافی است (برای اثبات وجود معشوق). و اگر عاشق نشده‌ای، پس طلب برهان و استدلال برای تو چه سودی دارد و چیست؟ برتری عشق بر عقل در شناخت معشوق.

به نشانه بودن عظمت هستی برای وجود شاهی درونی اشاره دارد: این قدر عقل نداری که ببینی آخر / گر نه شاهیست پس این بارگه سلطان چیست. آیا اینقدر عقل و درایت نداری که ببینی که اگر در عالم وجود شاهی (حقیقت مطلق) نیست، پس این بارگاه عظیم هستی و نظم و تدبیر آن چیست؟ نشانه بودن نظم و عظمت عالم برای وجود خداوند.

به نشانه بودن مشعل روح برای وجود زیبارویی در عالم غیب اشاره دارد: گر نه اندر تتق ازرق زیباروییست / در کف روح چنین مشعله تابان چیست. اگر در پس پردهٔ آسمان کبود (یا عالم غیب) زیبارویی (حق تعالی) وجود ندارد، پس در کف روح انسان، این مشعل تابان (نور معرفت و حیات) چیست؟ نشانه بودن نور باطنی انسان برای وجود خداوند.

به لرزیدن دل ناآگاه و ندانستن چیستی جنگ دل مردان اشاره دارد: چونک از دور دلت همچو زنان می‌لرزد / تو چه دانی که در آن جنگ دل مردان چیست. زمانی که از دور (از وادی عشق و خطر) دل تو مانند زنان (به ضعف و ناتوانی) می‌لرزد، تو چه می‌دانی که در آن جنگ و مبارزهٔ درونی دل مردان (عاشقان حقیقی) چه می‌گذرد و چیست؟ تفاوت حال و تجربهٔ اهل عشق با دیگران.

به سوزاندن حجاب‌های غیب توسط آتش دیدهٔ مردان اشاره دارد: آتش دیده مردان حجب غیب بسوخت / تو پس پرده نشسته که به غیب ایمان چیست. آتش دیدهٔ مردان حقیقی (بصیرت و شهود عارفان) حجاب‌های غیب را سوزاند (حقایق پنهان را آشکار کرد). اما تو در پس پردهٔ غفلت نشسته‌ای و می‌پرسی که ایمان به غیب چیست؟ (ایمان به غیب در گرو شهود است، نه پرسش). برتری شهود بر بحث در درک غیب.

در بیت پایانی، به نقش شمس تبریزی در جوشش چشمهٔ معرفت اشاره دارد: شمس تبریز اگر نیست مقیم اندر چشم / چشمه شهد از او در بن هر دندان چیست. اگر شمس تبریز (پیر کامل، یا حقیقت الهی) در چشم و بصیرت من جای نگرفته و مقیم نیست، پس این چشمهٔ شهد معرفت که از او در بن هر دندان من (در کلام و سخنان من) جاری می‌شود، چیست؟ نقش محوری شمس تبریزی در جاری ساختن فیض و معرفت در وجود مولانا.

نتیجه‌گیری

غزل ۴۰۶ مولانا، غزلی است که با زبانی پرسشی و تأکیدی، انسان را به رهایی از دغدغه‌های سطحی و جستجوی چاره‌ساز حقیقی (خداوند) دعوت می‌کند. مولانا با نفی اعتبار غم‌های فانی و تلاش برای درک جان با عقل، بر برهان بودن عشق برای عاشق و نشانه بودن عظمت عالم برای وجود حق تأکید می‌کند. غزل با بیان تفاوت حال مردان راه با دیگران در مواجهه با سختی‌ها و سوزاندن حجاب‌های غیب توسط بصیرت عارفان، به جایگاه شهود در درک حقایق اشاره دارد. در نهایت، با بیان نقش محوری شمس تبریزی در جاری ساختن چشمهٔ معرفت در وجود مولانا، به اهمیت پیر کامل در این مسیر اشاره می‌کند. این غزل، بیانی عمیق از نگاه مولانا به حقیقت‌جویی، عشق، شهود، و مقام پیر است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: