تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 387 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 387 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 387 دیوان شمس مولانا

خاک آن کس شو که آب زندگانش روشنست
نیم نانی دررسد تا نیم جانی در تنست

گفتمش آخر پی یک وصل چندین هجر چیست
گفت آری من قصابم گردران با گردنست

دی تماشا رفته بودم جانب صحرای دل
آن نگنجد در نظر چه جای پیدا کردنست

چشم مست یار گویان هر زمان با چشم من
در دو عالم می‌نگنجد آنچ در چشم منست

رو فزون شو از دو عالم تا بریزم بر سرت
آنچ دل را جان جان و دیدگان را دیدنست

ذره ذره عاشقانه پهلوی معشوق خویش
می‌زند پهلو که وقت عقد و کابین کردنست

اندر آن پیوند کردن آب و آتش یک شده‌ست
غنچه آن جا سنبلست و سرو آن جا سوسنست

زیر پاشان گنج‌ها و سوی بالا باغ‌ها
بشنو از بالا نه وقت زیر و بالا گفتنست

من اگر پیدا نگویم بی‌صفت پیداست آن
ذوق آن اندر سرست و طوق آن در گردنست

شمس تبریزی تو خورشیدی چه گویم مدح تو
صد زبان دارم چو تیغ اما به وصفت الکنست

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 387 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۳۸۷ از دیوان شمس مولانا با مطلع “خاک آن کس شو که آب زندگانش روشنست / نیم نانی دررسد تا نیم جانی در تنست”. این غزل به ارزش خدمت و ارادت به انسان کامل و تأثیر آن در حیات معنوی انسان می‌پردازد. مولانا خاک پای کسی شدن را که آب زندگانی‌اش (معرفتش) روشن است، موجب رسیدن روزی معنوی می‌داند که به حیات جان بستگی دارد. این غزل بر اهمیت پیر و مراد در مسیر سلوک و بی‌ارزشی وصال ظاهری بدون هجران تاکید دارد. ردیف غزل “ست” و “تنست” و “کردنست” و “گفتنست” و “الکنست” است که بر احوال سالک و عظمت معشوق و پیر تاکید می‌کند.

مضامین اصلی غزل

  • اهمیت ارادت به انسان کامل و تأثیر آن در حیات معنوی.
  • بی‌ارزشی وصال بدون هجران.
  • غیر قابل وصف بودن عظمت صحرای دل.
  • در نگنجیدن آنچه در چشم یار است در دو عالم.
  • دعوت به فراتر رفتن از دو عالم برای دریافت مواهب الهی.
  • عقد و کابین ذرات عاشق با معشوق.
  • یکی شدن آب و آتش و دگرگونی ماهیت‌ها در پیوند با حق.
  • بی‌نیاز از گفتن زیر و بالا در عالم بالا.
  • پیدا بودن حقیقت بی‌صفت.
  • لال شدن زبان در وصف شمس تبریزی.

شرح و تفسیر ابیات

غزل با بیان ارزش خدمت به انسان کامل آغاز می‌شود: خاک آن کس شو که آب زندگانش روشنست / نیم نانی دررسد تا نیم جانی در تنست. خاک پای کسی باش و به او ارادت بورز که آب زندگانی‌اش (معرفت و حیات معنوی‌اش) روشن و زلال است. از چنین کسی نیم نانی (روزی و بهرهٔ اندک معنوی) به تو می‌رسد، به همان اندازه که نیم جانی (حیات و آمادگی معنوی) در تن تو وجود دارد. اهمیت پیر و مراد و تأثیر او بر سالک.

به گفتگوی با معشوق و ارزش هجران اشاره دارد: گفتمش آخر پی یک وصل چندین هجر چیست؟ / گفت آری من قصابم گردران با گردنست. به معشوق گفتم: برای یک بار وصال، این همه هجران و دوری برای چیست؟ معشوق گفت: آری، من قصابم (اشاره به از بین برندهٔ منیّت و هستی مجازی عاشق). گردن زدن (فنا کردن هستی مجازی عاشق) زمانی ممکن است که گردنی (منیّت، هستی مجازی) وجود داشته باشد. ارزش هجران در مسیر فنا و وصول.

به عظمت غیر قابل وصف صحرای دل اشاره می‌کند: دی تماشا رفته بودم جانب صحرای دل / آن نگنجد در نظر چه جای پیدا کردنست؟. دیروز برای تماشا به سوی صحرای دل (عالم درون، باطن) رفته بودم. عظمت و گستردگی آن عالم در حدّ نظر و ادراک عادی نمی‌گنجد، چه رسد به اینکه بخواهی آن را به طور کامل درک و آشکار کنی. عظمت و پهناوری عالم درون.

به در نگنجیدن عظمت حق در دو عالم اشاره دارد: چشم مست یار گویان هر زمان با چشم من / در دو عالم می‌نگنجد آنچ در چشم منست. چشم مست و پر جذبهٔ یار (معشوق) هر لحظه با چشم من سخن می‌گوید (به من عنایت می‌کند). و آنچه از تجلیات و عظمت معشوق در چشم من (چشم بصیرت عاشق) نقش بسته است، در دو عالم (دنیا و آخرت) نمی‌گنجد. عظمت تجلیات الهی.

به دعوت به فراتر رفتن برای دریافت مواهب الهی اشاره دارد: رو فزون شو از دو عالم تا بریزم بر سرت / آنچه دل را جان جان و دیدگان را دیدنست. از دو عالم (عالم کون و فساد، عالم ظاهر و باطن) فراتر برو و از آن‌ها درگذر. تا من بر سر تو آن چیزی را بریزم (عنایت کنم) که جانِ جان دل‌هاست و دیدنِ دیدگان (منتهای آرزوی اهل بصیرت). فراتر رفتن از عوالم امکانی برای دریافت فیض الهی.

به پیوند عاشقانهٔ ذرات با معشوق اشاره دارد: ذره ذره عاشقانه پهلوی معشوق خویش / می‌زند پهلو که وقت عقد و کابین کردنست. هر ذره‌ای از وجود عاشق، عاشقانه در کنار معشوق خویش (حق تعالی) قرار می‌گیرد و به او متمایل می‌شود. گویی که وقت پیوند و وصال عاشقانه (عقد و کابین معنوی) فرا رسیده است. اشتیاق ذرات وجود عاشق به وصال معشوق.

به دگرگونی ماهیت‌ها در پیوند با حق اشاره دارد: اندر آن پیوند کردن آب و آتش یک شده‌ست / غنچه آن جا سنبلست و سرو آن جا سوسنست. در آن مقام پیوند و وصال با حق، حتی اضداد مانند آب و آتش با هم یکی می‌شوند. در آن عالم، غنچه مانند سنبل (دارای بوی خوش و زیبایی خاص) است و سرو (نماد آزادگی) مانند سوسن (نماد لطافت و زبان گویای عرفانی). دگرگونی و کمال ماهیت‌ها در عالم وحدت.

به بی‌نیاز از گفتن در عالم بالا اشاره دارد: زیر پاشان گنج‌ها و سوی بالا باغ‌ها / بشنو از بالا نه وقت زیر و بالا گفتنست. در زیر پای عاشقان (در این عالم خاکی)، گنج‌های معنوی نهفته است و به سوی بالا (عالم ملکوت)، باغ‌های بهشت و مواهب الهی قرار دارد. اما حقیقت را از عالم بالا بشنو، که در آنجا جای سخن گفتن از زیر و بالا (تعلقات دنیوی و مراتب ظاهری) نیست. برتری عالم معنا و بی‌نیازی از بیان در آن.

به پیدا بودن حقیقت بی‌صفت اشاره دارد: من اگر پیدا نگویم بی‌صفت پیداست آن / ذوق آن اندر سرست و طوق آن در گردنست. حتی اگر من حقیقت را به طور آشکار بیان نکنم، آن حقیقت بی‌صفت و ورای ادراک، خود آشکار و پیداست. ذوق و لذت درک آن حقیقت در سر (باطن) عاشق است و طوق بندگی و ارادت به آن حقیقت در گردن اوست. آشکار بودن حقیقت برای اهل دل.

در بیت پایانی، به ناتوانی زبان در وصف شمس تبریزی اشاره دارد: شمس تبریزی تو خورشیدی چه گویم مدح تو؟ / صد زبان دارم چو تیغ اما به وصفت الکنست. ای شمس تبریزی، تو مانند خورشید (منبع نور و حیات) هستی. در مدح و ستایش تو چه می‌توانم بگویم؟ حتی اگر صد زبان گویا مانند تیغ برنده داشته باشم، در وصف تو لال و ناتوان است. عظمت مقام شمس و ناتوانی کلام در وصف او.

نتیجه‌گیری

غزل ۳۸۷ مولانا، غزلی است که به بیان اهمیت پیر و مراد کامل در مسیر سلوک و تأثیر او در حیات معنوی سالک می‌پردازد. مولانا با اشاره به ارزش هجران در مسیر وصول و عظمت غیر قابل وصف عالم درون، به برتری تجلیات الهی بر عوالم هستی اشاره می‌کند. غزل با بیان اشتیاق ذرات وجود عاشق به وصال و دگرگونی ماهیت‌ها در پیوند با حق، به وحدت در کثرت و بی‌نیازی از بیان در عالم معنا تأکید دارد. در نهایت، با اشاره به پیدا بودن حقیقت بی‌صفت برای اهل دل و ناتوانی زبان در وصف شمس تبریزی، به مقام والای پیر و عظمت حقایق عرفانی اشاره می‌کند. این غزل، بیانی زیبا از نگاه مولانا به پیر، عشق، و مقامات عرفانی است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: