تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 381 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 381 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 381 دیوان شمس مولانا

آن ره که بیامدم کدامست
تا بازروم که کار خامست

یک لحظه ز کوی یار دوری
در مذهب عاشقان حرامست

اندر همه ده اگر کسی هست
والله که اشارتی تمامست

صعوه ز کجا رهد که سیمرغ
پابسته این شگرف دامست

آواره دلا میا بدین سو
آن جا بنشین که خوش مقامست

آن نقل گزین که جان فزایست
وان باده طلب که باقوامست

باقی همه بو و نقش و رنگست
باقی همه جنگ و ننگ و نامست

خاموش کن و ز پای بنشین
چون مستی و این کنار بامست

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 381 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۳۸۱ از دیوان شمس مولانا با مطلع “آن ره که بیامدم کدامست / تا بازروم که کار خامست”. این غزل با نوعی حیرت و پرسشگری آغاز می‌شود؛ شاعر از راهی که آمده است، می‌پرسد و در می‌یابد که بازگشت از آن راه، کاری ناتمام و خام خواهد بود. این مطلع، اشاره‌ای به مسیر سلوک و عدم امکان بازگشت از نیمه‌راه دارد. غزل در ادامه به اهمیت حضور در کوی یار، ناچیز بودن صعوه در برابر سیمرغ در دام عشق، دعوت به اقامت در مقام خوش، انتخاب نقل و بادهٔ حقیقی، بی‌ارزشی ظواهر دنیوی، و لزوم خاموشی در کنار بام مستی می‌پردازد. ردیف غزل “است” است که بر حقایق و احوال مسیر سلوک تأکید می‌کند.

مضامین اصلی غزل

  • حیرت از راه آمده و ناتمام بودن کار بازگشت.
  • حرام بودن دوری از کوی یار در مذهب عاشقان.
  • کفایت اشاره‌ای از اهل معنا.
  • ناچیز بودن صعوه (سالک مبتدی) در برابر سیمرغ (واصل) در دام عشق.
  • دعوت به اقامت در مقام خوش (قرب الهی).
  • انتخاب نقل جان‌فزا و بادهٔ باقوام (معرفت حقیقی).
  • بی‌ارزشی ظواهر دنیوی در برابر حقایق.
  • جنگ و ننگ و نام بودن باقی (تعلقات دنیوی).
  • لزوم خاموشی و نشستن از پای در کنار بام مستی (اوج حال).

شرح و تفسیر ابیات

غزل با پرسشی وجودی آغاز می‌شود: آن ره که بیامدم کدامست / تا بازروم که کار خامست. این راهی که من در آن قدم گذاشته‌ام (مسیر زندگی، مسیر سلوک)، کدام راه است؟ (اشاره به حیرت و سرگشتگی). و در ادامه درمی‌یابم که اگر بخواهم از این راه بازگردم، کارم ناتمام و خام خواهد ماند. اشاره به جبر سالک در ادامهٔ راه سلوک و عدم امکان بازگشت از نیمه‌راه.

به اهمیت حضور در کوی یار اشاره دارد: یک لحظه ز کوی یار دوری / در مذهب عاشقان حرامست. در آیین و مسلک عاشقان حقیقی، حتی یک لحظه دوری و فاصله گرفتن از کوی یار (مقام قرب الهی، حضور معشوق) ناروا و حرام است. تأکید بر اهمیت حضور دائم در محضر حق.

به کفایت اشاره‌ای از اهل معنا اشاره می‌کند: اندر همه ده اگر کسی هست / والله که اشارتی تمامست. اگر در تمام این عالم و در میان تمام موجودات، کسی (اهل دلی، صاحب نظری) وجود داشته باشد، به خدا سوگند که یک اشارهٔ او (راهنمایی معنوی) برای سالک کافی و تمام‌کننده است. ارزش راهنمایی پیر و مراد.

به ناچیز بودن سالک مبتدی در برابر واصل اشاره دارد: صعوه ز کجا رهد که سیمرغ / پابسته این شگرف دامست. پرندهٔ کوچک و ناتوان (صعوه، نماد سالک مبتدی و ناچیز) از کجا می‌تواند رهایی یابد و نجات پیدا کند؟ در حالی که سیمرغ (نماد انسان کامل، واصل به حق) نیز پابسته و گرفتار این دام شگرف (دام عشق الهی) است. عظمت دام عشق که حتی واصلان را در بر می‌گیرد و ناچیزی غیر در برابر آن.

به دعوت به اقامت در مقام خوش اشاره دارد: آواره دلا میا بدین سو / آن جا بنشین که خوش مقامست. ای دل آواره و سرگردان، به سوی این عالم کثرت و پریشانی (این سو) میا. در آنجا بنشین که مقام خوش و آرامش‌بخش حقیقی است (اشاره به عالم وحدت، مقام قرب الهی). دعوت به رهایی از تعلقات دنیوی و حضور در محضر حق.

به انتخاب غذای جان و بادهٔ معرفت اشاره دارد: آن نقل گزین که جان فزایست / وان باده طلب که باقوامست. آن نقل و خوراکی را انتخاب کن که موجب افزایش و تازگی جان می‌شود (اشاره به معارف الهی و حقایق معنوی). و آن باده و شراب را طلب کن که باقوام (بادوام، پایدار) است (اشاره به معرفت حقیقی و شهود دائم). اهمیت انتخاب غذای روح.

به بی‌ارزشی ظواهر دنیوی اشاره می‌کند: باقی همه بو و نقش و رنگست / باقی همه جنگ و ننگ و نامست. آنچه غیر از آن نقل جان‌فزا و بادهٔ باقوام است، همه بوی و نقش و رنگی بیش نیست (ظواهر بی‌ارزش دنیوی). و باقی چیزها (تعلقات دنیوی)، همه موجب جنگ و درگیری و ننگ و بدنامی است. نکوهش تعلقات دنیوی.

در بیت پایانی، به لزوم خاموشی در کنار بام مستی اشاره دارد: خاموش کن و ز پای بنشین / چون مستی و این کنار بامست. ای زبان، خاموش باش و دیگر سخن مگو. و ای سالک، از تکاپو و تلاش بظاهر بنشین. چرا که در مقام مستی و بی‌خودی (اوج حال عرفانی) و در کنار بام (اشاره به اوج و نهایت وصول)، جای گفتار و حرکت نیست. در مقام فنا، جز سکوت و نظاره نتوان کرد.

نتیجه‌گیری

غزل ۳۸۱ مولانا، غزلی است که به بیان مسیر سلوک و اهمیت حضور در محضر حق می‌پردازد. مولانا با طرح پرسشی وجودی در آغاز غزل، به عدم امکان بازگشت از راه سلوک اشاره می‌کند و بر حرام بودن دوری از کوی یار تأکید می‌ورزد. غزل با بیان عظمت دام عشق و ناچیزی غیر در برابر آن، و با دعوت به اقامت در مقام قرب الهی، به اهمیت انتخاب غذای روح و بی‌ارزشی ظواهر دنیوی اشاره می‌کند. در نهایت، با لزوم خاموشی در اوج حال عرفانی، به مقام فنا و بی‌خودی در برابر عظمت حق تأکید می‌ورزد. این غزل، بیانی زیبا از نگاه مولانا به سلوک، عشق، و مقامات عرفانی است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: