تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 380 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 380 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 380 دیوان شمس مولانا

آن خواجه اگر چه تیزگوش است
استیزه کن و گران فروش است

من غره به سست خنده او
ایمن گشتم که او خموش است

هش دار که آب زیر کاه است
بحری است که زیر که به جوش است

هر جا که روی هش است مفتاح
این جا چه کنی که قفل هوش است

در روی تو بنگرد بخندد
مغرور مشو که روی پوش است

هر دل که به چنگ او درافتاد
چون چنگ همیشه در خروش است

با این همه روح‌ها چو زنبور
طواف ویند زانک نوش است

شیری است که غم ز هیبت او
در گور مقیم همچو موش است

شمس تبریز روز نقد است
عالم به چه در حدیث دوش است

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 380 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۳۸۰ از دیوان شمس مولانا با مطلع “آن خواجه اگر چه تیزگوش است / استیزه کن و گران فروش است”. این غزل به نظر می‌رسد در وصف معشوق یا پیر و مرادی باشد که در عین آگاهی و تیزگوشی (اشاره به آگاهی الهی)، در ظاهر استیزه‌جو و بی‌اعتنا به نظر می‌رسد و وصال خود را گران می‌فروشد. مولانا در این غزل به عمق وجود معشوق و تفاوت ظاهر و باطن او اشاره دارد و سالک را از فریب ظاهر برحذر می‌دارد. ردیف غزل “است” است که بر حقایق و صفات معشوق و احوال عاشق تأکید می‌کند.

مضامین اصلی غزل

  • آگاهی و تیزگوشی معشوق در عین استیزه‌جویی و گران‌فروشی.
  • فریبندگی خندهٔ سست معشوق و ایمنی بی‌جای عاشق.
  • تشبیه معشوق به آب زیر کاه و دریای در جوش زیر خس.
  • بی‌فایدگی هوشیاری در عالم عشق که قفل هوش است.
  • فریبندگی خندهٔ معشوق بر روی عاشق که روی‌پوش است.
  • بی‌قرار شدن هر دلی که به چنگ معشوق افتد.
  • طواف روح‌ها بر گرد معشوق به دلیل شیرینی او.
  • تشبیه معشوق به شیری که غم از هیبتش چون موش در گور است.
  • روز نقد بودن شمس تبریز و بی‌ارزش بودن گذشته.

شرح و تفسیر ابیات

غزل با وصف معشوق آغاز می‌شود: آن خواجه اگر چه تیزگوش است / استیزه کن و گران فروش است. آن سرور و معشوق ما، اگرچه بسیار آگاه و تیزگوش است (از احوال ما باخبر است)، در ظاهر استیزه‌جو و لجباز به نظر می‌رسد و وصال و توجه خود را بسیار گران می‌فروشد. اشاره به ناز معشوق و دشواری وصال.

به فریبندگی خندهٔ معشوق اشاره دارد: من غره به سست خنده او / ایمن گشتم که او خموش است. من (عاشق)، به خندهٔ بظاهر بی‌اهمیت و سست او مغرور شدم و گمان کردم که او ساکت و بی‌خطر است و ایمن گشتم. غافل از اینکه در پس این ظاهر، عمق دیگری نهفته است.

به عمق وجود معشوق اشاره می‌کند: هش دار که آب زیر کاه است / بحری است که زیر که به جوش است. هوشیار باش و فریب ظاهر او را نخور. او مانند آب زیر کاه است (در ظاهر آرام ولی در باطن جاری و عمیق). او دریایی است که زیر خس و خاشاک (ظاهر بی‌ارزش) در حال جوش و خروش است. عمق و عظمت پنهان معشوق.

به بی‌فایدگی هوشیاری در عالم عشق اشاره دارد: هر جا که روی هش است مفتاح / این جا چه کنی که قفل هوش است. در عالم مادی و ظاهری، هوشیاری و عقل کلید حل مشکلات و دستیابی به مقصود است. اما در این عالم عشق (عالم بی‌خودی و فنا)، هوش و عقل قفل است و کارایی ندارد. عالم عشق، ورای عقل و ادراکات جزئی است.

به فریبندگی خندهٔ معشوق بر روی عاشق اشاره دارد: در روی تو بنگرد بخندد / مغرور مشو که روی پوش است. معشوق به روی تو نگاه می‌کند و می‌خندد. از این خنده مغرور و شادمان مشو، چرا که این خنده در واقع روی‌پوش و حجابی بر حقیقت و عمق وجود اوست. خندهٔ معشوق، گاه برای پنهان کردن جدیت عشق است.

به بی‌قرار شدن دل در چنگ معشوق اشاره دارد: هر دل که به چنگ او درافتاد / چون چنگ همیشه در خروش است. هر دلی که به دام و چنگ معشوق گرفتار شد، مانند ساز چنگ که سیم‌هایش کشیده شده، همیشه در خروش و ناله و بی‌قراری است. تأثیر عشق در بی‌قرار ساختن دل عاشق.

به طواف روح‌ها بر گرد معشوق اشاره دارد: با این همه روح‌ها چو زنبور / طواف ویند زانک نوش است. با وجود این بی‌قراری‌ها و خروش‌ها، روح‌ها مانند زنبورهای عسل، بر گرد او (معشوق) طواف می‌کنند. چرا که او شیرین و دلپذیر است (نوش است). جذابیت معشوق برای جان‌ها.

به هیبت معشوق و ناچیز شدن غم اشاره دارد: شیری است که غم ز هیبت او / در گور مقیم همچو موش است. او (معشوق) مانند شیری با هیبت است. به طوری که غم در برابر هیبت او، مانند موشی ناچیز در گوشه‌ای (گور) پنهان و ساکن شده است. غلبهٔ هیبت معشوق بر غم و اندوه.

در بیت پایانی، به روز نقد بودن شمس تبریز اشاره دارد: شمس تبریز روز نقد است / عالم به چه در حدیث دوش است. شمس تبریز (مراد و معشوق مولانا)، روز حال و نقد و حقیقت جاری است. عالم در برابر او و در غیاب او، به چه کار می‌آید؟ او مانند سخن و حدیث دیروز و گذشته است که ارزشی ندارد. حضور شمس، حقیقت زمان حال و نقد است.

نتیجه‌گیری

غزل ۳۸۰ مولانا، غزلی است که به بیان صفات و احوال معشوق الهی یا پیر کامل از نگاه عاشق می‌پردازد. مولانا با تأکید بر تفاوت ظاهر و باطن معشوق، سالک را از فریب ظواهر برحذر می‌دارد و به عمق و عظمت پنهان او اشاره می‌کند. غزل با بیان بی‌قراری دل عاشق در چنگ معشوق و در عین حال جذابیت بی‌حد او برای جان‌ها، به پارادوکس‌های عشق اشاره می‌کند. در نهایت، با تجلیل از هیبت معشوق و ناچیز شدن غم در برابر او، و با تأکید بر حضور بی‌زمان شمس تبریزی، به مقام والای پیر و حقیقت حال اشاره می‌کند. این غزل، بیانی زیبا از نگاه مولانا به معشوق، عشق، و جایگاه پیر در عرفان است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: