تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 378 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 378 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 378 دیوان شمس مولانا

ای گشته ز شاه عشق شهمات
در خشم مباش و در مکافات

در باغ فنا درآ و بنگر
در جان بقای خویش جنات

چون پیشترک روی تو از خود
بینی ز ورای این سماوات

سلطان حقایق و معانی
وز نور قدیم چتر و رایات

چون گشت عیان مجو کرامت
کز بهر نشان بود کرامات

تا ساحل بحر سیل پیداست
چون غرقه شود کجاست هیهات

ما مات تویم شمس تبریز
صد خدمت و صد سلام از مات

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 378 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۳۷۸ از دیوان شمس مولانا با مطلع “ای گشته ز شاه عشق شهمات / در خشم مباش و در مکافات”. این غزل، خطاب به عاشقی است که در بازی عشق، مغلوب و شهمات شده است. مولانا به او توصیه می‌کند که در این حالت نه خشمگین باشد و نه در پی مکافات و انتقام. این مطلع، حالتی از تسلیم و پذیرش در برابر ارادهٔ معشوق در مسیر عشق را بیان می‌کند. غزل در ادامه به فنای در عشق، بقای در حق، و دیدن حقایق فراتر از عالم ظاهر اشاره دارد. ردیف غزل “ات” است که در برخی ابیات به “است” تبدیل می‌شود و بر حقایق و حالات عاشقان تأکید دارد.

مضامین اصلی غزل

  • تسلیم و عدم خشم و مکافات در برابر شهمات عشق.
  • دعوت به ورود به باغ فنا و دیدن بقای خویش در جان.
  • دیدن حقایق فراتر از سماوات (آسمان‌ها).
  • تجلی سلطان حقایق و معانی با چتر و رایات نور قدیم.
  • عدم نیاز به جستجوی کرامت پس از آشکار شدن حق.
  • کرامات به جهت نشان بودن.
  • پیدا بودن سیل (جریان تجلیات) تا ساحل بحر (عالم ظاهر).
  • ناپدید شدن سیل با غرق شدن در بحر (فنا در حقیقت).
  • فنای عاشق در معشوق (ما مات تویم).
  • خدمت و سلام عاشق فانی به شمس تبریز.

شرح و تفسیر ابیات

غزل با خطاب به عاشق و توصیه‌ای آغاز می‌شود: ای گشته ز شاه عشق شهمات / در خشم مباش و در مکافات. ای کسی که در بازی عشق به دست شاه عشق (معشوق الهی)، مغلوب و شهمات شده‌ای، در این حالت تسلیم و فنا، نه خشمگین باش و نه در پی انتقام و مکافات. پذیرش ارادهٔ معشوق در عشق، اولین گام است.

به دعوت به فنا و بقا اشاره دارد: در باغ فنا درآ و بنگر / در جان بقای خویش جنات. به باغ فنا (مقام فنای فی الله، نیستی در خود و هستی در حق) وارد شو و در آنجا با چشم جان (بصیرت درونی) بنگر و ببین. در جان خویش و در پرتو بقای الهی، بهشت‌ها (جنات) و نعمت‌های بی‌شمار را خواهی دید. فنای در حق، عین بقا و رسیدن به نعمت‌های معنوی است.

به دیدن حقایق فراتر از عالم ظاهر اشاره می‌کند: چون پیشترک روی تو از خود / بینی ز ورای این سماوات. هنگامی که تو اندکی از خود (تعلقات نفسانی و محدودیت‌های مادی) فراتر روی، حقایق و انوار را خواهی دید. آن حقایق از ورای این سماوات (آسمان‌های ظاهری و عالم ماده) بر تو آشکار خواهد شد. رهایی از خود، موجب بصیرت و شهود می‌شود.

به تجلی حقایق الهی اشاره دارد: سلطان حقایق و معانی / وز نور قدیم چتر و رایات. سلطان حقایق و معانی (حق تعالی که منشأ تمام حقایق و معانی است)، با چتر و پرچم‌هایی از نور قدیم و ازلی (نور ذات الهی) تجلی می‌کند. تجلی حق، با انوار و صفات الهی همراه است.

به عدم نیاز به کرامت پس از آشکار شدن حق اشاره دارد: چون گشت عیان مجو کرامت / کز بهر نشان بود کرامات. هنگامی که حقیقت برای تو آشکار و عیان شد، دیگر به دنبال کرامت‌ها و خوارق عادات نباش. چرا که کرامات و نشانه‌های خارق‌العاده، به جهت راهنمایی و نشان دادن مسیر بود (پیش از رسیدن به حقیقت). وصول به حق، فراتر از کرامات است.

به پیدا بودن سیل تا ساحل اشاره دارد: تا ساحل بحر سیل پیداست / چون غرقه شود کجاست هیهات. تا زمانی که به ساحل بحر (عالم ظاهر، عالم امکان) نرسیده‌ای، سیل (نماد جریان تجلیات الهی یا امواج عشق) برای تو پیدا و مشهود است. اما هنگامی که در آن بحر (دریای حقیقت) غرق شدی و فانی گشتی، دیگر سیل و امواج کجا خواهد بود؟ (هیهات به معنی دور است، یعنی دیگر پیدا نیست). در مقام فنا، کثرت در وحدت محو می‌شود.

در بیت پایانی، به فنای عاشق در معشوق و خدمت به شمس تبریز اشاره دارد: ما مات تویم شمس تبریز / صد خدمت و صد سلام از مات. ای شمس تبریز (اشاره به مراد و معشوق مولانا)، ما فانی در تو و در عشق تو هستیم (مات به معنی فنا شده در بازی شهمات، یا مرده در راه عشق). از ما که در تو فانی شده‌ایم، صدها خدمت و صدها سلام (نشانه‌ای از ارادت و تسلیم) باد. فنا در پیر و مراد، زمینه‌ساز فنا در حق است.

نتیجه‌گیری

غزل ۳۷۸ مولانا، غزلی پر از مفاهیم عمیق عرفانی است که به بیان حالت تسلیم و پذیرش عاشق در برابر ارادهٔ معشوق می‌پردازد. مولانا با دعوت به فنای در عشق و دیدن بقای در حق، به مراتب بالای سلوک و رسیدن به عالم معنا اشاره می‌کند. غزل با بیان تجلی حقایق الهی و عدم نیاز به کرامات پس از وصول به حقیقت، به اهمیت خود حقیقت در برابر نشانه‌ها تأکید دارد. در نهایت، با بیان فنای عاشق در معشوق و اظهار ارادت به شمس تبریزی، به جایگاه والای پیر و مراد در مسیر سلوک اشاره می‌کند. این غزل، بیانی زیبا از نگاه مولانا به عشق، فنا، بقا، و جایگاه پیر در عرفان است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: