تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 377 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 377 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 377 دیوان شمس مولانا

آن را که در آخرش خری هست
او را به طواف رهبری هست

بازار جهان به کسب برپاست
زین در همه خارش و گری هست

تا خارششان همی‌کشاند
هر جای که شور یا شری هست

در یم صدفی قرار گیرد
کاو را به درونه گوهری هست

اما صدفی که دُر ندارد
در جُستن دُرش معبری هست

گه در یم و گاه سوی ساحل
در جُستن قطره‌اش سری هست

خاموش و طمع مکن سکینه
آن راست سکون که مخبری هست

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 377 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۳۷۷ از دیوان شمس مولانا با مطلع “آن را که در آخرش خری هست / او را به طواف رهبری هست”. این غزل با زبانی نمادین و گاه طنزآلود، به حال کسانی اشاره می‌کند که در پایان عمر یا در نهایت مسیر زندگی ظاهری، همچنان اسیر نفس و تعلقات دنیوی (خر) هستند و در مقابل، کسانی که به حقیقت رسیده‌اند، رهبر و راهنمای دیگران خواهند بود. غزل در ادامه به بی‌حاصلی تکاپوهای مادی، آرامش درونی اهل دل، و ارزش گوهر ذات درونی می‌پردازد. ردیف غزل “هست” است که بر واقعیت و پایداری این احوال و تفاوت‌ها تأکید می‌کند.

مضامین اصلی غزل

  • وضعیت کسانی که در پایان راه اسیر نفس‌اند و هدایت رهبران الهی.
  • تکاپوی بی‌حاصل بازار جهان برای کسب (خارش و گری).
  • اسارت در پی خواسته‌ها و شور و شر دنیوی.
  • قرار گرفتن صدف (وجود انسان) در دریا (عالم معنا) به واسطهٔ گوهر درونی.
  • تکاپوی صدف بی‌گوهر برای یافتن دُر.
  • سعی و تلاش صدف بی‌گوهر در دریا و ساحل برای قطره‌ای (بهره‌ای اندک).
  • لزوم خاموشی و عدم طمع ورزیدن به سکینه (آرامش ظاهری).
  • سکون و آرامش حقیقی از آن کسی است که مخبری (آگاه‌کنندهٔ الهی) دارد.
  • کرامت بی‌حد شمس تبریزی.

شرح و تفسیر ابیات

غزل با تصویری نمادین آغاز می‌شود: آن را که در آخرش خری هست / او را به طواف رهبری هست. کسی که در پایان مسیر زندگی‌اش، همچنان اسیر نفس حیوانی و تعلقات دنیوی است (خرفتن)، در مقابل، او را رهبر و راهنمایی هست که او را به سوی حقیقت رهبری می‌کند. این بیت می‌تواند اشاره به این داشته باشد که حتی کسانی که در ظاهر در مرتبهٔ پایینی هستند، اگر جوهر استعدادی داشته باشند، راهنمایی برای آن‌ها وجود دارد. (برخی “طواف” را در اینجا به معنای دزد و راهزن گرفته‌اند که در این صورت معنی بیت تفاوت می‌کند، اما با توجه به ابیات بعدی، تفسیر اول محتمل‌تر است.)

به بی‌حاصلی تکاپوی مادی اشاره دارد: بازار جهان به کسب برپاست / زین در همه خارش و گری هست. بازار دنیا برای کسب و تجارت (مادی) برپا و دایر است. اما از این راه و در این تکاپو، همه چیز خارش (بی‌قراری، ناراحتی) و گری (گریستن، درد و رنج) است. تکاپوهای صرفاً مادی، آرامش و رضایت حقیقی به همراه ندارد.

به اسارت در پی خواسته‌ها اشاره می‌کند: تا خارششان همی‌کشاند / هر جای که شور یا شری هست. انسان‌ها تا زمانی که درگیر خارش (بی‌قراری ناشی از نفس) هستند، این خارش آن‌ها را به هر جایی که شور و شر و آشوب و درگیری هست، می‌کشاند. اسیر نفس بودن، موجب گرفتار شدن در آشوب‌های دنیوی است.

به جایگاه گوهر درونی اشاره دارد: در یم صدفی قرار گیرد / کاو را به درونه گوهری هست. صدف (نماد وجود انسان) در دریا (نماد عالم معنا، دریای حقیقت) آرام و قرار می‌یابد. این آرامش به دلیل آن است که در درون او گوهری ارزشمند (نماد حقیقت انسانی، گوهر الهی) وجود دارد. ارزش و آرامش حقیقی در گرو گوهر درونی است.

به تکاپوی صدف بی‌گوهر اشاره دارد: اما صدفی که دُر ندارد / در جستن درش معبری هست. اما آن صدفی که در درون خود دُرّ (گوهر حقیقت) ندارد، در جستجو و طلب آن گوهر، در معرض راه‌ها و مسیرهای مختلف قرار می‌گیرد. انسان فاقد گوهر درونی، در طلب آن بی‌قرار و در جستجو است.

به سعی و تلاش صدف بی‌گوهر اشاره دارد: گه در یم و گاه سوی ساحل / در جستن قطره‌اش سری هست. آن صدف بی‌گوهر، گاهی در دریا و گاهی به سوی ساحل می‌رود. در این جستجویش برای یافتن قطره‌ای (بهره‌ای اندک از حقیقت)، سر و تکاپو دارد. تلاش بی‌وقفه برای یافتن بهره‌ای از حقیقت، حتی اگر اندک باشد.

به لزوم خاموشی و عدم طمع به سکینه اشاره دارد: خاموش و طمع مکن سکینه / آن راست سکون که مخبری هست. ای سالک، خاموش باش و به سکینه و آرامش ظاهری طمع مدار و بدان دل مبند. سکون و آرامش حقیقی از آن کسی است که مخبری (آگاه‌کنندهٔ الهی، پیامبر باطنی، الهام ربانی) دارد. آرامش حقیقی در گرو ارتباط با عالم غیب است.

در بیت پایانی، (در برخی نسخ و خوانش‌ها این بیت به غزل اضافه شده است و برخی آن را جزء غزل نمی‌دانند. با فرض وجود آن): ای دیده کرم ز شمس تبریز / مر حاتم را مگو کریمست. ای کسی که کرم و بخشش بی‌حد و حصر را از شمس تبریزی دیده‌ای، دیگر در برابر او حاتم طایی را کریم و بخشنده مخوان. کرم اولیاءالله و به ویژه شمس تبریزی، فراتر از هرگونه بخشش مادی است.

نتیجه‌گیری

غزل ۳۷۷ مولانا، غزلی با زبانی نمادین است که به تفاوت حال انسان‌های اسیر نفس و اهل حقیقت می‌پردازد. مولانا با اشاره به بی‌حاصلی تکاپوهای مادی و ناآرامی ناشی از آن، به آرامش درونی کسانی اشاره می‌کند که گوهر حقیقت را در درون خود یافته‌اند. غزل با بیان تکاپوی بی‌وقفهٔ کسانی که فاقد این گوهرند، به لزوم رهایی از طمع به آرامش ظاهری و کسب سکون حقیقی در پرتو الهامات غیبی تأکید دارد. این غزل، بیانی زیبا از نگاه مولانا به اهمیت گوهر درونی، بی‌ارزشی تکاپوهای مادی، و راه رسیدن به آرامش حقیقی در عرفان است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: