مطالب پیشنهادی![]()
دود دل ما نشان سوداست
وان دود که از دلست پیداست
هر موج که میزند دل از خون
آن دل نبود مگر که دریاست
بیگانه شدند آشنایان
دل نیز به دشمنی چه برخاست
هر سوی که عشق رخت بنهاد
هر جا که ملامتست آن جاست
ما نگریزیم از این ملامت
زیرا که قدیم خانه ماست
در عشق حسد برند شاهان
زان روی که عشق شمع دلهاست
پا بر سر چرخ هفتمین نه
کاین عشق به حجرههای بالاست
هشیار مباش زان که هشیار
در مجلس عشق سخت رسواست
میری مطلب که میر مجلس
گر چشم ببستهست بیناست
این عشق هنوز زیر چادر
این گرد سیاه بین که برخاست
هر چند که زیر هفت پردهست
پیداست که سخت خوب و زیباست
شب خیز کنید ای حریفان
شمعست و شراب و یار تنهاست
غزل شماره ۳۶۶ از دیوان شمس مولانا با مطلع “دود دل ما نشان سوداست / وان دود که از دلست پیداست”. این غزل، بیانی از آشفتگی و سوز درونی عاشق در سودای عشق الهی است. مولانا دود دل را نشانهٔ این سودا میداند و بیان میکند که این دود از خود دل برمیخیزد. غزل در ادامه به تلاطم دل، بیگانگی آشنایان، لزوم پذیرش ملامت در راه عشق، حسادت شاهان به عاشقان، مقام والای عشق، رسوایی هشیاران در مجلس عشق، و پنهان بودن و در عین حال آشکار بودن عشق اشاره دارد. ردیف غزل “است” است که بر حقیقت و پایداری این حالات و اوصاف تأکید میکند.
غزل با بیان نشانهای از سودای عشق آغاز میشود: دود دل ما نشان سوداست / وان دود که از دلست پیداست. دود و آشفتگی که در دل ما (عاشق) وجود دارد، نشانه و علامت سودا و طلب عشق الهی است. و آن دودی که از دل پیداست و برخاسته، همان سوز و گداز درونی ناشی از عشق است. آشفتگی دل، نتیجهٔ طبیعی سودای عشق است.
به تلاطم و بیقراری دل اشاره میکند: هر موج که میزند دل از خون / آن دل نبود مگر که دریاست. هر موجی که دل من از خون (خون دل، درد و رنج عشق) میزند و بیقرار است، آن دل دیگر دل معمولی نیست، مگر که دریایی وسیع و پر تلاطم است. وسعت و عمق درد عشق، دل را به دریا تبدیل میکند.
به بیگانگی آشنایان و دشمنی دل با خود اشاره دارد: بیگانه شدند آشنایان / دل نیز به دشمنی چه برخاست. آشنایان ظاهری از من (عاشق) بیگانه شدند و مرا درک نمیکنند. و (عجیبتر اینکه) دل خود من نیز به دشمنی با من برخاسته است (در طلب معشوق، مرا به بیقراری و رنج میاندازد). در راه عشق، انسان تنها میشود و حتی دل نیز به ظاهر با او سر جنگ دارد.
به همراهی عشق با ملامت اشاره دارد: هر سوی که عشق رخت بنهاد / هر جا که ملامتست آن جاست. هر سمتی که عشق جای گیرد و اقامت کند، ملامت و سرزنش نیز در همان جا حاضر است. راه عشق، همواره با ملامت و نکوهش همراه است.
به لزوم پذیرش ملامت اشاره میکند: ما نگریزیم از این ملامت / زیرا که قدیم خانه ماست. ما از این ملامت و سرزنش نمیگریزیم و از آن ابایی نداریم. زیرا که این ملامت، خانهٔ قدیمی و همیشگی ما (عاشقان) است. عاشق به ملامت خو گرفته و آن را جزء لاینفک راه خود میداند.
به حسادت شاهان به عاشقان اشاره دارد: در عشق حسد برند شاهان / زان روی که عشق شمع دلهاست. پادشاهان (که به دنبال قدرت و جاه ظاهری هستند) به حال عاشقان حسادت میورزند. به این دلیل که عشق، شمع و روشنیبخش دلهاست و مقام عاشق در پرتو عشق والاست. مقام معنوی عاشق، بالاتر از جاه و جلال پادشاهان است.
به مقام والای عشق اشاره دارد: پا بر سر چرخ هفتمین نه / کاین عشق به حجرههای بالاست. (ای عاشق)، پای خود را بر سر چرخ هفتم (بالاترین طبقهٔ آسمان، نماد اوج مادی) بگذار. زیرا این عشق حقیقی در حجرهها و جایگاههای بالاتر از عالم مادی قرار دارد. مقام عشق ورای عالم ماده و حتی افلاک است.
به رسوایی هشیاران در مجلس عشق اشاره دارد: هشیار مباش زان که هشیار / در مجلس عشق سخت رسواست. در عالم عشق هشیار (عاقل، مقید به ظواهر) مباش. زیرا کسی که در مجلس عشق هشیار باشد، بسیار رسوا و بیبهاست. عقل جزئی و هشیاری ظاهری، درک عالم عشق را ندارد و موجب رسوایی در آن محفل میشود.
به بینایی میر مجلس عشق اشاره دارد: میری مطلب که میر مجلس / گر چشم ببستهست بیناست. (ای عاشق)، میر و رئیس شدن را در این مجلس طلب مکن. زیرا میر و رئیس این مجلس (حق تعالی یا پیر کامل) حتی اگر چشم ظاهری خود را بسته باشد، بینا و آگاه به همه چیز است. رهبری در عالم عشق بر عهدهٔ بینای حقیقی است.
به پنهان بودن عشق در عین آشکار بودن جلوههای آن اشاره دارد: این عشق هنوز زیر چادر / این گرد سیاه بین که برخاست. این عشق حقیقی هنوز در پنهانی و زیر پوشش است (برای همگان آشکار نیست). اما این گرد سیاه (اشاره به آشفتگی و سوز عاشق) را ببین که برخاسته است. اگرچه عشق پنهان است، اما آثار و نشانههای آن آشکار است.
به زیبایی پنهان و آشکار عشق اشاره دارد: هر چند که زیر هفت پردهست / پیداست که سخت خوب و زیباست. هرچند که (معشوق یا حقیقت عشق) در زیر هفت پردهٔ پنهانی است، اما پیداست و آشکار است که بسیار خوب و زیباست. حقیقت در عین پنهانی، برای اهل دل آشکار و زیباست.
در بیت پایانی، مولانا به دعوت به شبخیزی و حضور در محفل عشق اشاره میکند: شب خیز کنید ای حریفان / شمعست و شراب و یار تنهاست. ای همدمان و همراهان، در دل شب (هنگام خلوت و توجه) بیدار شوید و به سوی محفل عشق بشتابید. در آنجا شمع (نور معرفت) و شراب (بادهٔ عشق) و یار حقیقی (معشوق الهی) تنها و بیهمتا حاضر است. شبخیزی و خلوت با یار، راه رسیدن به کمال است.
غزل ۳۶۶ مولانا، غزلی شورانگیز است که به بیان حالات عاشق در سودای عشق الهی میپردازد. مولانا با استفاده از استعاراتی چون دود دل، دریای خون، و ملامت، به آشفتگی، درد و رنج، و تنهایی عاشق در این راه اشاره میکند. غزل با برتری نهادن مقام عاشق بر شاهان و قرار دادن جایگاه عشق ورای افلاک، به عظمت و والایی عشق الهی اشاره دارد. مولانا با بیان رسوایی هشیاران در مجلس عشق و بینایی میر مجلس با چشم بسته، به ناتوانی عقل جزئی در درک عالم عشق و لزوم تسلیم در برابر بینای مطلق اشاره میکند. در نهایت، غزل با تأکید بر پنهانی و در عین حال آشکار بودن زیبایی عشق و دعوت به شبخیزی، راه وصول به یار حقیقی را نشان میدهد. این غزل، بیانی زیبا از سختیها و زیباییهای راه عشق، و مقام والای عاشق حقیقی است.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر