ایا ساقی توی قاضی حاجات
شرابی ده که آرد در مراعات
چنان گشتم ز مستی و خرابی
که نشناسم اشارات از عبارات
پدر بر خم خمرم وقف کردست
سبیلم کرد مادر بر خرابات
دو گوشم بست یزدان تا رهیدم
ز حال دی و فردا و خرافات
دگرگون است کوی اهل تمییز
که آن جا رسم طاعاتست و زلات
در این کو کدخدا شاهی است باقی
فرو روبیده این کو را ز آفات
غزل شماره ۳۶۰ از دیوان شمس مولانا با مطلع “ایا ساقی توی قاضی حاجات / شرابی ده که آرد در مراعات”. این غزل با خطاب به ساقی (اشاره به پیر کامل، شمس تبریزی، یا حق تعالی) آغاز میشود که او را قاضی حاجات و برآورندهٔ نیازها میداند. مولانا از ساقی طلب شرابی میکند که موجب رعایت حال و ورود به عالم مراقبه و حضور شود. غزل در ادامه به حال مستی و بیخودی، رهایی از قیود ظاهری و غفلت از زمان، و تفاوت راه اهل تمییز (اهل عقل) با راه اهل عشق اشاره دارد. ردیف غزل “است” است که بر حقیقت و پایداری این مفاهیم تأکید میکند.
غزل با خطاب به ساقی و طلب باده آغاز میشود: ایا ساقی توی قاضی حاجات / شرابی ده که آرد در مراعات. ای ساقی (اشاره به منبع فیض و برآورندهٔ نیازها)، تویی که قاضی حاجات و برآورندهٔ خواستههای مایی. شرابی به من بده (بادهٔ عشق و معرفت) که مرا به عالم مراعات (حضور قلب، توجه به حق) و رعایت حال خود در پیشگاه او درآورد. این بیت، بیانی از نیاز سالک به فیض الهی برای وصول به مقام حضور است.
به حال مستی و بیخودی اشاره میکند: چنان گشتم ز مستی و خرابی / که نشناسم اشارات از عبارات. از شدت مستی و بیخودی (ناشی از بادهٔ عشق)، چنان در عالم خرابی (فنای از خود) فرو رفتم که دیگر تفاوت میان اشارات (معانی باطنی، کنایات) و عبارات (بیانات ظاهری، الفاظ) را نمیفهمم و همه برایم یکسان شدهاند. مستی عشق، ورای قید الفاظ و معانی ظاهری است.
به وقف کردن وجود به باده و خرابات اشاره دارد: پدر بر خم خمرم وقف کردست / سبیلم کرد مادر بر خرابات. پدر (اشاره به روح یا حقیقت وجود) وجود مرا وقف خم بادهٔ عشق کرده است و مادر (اشاره به طبیعت یا جسم) راه مرا به سوی خرابات (محل فنای عقل و خودی، عالم معنا) قرار داده است. وجود انسان از اصل، مستعد عشق و فناست.
به رهایی از قید زمان در پرتو لطف الهی اشاره میکند: دو گوشم بست یزدان تا رهیدم / ز حال دی و فردا و خرافات. خداوند گوشهای مرا (گوشهای ظاهر که اسیر زماناند) بست تا از قید حال دیروز و فردا و خرافات و اوهام رها شوم و در حال (اکنون) حاضر باشم. رهایی از قید زمان، نتیجهٔ لطف و عنایت الهی است.
به تفاوت راه اهل عقل و اهل عشق اشاره دارد: دگرگون است کوی اهل تمییز / که آن جا رسم طاعاتست و زلات. کوی اهل تمییز و تمیزکنندگان (اهل عقل و قضاوت) متفاوت است. در آنجا رسم بر سنجیدن طاعات (کارهای نیک) و زلات (لغزشها و گناهان) است و بر اساس آن حکم میکنند. راه عقل، راه سنجش و قضاوت است.
به حقیقت بندگی و رهایی از آفات اشاره دارد: در این کو کدخدا شاهی است باقی / فرو روبیده این کو را ز آفات. اما در این کوی (کوی عشق و خرابات)، کدخدا و صاحبخانه، شاهی باقی و ابدی (حق تعالی) است. او این کوی را از تمام آفات و پلیدیها (تعلقات، خودبینی، شرک) پاک و روبیده است. در عالم عشق، بندگی محض و رهایی از آفات نفس است.
ابیت دیگری نیز در نسخههای مختلف این غزل وجود دارد که عموماً بر همین مضامین مستی، بیخودی، و رهایی از قیود ظاهری و عقلی در راه عشق الهی تأکید دارند.
غزل ۳۶۰ مولانا، غزلی پر از شور و حال عرفانی است که با خطاب به ساقی حقیقی، طلب بادهٔ معرفت و حضور میکند. مولانا با بیان حال مستی و بیخودی در راه عشق، به رهایی از قیود ظاهری، زمان، و قضاوتهای عقلی اشاره دارد. غزل با مقایسهٔ راه اهل تمییز (عقل) و راه اهل عشق، بر پاکی و رهایی عالم عشق از آفات تأکید میکند و صاحب این کوی را شاهی باقی و ابدی میداند. این غزل، بیانی زیبا از نیاز سالک به فیض الهی، حال مستی و فنا، و تفاوت راه عقل و عشق در وصول به حقیقت است.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا