مطالب پیشنهادی![]()
نگار خوب شکربار چونست
چراغ دیده و دیدار چونست
عجب آن غمزه غماز چونست
عجب آن طره طرار چونست
عجب آن شهره بازار خوبی
عجب آن رونق گلزار چونست
دلم از مهر در ماتم نشستهست
عجب در مهر دل دلدار چونست
ز لطف خویش یارم خواند آن یار
عجب آن یار بی این یار چونست
به ظاهر بندگان را مینوازد
عجب با بنده در اسرار چونست
چو اول دیدمش جانیم بخشید
بدانستم که در ایثار چونست
اگر دوباره کردی آن کرم را
یقین گشتی که در تکرار چونست
عجب آن شعر اطلس پوش جعدش
بگرد اطلس رخسار چونست
طبیب عاشقان را بازپرسید
که تا آن نرگس بیمار چونست
عجب آن نافه تاتار چونست
عجب آن طره بلغار چونست
عجب بر دایره خط محقق
که بشکستهست صد پرگار چونست
من زارم اسیر ناله زیر
نپرسد روزکی کان زار چونست
دلم دزد نظر او دزد این دزد
عجب آن دزد دزدافشار چونست
تو را ای دوست چون من یار غارم
سری در غار کن کاین غار چونست
که تا بینم تو را جان برفشانم
نمایم خلق را نظار چونست
نهایت نیست گفتم را ولیکن
نمودم شکل آن گفتار چونست
غزل شماره ۳۵۸ از دیوان شمس مولانا با مطلع “نگار خوب شکربار چونست / چراغ دیده و دیدار چونست”. این غزل، بیانی از حیرت و شگفتی مولانا از زیبایی و جلوههای معشوق الهی است. مولانا در این غزل، با پرسشهای پی در پی “چونست” (چگونه است؟) بر وصفناپذیری و بیهمتایی معشوق تأکید میکند و زیباییهای ظاهری و باطنی او را در قالب استعارات و تشبیهات مختلف بیان میدارد. ردیف غزل “است” است که بر حقیقت وجود و صفات معشوق تأکید دارد.
غزل با پرسش و حیرت از زیبایی معشوق آغاز میشود: نگار خوب شکربار چونست / چراغ دیده و دیدار چونست. آن نگار زیبا و شیرینگفتار (معشوق الهی)، چگونه است؟ آنکه چراغ چشم و مایهٔ دیدن حقیقت است، چگونه است؟ این پرسشها، بیانی از وصفناپذیری زیبایی و نورانیت معشوق است.
به جلوههای مختلف معشوق اشاره میکند: عجب آن غمزه غماز چونست / عجب آن طره طرار چونست. شگفتا که آن غمزهٔ (اشارهٔ چشم) او که آشکارکنندهٔ اسرار عشق و در عین حال فریبنده است، چگونه است؟ شگفتا که آن گیسوی او که طرار (عیار، فریبنده) دلهاست، چگونه است؟ جلوههای معشوق، هم آشکارکنندهٔ حقیقتاند و هم مایهٔ بیخودی و تسلیم شدن.
به شهرت و رونقبخشی معشوق اشاره دارد: عجب آن شهره بازار خوبی / عجب آن رونق گلزار چونست. شگفتا که او (معشوق) چگونه در بازار خوبیها شهرت یافته و بیهمتاست؟ شگفتا که چگونه مایهٔ رونق و زیبایی گلزار هستی است؟ زیبایی و وجود هر چیز، ناشی از تجلی اوست.
به دردمندی عاشق و مهر معشوق اشاره میکند: دلم از مهر در ماتم نشستست / عجب در مهر دل دلدار چونست. دل من از شدت مهر (عشق) تو در ماتم و بیقراری نشسته است (درد عشق دارد). شگفتا که در مقابل این حال من، مهر در دل دلدار (معشوق)، چگونه است؟ (مهر او نیز بینهایت است). رابطهٔ عاشق و معشوق، رابطهای دوطرفه است.
به لطف و عنایت معشوق اشاره دارد: ز لطف خویش یارم خواند آن یار / عجب آن یار بی این یار چونست. آن یار حقیقی (حق تعالی)، از روی لطف و عنایت خود، مرا (بندهٔ محتاج) یار و همدم خود خواند. شگفتا که آن یار (حق) بدون نیاز به این یار (بنده)، چگونه است؟ (وجود او مستقل و بینیاز از ماسویالله است). این لطف، نشاندهندهٔ عنایت بیاندازهٔ اوست.
به تجلی پنهان معشوق اشاره میکند: به ظاهر بندگان را مینوازد / عجب با بنده در اسرار چونست. او در ظاهر، بندگان خود را مورد لطف و نوازش قرار میدهد. شگفتا که در باطن و در عالم اسرار، با بندهٔ خود چگونه رفتار میکند؟ (لطف و عنایت او در عالم باطن بسیار بیشتر و عمیقتر است). حقیقت عنایت او در باطن آشکار میشود.
به بخشش و ایثار معشوق اشاره دارد: چو اول دیدمش جانیم بخشید / بدانستم که در ایثار چونست. هنگامی که او را برای اولین بار دیدم (اولین تجلی را دریافت کردم)، جان تازهای به من بخشید. در آن لحظه دانستم که او در بخشش و ایثار (جان و هر چیز دیگر) چگونه است (بینهایت بخشنده است). تجلی اولیه، نشانهای از بخشش بیانتهای اوست.
بر تکرار کرم الهی تأکید میکند: اگر دوباره کردی آن کرم را / یقین گشتی که در تکرار چونست. اگر او دوباره آن کرم و عنایت خود را تکرار کند، یقین و قطعیت حاصل میشود که او در تکرار بخششها چگونه است (همواره و بیوقفه میبخشد). کرم او تکرارشونده و همیشگی است.
به زیبایی گیسو و رخسار معشوق اشاره دارد: عجب آن شعر اطلس پوش جعدش / بگرد اطلس رخسار چونست. شگفتا که آن گیسوی ابریشمین و پیچدرپیچ او، در اطراف آن رخسار صاف و زیبا چگونه است؟ (بسیار زیبا و دلنشین است). زیبایی گیسو و چهرهٔ معشوق، مایهٔ حیرت است.
به چشم مست و نیاز عاشقان اشاره دارد: طبیب عاشقان را بازپرسید / که تا آن نرگس بیمار چونست. از طبیب عاشقان (کسی که درمان درد عشق را میداند) دوباره بپرسید که آن چشم مست و فریبندهٔ او (نرگس بیمار)، چگونه است؟ (با وجود زیبایی، مایهٔ بیماری عشق است). چشم معشوق، هم زیبایی دارد و هم مایهٔ درد عشق است.
به ارزش والای گیسو اشاره میکند: عجب آن نافه تاتار چونست / عجب آن طره بلغار چونست. شگفتا که آن گیسوی او که مانند مشک نافهٔ تاتار (خوشبوترین مشک) است، چگونه است؟ شگفتا که آن گیسوی او که مانند گیسوان زنان زیبا روی بلغار است، چگونه است؟ گیسوی معشوق، نهایت زیبایی و خوشبویی است.
به شکستن پرگار عقل اشاره میکند: عجب بر دایره خط محقق / که بشکستهست صد پرگار چونست. شگفتا که بر آن دایرهٔ هستی که خط حقیقت و تحقق بر آن کشیده شده (نظام هستی)، چگونه صدها پرگار عقل (ابزار سنجش و درک محدود) شکسته و ناتوان شده است؟ نظام هستی و حقیقت آن، ورای درک محدود عقل جزئی است.
به دردمندی عاشق و بیخبری معشوق اشاره دارد: من زارم اسیر ناله زیر / نپرسد روزکی کان زار چونست. من زار و ناتوانم و اسیر نالهٔ پنهان و درونی هستم. اما آن (معشوق) حتی یک روز هم نمیپرسد که حال این زار چگونه است؟ (بینیازی معشوق و دردمندی عاشق).
به مفهوم دزدی نظر در عشق اشاره دارد: دلم دزد نظر او دزد این دزد / عجب آن دزد دزدافشار چونست. دل من دزد نظر او (دزد نگاه معشوق) است (دل من به نگاه او تعلق دارد). و او (معشوق) دزد این دزد (دزد دل من) است. شگفتا که آن دزد (معشوق) که دزد دلها و ربایندهٔ همه چیز است، چگونه است؟ عشق، مایهٔ ربوده شدن دل و فانی شدن است.
به دعوت به ورود به عالم درون اشاره میکند: تو را ای دوست چون من یار غارم / سری در غار کن کاین غار چونست. تو را ای دوست (اشاره به شمس یا حق) که مانند من یار غار هستی (همدم و محرم اسرار)، سری به غار وجود خودت بزن و ببین که این غار (عالم درون) چگونه است؟ (بسیار وسیع و پر از حقایق است). حقیقت در درون انسان نهفته است.
به نثار جان در راه معشوق اشاره دارد: که تا بینم تو را جان برفشانم / نمایم خلق را نظار چونست. (ای معشوق)، اگر تو را ببینم، جان خود را نثار تو میکنم و به خلق نشان میدهم که دیدار تو (نظار) چگونه است (چه عظمت و زیبایی دارد). وصال معشوق، مایهٔ نثار جان و آشکار شدن حقیقت است.
در پایان به ناچیز بودن گفتار اشاره میکند: نهایت نیست گفتم را ولیکن / نمودم شکل آن گفتار چونست. گفتار و بیان من در وصف تو نهایت ندارد و نمیتوانم حق مطلب را ادا کنم. اما تلاش کردم که شکلی و تصویری از آن گفتار (وصف تو) را نشان دهم که چگونه است (محدود و ناقص است). حقیقت ورای بیان است.
غزل ۳۵۸ مولانا، غزلی پر از شگفتی و حیرت از زیبایی و عظمت معشوق الهی است. مولانا با پرسشهای پی در پی و استفاده از استعارات مختلف، بر وصفناپذیری معشوق و جلوههای گوناگون او تأکید میکند. غزل با بیان دردمندی عاشق، لطف بیانتهای معشوق، و ناتوانی عقل در درک حقایق، به سالک درس تسلیم، فنا و درک درونی میدهد. در نهایت، مولانا با دعوت به ورود به عالم درون و اشاره به نثار جان در راه معشوق، به ارزش والای وصال و ناچیز بودن گفتار در بیان حقیقت اشاره میکند. این غزل، بیانی زیبا از عشق، حیرت، و سفر درونی در راه شناخت معشوق الهی است.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر